Daisypath Happy Birthday tickers
نی نی کاکل زری من - دلبند
 
 
 
نی نی کاکل زری من
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٥  

دیروز دوباره وقت سونوگرافی داشتیم. رفتیم پیش خانم دکتر الماسیان دربیمارستان مهر، که خیلی مجرب است. 30 نفر جلویمان بودند که به خاطر پزشک بودن بهنام نوبتم را کمی جلو انداختند. قلبم می زد مثل بچه گنجشک." آی می لرزد دلم، دستم." رفتیم تو. پروب روی شکم من می چرخید و از زوایای مختلف تو را نشان می داد. آی، نفسم، از یک ماه پیش چقدر بزرگ شده بودی! به پشت به حالت عرضی خوابیده بودی. دو بار دستهای کوچکت را بالا بردی و پایین آوردی. اجزا صورتت را تکان می دادی. لبخند زدی! و من به خاطر آبروداری به سختی خودم را کنترل می کردم تا از ابراز احساسات شدید خودداری کنم. کی می شود بوست کنم؟ کی با لبهای کوچولوی قشنگت، گونه هایمان را تفی می کنی؟! دکتر گفت قطعی نمی توانم نظر دهم ولی به نظرم پسر است. دو تا توپ محو کوچولو و یک خط باریک! هنوز هیچ چیز قطعی نیست و گفت 4 خرداد برای سونو بعدی برویم تا به طور قطع جنسیتت را اعلام کند. تمام راه را با خودم تکرار می کردم یعنی من مامان یک پسر کوچولو هستم؟ پسری که از تمام دنیا مرا مادر خود خواهد دانست. هرچه هستی و هر که هستی، نور زندگی مایی.

بهنام می گفت پس تمایل بیش از حد تو به مواد گوشتی و پروتئینی بی دلیل نبوده است! در حالی که قبلا من اکثرا گیاه خوار بودم و از گوشت چندان خوشم نمی آمد! حالا، عادات غذایی ام کاملا وارونه شده است: چای، نسکافه و قهوه نمی توانم بخورم. شیر سفید ساده نمی توانم بخورم. به شدت پرتقال دوست شده ام. غذاهای ایرانی، بالاخص خورش های سبزی دار در من ایجاد ضعف می کنند. عاشق انواع کباب شده ام. شکلات، چیپس، پفک و نیز تمام غذاهای کنسروی و هرچه که در فرایند تولیدش، مواد نگهدارنده به کار رفته باشد، نمی توانم لب بزنم. عاشق آب هویج و آب پرتقالم. اینها را نوشتم تا بعدا یادت باشد، چه منوی سالم و مقوی عجیبی به مامی و پاپای بیچاره سفارش می دادی! نوش جان، بن اپتی پسرکم، عسلکم. از بس غذای گوشتی سنگین می خوریم، بیچاره بهنام تا صبح کابوس می بیند. تازه شب ها کلی می رقصد تا غذاها سنگینی که می خوریم، هضم شود، این در حالی است که من و تو فقط کمی تا قسمتی سیر شده ایم!!

به خاطر ویار سنگین، تمام کارهای  منزل گردن بهنام بیچاره است. امیدوارم زودتر دوران شکوفه باران تمام شود تا کمی از خجالتش در آیم.

از همه اعضا خانواده ام بیشتر، آزاده (خواهرم) تو را دوست دارد و هیجان زده است. انشا... وقتی به دنیا بیایی می بینی که چه خاله مهندس خوشگل و دافی داری. مطمئنم تو هم خیلی دوستش خواهی داشت!

با دستهای کوچکت برای تمام کسانی که چشم به راه نی نی هایشان هستند، دعا کن!