Daisypath Happy Birthday tickers
ملوچککم - دلبند
 
 
 
ملوچککم
ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢۱  

یک نفر می آد که من منتظر دیدنشم

یک نفر می آد که من تشنه بوئیدنشم

دیشب پس از نزدیک به سه ساعت انتظار به داخل اتاق سونوگرافی رفتیم. من به روح مکان معتقدم و کلا آدم حسی و شهودیی هستم. حس من این سونوگرافی را تائید نمی کرد ولی حسن شهرتش کار خودش را کرد. دکتر سونوگرافیست مانیتور را سمت من نچرخاند. من فقط صورتش را می دیدم که در نور سرد مانیتور منقبض و مردد با چشمهایی گرد تو را می جست. استرس داشتم. معذب بودم. مرد بیگانه ای منفی باف و تلخ با پروب سردش زیر دل مرا می کاوید و صورتش از سنگ بود. لعنتی.

همه چیز درست و نرمال بود. اما او با تردید و بدبینی اعصاب ما را بهم ریخت. نه تبریکی، نه لبخندی. تو قشنگ و سالم توی ساک حاملگی جا خوش کرده بودی و رحم من خوشحال بود. توی عکس های سونوگرافی رحمم به شکل نیم رخ صورت یک بچه آهوست که ساک حاملگی مثل چشم آن و نی نی مثل مردمک آن به نظر می رسد. من خیالاتی نیستم. بهنام هم با خنده تائیدش کرد.

سونوگرافیست معتقد است تو از سن LMP، دو هفته کوچکتری ولی اندازه سری- دمی تو حتی به دو هفته کوچکتر هم نمی خورد. به خاطر اطلاعات ضد و نقیض اش، تصمیم دارم یک مدت بعد سونوگرافی را تجدید کنم. مهم این است که تو در ساک حاملگی جا خوش کرده ای، ساک در درون رحم است و قلب ناز کوچکت تشکیل شده است. بهنام می گفت یک چیز چند میلیمتری درون مانیتور تپش داشت. ضربان قلبت 145 است، نفسم. صدای قلبت قشنگترین موسیقی ای بود که تا به حال شنیده بودم. شبیه یورتمه بود.

از سونوگرافی آمدیم بیرون. توی ماشین، برای اولین بارعکسهایت را نگاه کردم و حجم کوچک ملوست را دیدم. بی توجه به چشمهایی که ممکن بود نگاهم کنند، سر روی عکسها گذاشتم و بی صدا های های گریستم. اشک هایم بی وقفه می چکید.

نازک شده ام، شفاف مثل حباب. فکر می کنم، به تلنگری از هم می پاشم. به این مجموعه ای که هستم فکر می کنم و دلم سر می رود. به خوشبختی لرزان و شکننده ام فکر می کنم و هاله ای الهی که ما را توامان در برگرفته است. چیزی مثل شعله شمعی لرزان در درون من جان گرفته است. یک زیبایی مینیاتوری، یک هستی کامل جایی عمق وجودم به بار نشسته است و من خود را مثل یک درخت سبز می بینم. چقدر زنانه شده ام. چقدر مظلوم. چقدر ساده. به ژرفای ذات خودم نزدیک شده ام. تو از وجود من با خبری؟ تو مرا می شناسی؟ با جوانه های کوچک دستهایت دیواره های درونم را لمس می کنی؟ مرا ناز می کنی؟  

 ملوچککم = به زبان کردی یعنی گنجشکک من