Daisypath Happy Birthday tickers
مادری 17 - دلبند
 
 
 
مادری 17
ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٩  

1- سوشیانس به همین سختی و به همین خوشمزگی! به امید خدا فرداهفت ماهه می شود. شانزده ماهست که به مویی بندم. دست و دلم می لرزد...ماچ

2- خدا را شکر حالش بهتر شده است. ابتدا با سرماخوردگی وایرال شروع شد بعد باکتریال شد و گلودرد و گوش درد و اسهال و استفراغ گرفت.گریه دارو شربت آموکسی کلاو می خورد. آنتی بیوتیک مردافکنیست. رمقش کشیده شده است. چینهای سه گانه رانش و آن غبغب کوچولویش به قول خاله آزاده به مرخصی رفته اند. دلم کباب می شود وقتی می بینم بیمار و مظلوم و ساکت گوشه تخت کز می کند و به طور بی سابقه ای دمر می خوابد تا درد گوشش را با فشار به تشک تسکین دهد. بی اشتها و رنگ پریده است. اکثر اوقات به خاطر فشاری که به پرده گوشش در موقعیت افقی وارد می شود، از خوردن شیر مادر امتناع می کند. غذای کمکی اش را هم نمی خورد. دیدم بچه ام همین طور دارد آب می شود. خودم آب سیب را برایش شروع کردم. روزی یک سیب سبز فرانسوی را برایش آب می گیرم. چشمهایش از خوشحالی می درخشند. با لذت و عجله همه محتویات شیشه را سر می کشد. بار اولی که داشتم بهش آب میوه می دادم، توی سالن نشسته بودم و بهنام داشت توی اتاق خواب مطالعه می کرد. از صدای ذوق کردن من کنجکاو شد و گفت که سوشیانس را پیشش ببرم تا او هم آبمیوه خوردنش راببیند. توی مسیر شیشه را از دهانش بیرون آورده بودم که یهو جست زد، خودش شیشه را از دستم قاپید و به دهان برد!
بعد از خوردن آب سیب معجزه می شود. انگار نوشابه انرژی زا خورده است. سرحال و شنگول می شود، تا نوبت آنتی بیوتیک بعدی و دوباره ضعف و بیحالی...

3- آزاده خاله ریزه واقعا مهربانترین خاله دنیاست. جلویش مجبورم خودسانسوری کنم وگرنه به محض اینکه بگویم چیزی برای سوشیانس می خواهم بخرم، فردا می خردش! به آزاده گفتم که خانم مرتضوی (همان خانم عکاس هنری) گفته که اگرعروسک خیلی بزرگ دارید، بیاورید. عروسکهای بزرگی که دیده ام عمدتا اجناس بنجل و نازلی هستند، تک و توک هم که عروسک خوشگل مرغوب دیده ام خیلی گران بوده اند مثلا یکی توی مغازه آوای*کودک دیدم 160000 تومان بود تازه مالی هم نبود!
دیشب، به من زنگ زد که بیا کارت دارم. واقعا فکرش را نمی کردم. شوکه شدم! رفته بود و یک عروسک بزرگ بسیار بسیار خوشگل خریده بود. چطور می توانم از محبتش تشکر کنم؟ اینها را نوشتم به این امید که انشاله روزی سوشیانس خاطراتش را مرور کند و قدر محبتهای خاله مهربانش را بداند. چون دوربین دیجیتال ندارم نمی توانم عکس عروسکش را برایتان بگذارم ولی یکی ازعکسهای خانم مهندس خاله ریزه مهربان و دوست داشتنی را در اینجا می گذارم تا ازش ذهنیت تصویری داشته باشید:

 

