Daisypath Happy Birthday tickers
علل موثر در رشد مطلوب بچه ها - دلبند
 
 
 
علل موثر در رشد مطلوب بچه ها
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٩  

این پست را به درخواست ساراجون مامان یک نی نی نه ماهه می نویسم که خواسته بود برنامه غذای کمکی را برای ایجاد زمینه رشد مناسب در بچه ها بداند.

رشد مطلوب در بچه ها یک تابع تک متغیره نیست که فقط به نحوه غذاخوردن و میزان آن بستگی داشته باشد.

علل مختلفی هست که به رشد مطلوب در بچه ها منجر می شود که آنچه را که من به تجربه در این یازده ماه دریافته ام با شما درمیان می گذارم.

اولین عامل زمینه ژنتیکی بچه است. مثلا از سوشیانس که خانواده مادریش متوسط القامه و خانواده پدریش همگی درشت اندام و بسیار قد بلندند، به طور معمول انتظار نمی رود که ریزنقش باشد مگر موتاسیون (جهش ژنتیکی) رخ دهد.

عامل دوم تغذیه مادر در زمان بارداری است. رژیم های غلط و مسابقه بین مادران که چه کسی کمتر اضافه وزن داشته است، رویکرد صحیحی نیست. منظور من، شعار هر چه چاقتر، بهتر نیست بلکه منظورم این است که مادر روزانه از تمام گروههای غذایی (مواد پروتینی، کربوهیدراتها، میوه جات و سبزیجات، لبنیات و...) مصرف کند و مهمتر از آن به زبان بدن خود گوش بسپارد و آنچه را که بدنش طلب می کند که در واقع نیاز نوزاد است، به او برساند. ورزش در بارداری نه تنها به تناسب اندام مادر کمک می کند، بلکه خون رسانی را به جنین افزایش داده و به رشد او کمک می کند. حفظ آرامش و پرداختن به فعالیت های دلخواه و خوشایند هم در ترشح هورمونهای لازم و کمک به داشتن جنینی سالم  بسیار موثر است. نگرش بیمارانگاری نسبت به زن باردار که در فرهنگ ما وجود دارد، کاملا بی پایه است. پزشک یکی از دوستان خوبم به بارداران می گفت: شما که مریض نیستید، باردارید، بروید زندگی طبیعیتان را بکنید.

خود من تا روز آخر، دو شغله بودم، هم 8 ساعت اداره می رفتم و هم کتاب سنگینی را در دو ماه آخر ترجمه کردم و خیلی ها به من می گفتند که چون استراحت نکرده ای، بچه کم وزن می شود که خدا را شکر نشد. مادر باید احساس خوبی داشته باشد، این مهم است و بس! کلیشه ها را فراموش کنید.

تا این حد فرهنگ ما کلیشه ای است که حتی بسیاری از مادران ( در نی نی سایت دیدم) روابط زناشویی خود را در کل دوران بارداری تعطیل می کنند و از این بابت غصه می خورند!!!!!!!!!!. در حالی که در یک مقاله انگلیسی خواندم که روابط زناشویی لذت بخش در دوران بارداری می تواند سبب شادابی و افزایش هوش بچه شود و تا زمانی که کیسه آب پاره نشده است، لزومی به قطع آن در کل دوران بارداری نیست مگر اینکه پزشک صلاح بداند. (مثلا سابقه سقط وجود داشته باشد یا جفت سر راهی باشد و یا... )

عامل سوم شیر مادر است. تولید شیر مادر هم به عوامل فیزیولوژیک و هم به عوامل روحی و روانی وابسته است. مثلا خود من به خاطر استرس وحشتناکی که سر زردی گرفتن بچه ام کشیدم، چون زردی سوشیانس فیزیولوژیک و مربوط به بدو تولد نبود بلکه زردی ناشی ازعدم هضم کامل شیرمادر بود و فکر می کردم خودم به دست خودم دارم بچه ام را مریض می کنم، شیرم بی مایه و کم کالری شد، نوزده روز اول بچه بیچاره ام مدام از گرسنگی گریه می کرد و 300 گرم هم کم کرد. بعد که دکتر صبور آن رژیم پر چرب را به من داد و از طریق آن کبد بچه را فعال کرد و از آن سو هم شیر کمکی نان 1 را یک بار در روز پیشنهاد کرد، مشکلات حل شد. الان هم به لطف خدا سوشیانس شیر مادر می خورد و روزی یک وعده (150 یا 180 سی سی) نان 2.

