Daisypath Happy Birthday tickers
مادری 16 - دلبند
 
 
 
مادری 16
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱۳  

1- سوشیانس برخلاف تصورم نه تنها شکمو نیست بلکه با ارث بردن طبع محافظه کارش از بهنام نیشخندخیلی پذیرای تجربه جدید غذای جامد نیست. تا به حال فرنی، حریره بادام، سرلاک برنج و انواع سوپ با مواد متشکله مرغ، گوشت، سیب زمینی، هویج، کدو، لوبیا سبز، کرفس، گشنیز، جعفری، شوید، آلو، رشته فرنگی و... هر بار با یک قاشق ماست به عنوان چاشنی خورده است. به خدا سوپهایش آنقدر خوشمزه است که بهنام هم از آن می خورد ولی هر بار با کلی بازی و شوخی و بالا و پایین پریدن یک سوم پیاله را به سوشیانس می دهم. با وجود رنده کردن همه اجزا و بعد هم میکس کردنش به مدت یک ثانیه تا مخلوط هموژنی بدست آید، انگار که غذا را از توی آبکش رد کرده باشی، مواد جامد را تف می کند و فقط آب سوپ را هورت می کشد! خنده البته، روز به روز بهتر می شود ولی آن طوری که بعضی از بچه ها برای قاشق بعدی عجله و ولع دارند و اگر کمی دیر شود، گریه می کنند، نیست.

 

 

2- من آخرین بچه ای که در زندگیم از نزدیک دیده ام، بیست و سه سال پیش بوده (همین آزاده خانم خاله ریزه خودمان!) ولی نمی دانم همه اینطوری هستند یا فقط سوشیانس که تا این حد اتیکت غذا خوردن را رعایت نمی کند که هر بار بعد از غذا خوردن باید حمام برود و لباس و صندلی غذاخوری و هر آنچه در شعاع دو متری صندلیش است باید شسته شود. توالتمان بوی سوپ گرفته از بس که مینی واشر بیچاره هر روز سری به سری مشغول سرویس دادن به حضرت عالیست! به همین علت، تا اطلاع ثانوی تمام قرارهای خواستگاری از دخملکهای نانازی وبلاگی لغو می شود! قهقهه

من خوش خیال را باش که امیدوار بودم که بچه ام به شش ماهگی برسد و تعداد دفعات شیر خوردنش کم شود و من نفس راحتی بکشم. کارم چهار برابر شده است. من برای هر وعده اش غذای تازه تهیه می کنم. خانم مامای مرکز بهداشت توصیه می کرد که هر چهل وهشت ساعت یک بار باید برای بچه آشپزی کرد و بیشتر از آن لزومی ندارد. من فکر می کنم حالا که چند ماه دیگر هم خانه نشین شده ام بهتر است نهایت وقتم را برای سوشیانس بگذارم. چراکه بچه در این برهه حساس بیشترین رشد مغزی را دارد و باید ویتامین و مواد معدنی و ... کافی به بدنش برسد. ترجیح می دهم حدالامکان از غذاهای خانگی و تازه استفاده کنم و حداکثر بهره را از این زمان ببرم.

اصلاحیه: خیلی ممنونم از راهنماییهای دوستان در میان کامنت ها در مورد اینکه نباید به بچه سخت گرفت و بچه شش ماهه از آداب معاشرت اجتماعی چیزی نمی داند. بابا جان! این بند فقط جنبه طنز داشت و جدی نبود. فقط محض شوخی نوشته بودمش. شما هم سخت نگیرید. نیشخند

 

 

3-نمایشگاه کتاب نزدیک است و می خواهم علاوه بر خریدهای خودمان برای سوشیانس هم دلی از عزا درآورم و برای یک سالش آذوغه فرهنگی جمع کنم. من تا به حال به بخش مربوط به بچه ها در نمایشگاه سر نزده ام و خیلی اورینته نیستم. لطفا پیشنهادات سازنده خود را به صندوق پست بیندازید.