4- پدرم توصیه کرد که سوشیانس را مرحله به مرحله با عروسک آشنا کنم که نترسد. عروسک را به خانه آوردم و نزدیک زمین بازیش نشاندمش. سوشیانس را بغل خودم نشاندم و به سمت عروسک بردم. غریبی که نفرمودند هیچ، کم مانده بود به عروسک پیشنهاد ازدواج دهد! اول خوب سرتا پا براندازش کرد، بعد شیهه کوتاهی از سر ذوق کشید و کف دستهایش را بهم زد. اولین بار بود که اینطوری ذوقش را می دیدم. مدام با اشتیاق و خنده برمی گشت مرا نگاه می کرد که آیا توهم ذوق می کنی؟ دستها و پاهایش را ناز کرد و علامت داد که به حالت ایستاده نگهش دارم. سبیلهایش را می کشید و تند تند با زبان کره ای با عروسک اختلاط می کرد! بعد هم به طرفه العینی مرا به عروسک فروخت و محبت اختصاصیش به مرا که همانا بوسیدن از این سر گوش تا آن سر گوش است، نثار عروسک کرد. این بچه عروسکش را زودتر از پدرش می بوسد!
بعد دیدم که کار دارد به جای باریک می کشد، قبل از نوه دار شدن عروسک را به جای امنی فرستادم تا بعد از اتمام عکاسی مراسم عقد وعروسی را انجام داده و عروسک را رسما دستش دهم.نیشخند

5- در تاپیک آشپزی کودکان تبادل نظر نی نی سایت که 38 صفحه است دو روز تمام با این اینترنت نفتی منزلمان سرچ کردم و رسپی های جالبی برای بچه های زیر یک سال پیدا کردم و برای اینکه با شما تقسیمش کنم، دود چراغ خوردم و یک به یک را در فایل وردی گردآوری کردم، بعد یکی دو صفحه مانده به آخر، دیدم قبلا یکی از بچه ها زحمت طبقه بندی و فایلینگ رسپی ها را کشیده و در دسترس عموم قرار داده است!ناراحت
در هر حال، به زحمتی که مادران نی نی سایتی (من خودم عضو نیستم و نمی شناسمشان) بالاخص مامان سپند کشیده اند آفرین و خسته نباشید می گویم و از صمیم قلب دعا می کنم که خدا کوچولوهایشان را حفظ کند.
این هم دو فایل شسته و رفته برای تغذیه کمکی زیر یک سال:استفاده کنید و نوش جان نی نی نازهایتان. برای سوشیانس، گل گلدون من هم دعا کنید که خدای بزرگ برایم حفظش کند. حالش را ببرید.قلب

 فایل غذای کمکی 1

فایل غذای کمکی 2

5-یک هفته است که حتی نای خندیدن ندارد وای به حال بوسیدن! دیشب توی ماشین بغلم نشسته بود که دیدم مدام به سمت من برمی گشت و تنش را پیچ می داد، به سمت خودم برش گرداندم، ندا داد که بلندم کن، ایستاندمش، آنوقت به شیرینی عسل دستهایش را دور گردنم حلقه کرد و مثل اینکه عزیزی را بعد از مدتی دوری دیده است، با محبت بوسم می کرد. دلم ازعشق سر می رفت.قلبقلب قلب

6- آب و آب سیب را عاشقانه، فرنی و سرلاک و حریره را معمولی و سوپ را با نق و بعد اگر یک کم اصرار کنم با گریه می خورد. من هم نمی خواهم از سوپ زده اش کنم. شما را به خدا، اگر کسی راه حلی، راهکاری، ترفندی، چیزی سراغ دارد، راهنماییم کند. ضمنا بگویم که بازی و شکلک و موسیقی و... اصلا تاثیر ندارد. برای مزه دار کردنش هم به و آلو و یک بار هم سرخود و بدون تجویز پزشک زردآلو توی سوپش ریخته ام یا در آخر به آن ماست زده ام، بی فایده بوده است. چه کنم؟سوال

7- راستی سوشیانس بدون کمک چند دقیقه کوتاهی می نشیند ولی هنوز دندان ندارد!هورا

8- دعای ویژه ای برای امیرسام خیلی خیلی عزیزم که دیروز ختنه شده است. نفسم، انشاله بی درد و بی دردسر از سرت گذشته باشد. من که اسمش هم لرزه برارکان تنم می اندازد.نگران