مورد بعدی، غذای کمکی است که از پایان شش ماه شروع می شود. من در طی این مدت هرگز غذای مانده توی یخچال را به سوشیانس نداده ام. هر وعده برایش غذای تازه درست می کنم و سعی می کنم در برنامه روزانه اش تمام گروههای غذایی را بگنجانم. حتی مواد اولیه اش را تازه به تازه می خرم. به نگاه عجیب مغازه داران اهمیت نمی دهم که حتما پیش خود فکر می کنند این بیچاره چقدر فقیر است که سبزیجات و میوه جات را دانه ای می خرد. چون این مواد کیفیت خود را در یخچال به سرعت از دست می دهند. همسایه پدر و مادرم که ساکن آلمان است، می گفت آلمانیها اگر دو سیب بخرند که یکی را امروز بخورند و دیگری را فردا، خودشان می گویند که سیب دوم کیفیت پایین تری دارد چون 24 ساعت در یخچال مانده است!

البته من این حساسیت را فقط برای سوشیانس دارم (چون در سن حساسی است) وگرنه خودمان از میوه یک هفته در یخچال مانده هم لذت می بریم!

مورد بعدی در تغذیه کمکی درست کردن غذاهای باب طبع بچه است. سوشیانس سوپ نمی خورد و همچنان هم نمی خورد. یادم هست تنها باری که توی این نه ماه باهاش بداخلاقی کرده ام، یکبار در رابطه با سوپش بوده است که هنوز هم خودم را نمی بخشم. دکتر حسینی به من گفت که چه معنی دارد، سوپ نمی خورد! همه وعده های غذاییش را سوپ بهش بده و به هر ضرب و زوری که شده، به او بخوران!

من هم سوپش را درست کردم و او طبق معمول نخورد، هر بار که ظرف را پس می زد، ولش می کردم و دوباره نیم ساعت بعد سراغش می رفتم به این امید که از گرسنگی مجبور شود، سوپش را بخورد که نمی خورد. دست آخر، از گرسنگی و خستگی شروع به گریه کرد و من احمق به جای اینکه به او شیر بدهم و سیرش کنم، باز هم اصرار داشتم سوپ بخورد که گریه اش شدیدتر شد. خودم هم پا به پایش گریه می کردم تا بهنام از سر کار منزل آمد و هردومان را نجات داد. خوب، که چی؟ لعنت به هر چه سوپ اگر بچه ام بخواهد یک قطره اشک بریزد. من این تجربه ناخوشایند را نوشتم که احیانا در مورد بچه دیگری تکرار نشود. آن وقت کم تجربه بودم و فکر می کردم اگر سوپ نخورد، دنیا به آخر می رسد. در حالی که نباید به خاطر غذای کمکی یا هیچ چیز دیگری سلامت روانی بچه را به خطر انداخت. نمی خورد، خوب نخورد! به قول مادرم: عزیزم این سه کلمه را قبول کن، سوشیانس سوپ نمی خورد.

دادن مواد غذایی مفید به جای هله هوله های بی مصرف عامل دیگری در بهبود رشد بچه هاست. هر چه دیرتر پای بچه ها به سوپرمارکت ها باز شود، بهتر است. بچه ها را دهاتی بار بیاوریم!!!!!!!! مواد طبیعی به جای چیپس و پفک و پاستیل (حتی نوع غنی شده با ویتامین و مینرال ها) بسیار بهتر است. یک باردر یک مهمانی به یکی از دوستانم گفتم به بچه ات شام نمی دهی؟ گفت: نه مرسی. به قدر کافی پفک خورده است!

در کتابی خواندم که حواس پنجگانه بچه ها در سال اول زندگیشان برای اولین بار در معرض تجربیات حسی گوناگون قرار می گیرد. با درست کردن غذاهای خوشمزه و دلخواه حس چشاییشان را به جشنواره خوراکی های لذت بخش مهمان کنیم.

مورد بعدی خواب است. همانطور که می دانیم، هورمون رشد یا سوماتوتروپ بیشتر در حالت خواب ترشح می شود. ایجاد محیطی مناسب برای خواب می تواند به رشد بچه کمک کند. بچه ای که بالای چهار ماه است، طبق کتاب دکتر اسپاک باید بتواند شب تا صبح راحت و بی وقفه بخوابد. اگر مدام بیدار می شود در عین اینکه سیر هم هست، شاید نیاز روانی به حضور مادر دارد. به قول دکتر صبور، شیرخوار که دستش را در خواب دراز می کند، باید به بدن مادرش بخورد و با بوی مادرش به خواب رود. سوشیانس را در تخت پارکش کنار تخت خودمان می خواباندیم و مدام بیدار می شد. به توصیه دکتر صبور بین خودمان خواباندیمش و از آن تاریخ به بعد هشت ساعت بی وقفه می خوابد. این قضیه فامیلی بد یا تخت های خانوادگی همه جای دنیا هست و حتی برای اینکه احیانا نوزاد زیر دست و پای والدین نماند، جای خواب های کوچکی به شکل تخم مرغی که از طول نصف شده باشد، درست کرده اند که بین دو بالش والدین می گذارند. من کی از اینها را در خیابان بهار- فکر کنم مغازه پانی دیدم!