از آنجا که هر بار به قصد خرید برای خودم از خانه بیرون می روم،  ناخودآگاه سر از بوتیک لباس بچه و اسباب بازی فروشی و... درمی آورم و همه دار و ندارمان صرف خرید برای سوشیانس نفس می شود، می ترسم با لیست کتب مورد علاقه ام عزم نمایشگاه کنم و با یک بغل کتاب بزبزقندی و کدوقلقله زن برگردم! نیشخند 

 

 

4-خبر! خبر! ضمن گشت و گذارم در نی نی سایت در بخش تبادل نظر زیر مجموعه آتلیه به عکسی بسیار جالب از یکی از نی نی ها برخوردم. مادر نی نی لینک فیس بوک نمونه کارهای عکاس را برای علاقمندان گذاشته بود. با همکاری خاله ریزه که عضو فیس بوک است، به نمونه کارها دسترسی پیدا کردم. واقعا عالی بود. ایده های خلاقانه و بکری داشت. صحنه آرایی اش هم قابل تحسین بود. خیلی خوشم آمد. خصوصا که عکاسش خانم است و سوشیانس با خانمها میانه بسیار بهتری از آقایان دارد. از تمام مردهای ریش و سبیل دار و عینکی می ترسد. البته در مقابل خانمها هم غریبی می کند ولی کمتر. خانم عکاس وقتش پر است و بالاخره توانستم برای دو خرداد رزرو کنم. یک لیست بلند بالا هم اکسسوار داده که فکر کنم با این مرخصی بدون حقوق بنده باید وام بگیریم تا تهیه اش کنیم. (شوخی کردم): اسب چوبی حفاظ دار، عروسک های بسیار بزرگ، ماشین یا موتور بچه گانه که بتواند سوارش شود، یک صندوق میوه های گوناگون، کت و شلوار، بیلرسوت، شلوار بگی، چند مدل دستمال سر و کلاه و کفش و شورت های پفکی و... البته هر کدام را که توانستیم باید تهیه کنیم و همه اینها اجباری نیست.

گفت اگر مایل هستیم می توانیم خودمان هم عکس بیندازیم که به علت باقیمانده شکم از دوران بارداری کنسل شد! ناراحت اگر کسی دوست داشت می توانم لینک فیس بوک و یا اگر عضو نیستید، فولدر نمونه عکسهای بچه ها را با اسم و شماره تلفن عکاس برایش ایمیل کنم.

 

 

5- توی یکی ازعکسهای نمونه، دست مادری دست کودکش را به طرز زیبایی گرفته و دوربین فقط روی آنها زوم شده است. من عموما هرگز خودم را با کسی مقایسه نمی کنم. نه اینکه خود را آفرودیت بدانم خیال باطلچون به هرحال معتقدم مقایسه موجب بروز حسادت و پایین آمدن اعتماد به نفس می شود. ولی گاهی نکته کوچکی آدم را تا به کجا می برد. به ناخنهای زیبای فرنچ مانیکور شده مادر نگاه کردم و ناخودآگاه دستهایم را زیر میز قایم کردم. یادم آمد که آخرین باری که مانیکور کردم، هنگام سفرتونس قبل از بارداری ام بود. بعد از آن از ترس ابتلا به بیماری پوستی و انتقال میکرب، در کل دوران بارداری اصلا مانیکور نکردم. الان هم که هفته ای دو بار ناخن هایم را از ته می گیرم تا تن لطیف بچه ام خراش نیفتد. روزی بالغ بر چهل-پنجاه بار هم دستهایم را می شویم. به خاطر سوشیانس حتی نمی توانم به دستم کرم بزنم. دستهایم مثل دستهای خسته از مشق بچه مدرسه ایها ساده و معصوم و آزرده اند.

با خودم گفتم چطور با این دستهای زیبای آراسته روزی سیزده-چهارده بار بچه می شورد، سه بار برای بچه و یک بار برای خودشان آشپزی می کند. کلیه ظروف چسبناک بچه را از ترس اینکه مبادا در ماشین ظرف شویی واکنش بدهد و احتمالا بیسفنول ای و یا ماده سمی دیگری آزاد کند، روزی سه بار با دست می سابد و خشک می کند. یک روز در میان بچه را حمام می کند، هر بار بعد از غذا خوردن، سرتا پای بچه را می شوید و خشک می کند و لوسیون می زند. حداقل روزی چهار بار لباس بچه را عوض می کند. لباس های بچه را به صورت اکسترا از مینی واشر درمی آورد و آب می کشد. روزی جمعا دو سه ساعت با بچه بازی می کند و از سروکول هم بالا می روند. در پایان روز هم آن دستها همچنان زیبایی جادویی زنانه خود را حفظ می کنند. واقعا چطور؟سوال  

 

 

6-به علت تفاوت دیدگاههای سه دکتری که مراجعه کرده ایم، از شما می پرسم: به نظر دکتر بچه گل شما، دادن آب سیب از شش ماهگی مجاز است؟

نوزدهم برمی گردم. روز مهمیست. بغل