Daisypath Happy Birthday tickers
دو کلوم از مادرشوور - دلبند
 
 
 
دو کلوم از مادرشوور
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٥  

در کتاب ترانه های نوازش از کانون پرورش فکری سروده استاد بزرگ مصطفی رحماندوست می خواندم:

گل پسرم رو قربون

تاج سرم رو قربون

می خواد بره مدرسه

بخونه حساب و هندسه

بزرگ بشه زن بگیره

عروس برای من بگیره

خودش کنارم می شینه

زنش برام میز می چینه

آب می آره

نون می آره

پلو و فسنجون می آرهشیطانخیال باطل

 

نتیجه اخلاقی: هر چند ور بدجنسکی و مادرشوهرمآب ذهنم ممکن است دلش از بابت این پیش بینی غنج بزند و وسوسه شودنیشخند، ولی خدا وکیلی من که سهله، وقتی مادرم هم با مادر شوهرش همچین مناسباتی نداشته، چطور در هزاره سوم میلادی و قرن پانزدهم شمسی (انتظار که ندارید سوشیانس در قرن چهاردهم ازدواج کند که؟!)، از بچه دسته گل مردم با آن همه کمالاتی که والدین امروزی (ایضا خودم) به بچه می چپانند، انتظار داشته باشم که مثل مهد علیا در کنار ناصرالدین شاه بنشینم  و او برایم آب و نون و پلو و فسنجون آورد!

پ.ن.1: غرض پنهانی این پست همانا معرفی خود به عنوان یک مادرشوهر نمونه و روشنفکر بود. از آنجا که این روزها دست زیاد شده است و پسرهای ترگل و ورگل وبلاگستان عقل و هوش از مادران دختردار می برند، گفتم با این ترفند، کمی کفه ترازو را به سمت سوشیانس سنگین کنم که خلاصه ما اونجوریاش نیستیمو بشتابید که دخترتون بیمه اس!

پ.ن.2: چرا بعضی ها باور نمی کنند که زمانه عوض شده است. ما خیلی وقت است که دیگر مثل مادربزرگهایمان زندگی نمی کنیم. آیا متوجه نشده اند که مدتهاست باتری ساعتشان تمام شده است؟ (کلی و ابژکتیو به قضیه نگاه می کنم. منظورم رحماندوست بنده خدا که اینقدر حق به گردن بچگی های ما و بچه هایمان دارد، نیست)

جان کلام این که، من فکر می کنم با این شرایط، وظیفه ما مادران پسردار بسیار سنگین تر است. به پسرانمان یاد دهیم که هر چه پیشوند "هم" دارد، بر یک نوع برابری دلالت دارد که یکی از مصادیق آن، کلمه "همسر" است.