مورد آخری که به ذهنم می رسد و از همه این موارد مهمتر است، محبت و تامین نیاز روانی کودک از نظر آرامش و امنیت است. بچه ای که به هر شکلی از والدین بالاخص مادرش بترسد و حساب ببرد، زرد و لاغر می شود. هیچ زندانیی در زندان پروار نمی شود. باور کنید من از که پدرم اصلا حساب نمی بردم و رابطه کاملا برابر و دوستانه ای باهم داشتیم، بیشتر از هر کس دیگری در دنیا حرف شنوی دارم. نباید بچه ها از ما حساب ببرند. مگر ما نگهبان آشوییتزیم؟!یکی از دوستان خواهرم در عین تمول مالی و رسیدگی کامل به بچه، فقط چون مادر بسیار دیسیپلینه است، دخترکش از شدت لاغری و کم غذایی به بیافرایی ها شبیه شده است. صورتش چنان بی بعد است که انگار اجزایش از کناره های آن دارند بیرون می زنند. گاهی اوقات غذا نخوردن بچه واکنشی خشم آلود در جهت تنبیه مادر است. در کتاب صد و یک راه برای شاد کردن بچه ها (عنوان کتاب دقیق به خاطرم نیست)، نود درصد راههای توصیه شده در جهت شاد کردن بچه ها مبتنی برمحبت و مجاورت هر چه بیشتر مادر و فرزند است. روزانه چقدر از زمانمان را صرف محبت کردن به بچه هایمان می کنیم؟ چقدر لمسشان می کنیم؟ چقدر می بوسیمشان؟ چقدر از 24 ساعت را در کنار ما هستند؟ بالاخص در فاصله شش تا هجده ماهگی که اضطراب جدایی از مادر دارند. سالمترین بچه های دنیا بچه های گواتمالایی هستند چراکه مادرانشان بنا به فرهنگشان بلوز نمی پوشند و کودک را در کیسه ای به خود می آویزند. بچه در تماس مداوم پوست با پوست با مادر است و هر وقت بخواهد، خودش شیر می خورد!

در آخر هم اضافه می کنم که عمدتا به کتابها و نظر متخصصین در امر فرزند پروری تکیه کنید. عوام فقط و فقط توده بی شکلی را به جامعه تزریق می کنند که نمونه اش را در کوچه و خیابان زیاد می بینید، امروزه نخبه پروری فقط کار خواص است و آنهایی که مدرن می اندیشند که از مصادیق بارز مدرنیسم جایگزینی علم مداری و عقلانیت محوری به جای سنت است. کتاب بخوانیم و کتاب بخوانیم. مسلما متخصصانی که سالها در این زمینه پژوهش و مطالعه کرده اند، بیشتر از مادر و مادرشوهر من و همسایه دست راستی و دست چپی و زینت خانم مامان تقی کوچولو و صغری نانازی می دانند. فشار خونم 2000 روی 1000 می رود وقتی بعضی جاها می خوانم: "هرچند من تجربه ندارم ولی مامانم ماشاله همه چی بلده، دیگه خیالم تخت تخته"! من منکر درایت و تجربه و زحمت مادربزرگها و همه کسانی که به مادران جوان در امر فرزندپروری کمک می کنند، نیستم و همین طور این گفته انشتین که می گوید تجربه از علم بالاتر است. می دانم که گاهی اوقات یک راهنمایی کوچک از سوی افراد با تجربه چقدر می تواند حلال مشکل باشد اما منظور من این است که اینها نباید جایگزین نظرات تخصصی شود. اینکه چون مادر من سه بچه را به خوبی بزرگ کرده است، مانع از مطالعه مستمر من نمی شود. از ما گفتن!

پ.ن.1: به توصیه دکتر صبور، به کانون پرورش فکری واقع در خیابان حجاب نرسیده به فاطمی سری زدیم. البته بچه ما هنوز کوچک است ولی مادرانی که بچه سه سال به بالا دارند، می توانند مراجعه کرده و فرم اشتراک را پر کنند تا ماهیانه بنا به نظر کارشناسی هییت روانشناسی کودک کانون، محصولات فرهنگی مناسب به در منزلشان پست شود.

پ.ن.2: نازنین جون مامان آرتین کوچولو زحمت کشیده است و مقالاتی را برای آموزش توالت و گرفتن بچه ها از پوشک گردآوری کرده که بسیار مفید و جامع است.

پ.ن.3: من حق ندارم به هیچکس دیکته کنم که چطور وبلاگ بنویسد. چهار دیواری، اختیاری. منتهی واقعا مزید امتنان است که اگر موردی جالب یا آموزنده پیدا می کنید، اطلاع رسانی عمومی کنید. اینکه من برای سوشیانس اطلاعاتم را بلوکه کنم درست نیست. فردا همین سوشیانس باید در مهد و مدرسه و جامعه در کنار بچه های دیگر زندگی کند. به اشتراک گذاشتن اطلاعات در نهایت به نفع بچه خود ماست.