Daisypath Happy Birthday tickers
مادری 9 - دلبند
 
 
 
مادری 9
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۸  

1- فرخنده باد تقارن میمون جشن سده ایران باستان و جشن صده پسرم. دهم بهمن صد روزگی سوشیانس ناز و نازنین است. سه رقمی شدن روزهای عمرت مبارک. الهی سالهای عمرت سه رقمی شود. هورا


2- یک شب توی ماشین بهنام به من گفت "آدم باید قدر سرمایه هاشو تو زندگی بدونه. همین خانواده سه نفره مونو می گم. تو سرمایه اصلی زندگی منی."
هیچ وقت به اندازه آن شب برفی سرد، سه نفره بودنمان این قدر صمیمی و نزدیک بهم نچسبیده بود. خداوند همه خانواده ها را حفظ کند. خانواده سه نفره کوچک ما را هم در پناه دستهای بزرگش جای دهد. بغل


3- به نظر شما چطور آدم می تواند دایم به زنش بگوید تو خوشگلی ولی از اینکه بگویند بچه شبیه مادرش است خوشش نیاید؟ تازه خوب است که همه به من و بهنام می گویند چقدر بهم شبیهید.
پسر جان، همین که شکم مرا گوش تا گوش بریده اند ولی شناسنامه اش را به فامیلی تو زده اند، همین که من یک چمدان هجده کیلویی را با داشتن دو شغل و هزار مشغله چند ماه حمل کرده ام ولی شما شسته و رفته پدر شده ای، همین که همچنان دو شغلت را حفظ کرده ای اما من در آستانه بیکاری و لبه خانه نشینی ایستاده ام، همین که قد و هیکل و فرم پاها و مقداری از چشمهایش به تو رفته، همین که حساسیت و مهربانی و ناشکیبایی و هوش موسقیاییش به تو رفته بس نیست؟ می خواهی این چهار قلم شباهت باقیمانده را هم از من بگیری؟! نیشخند
می خندد و می گوید: تو خل عظمی ایی! بعد اززایما ن خیلی حساس شده ای!
مثل مادرم که می گوید این حساسیت و خساستت که بچه را دست من نمی دهی، از افسردگی بعد از زایمان است. تو دپرس شده ای!متفکر
خدا را شکر که همه راهها در نهایت به هورمونهای من ختم می شود. به قول عسل بانو خدایا شکرت به خاطر این همه لطافت!خنده


4- آقا، چه انرژیی می برد این شیردهی!!!! در تکست بوک های پزشکی که میزانش هزار کیلو کالری در روز است. منی که همیشه در تیر و مرداد هم خشک بودم، عرقی می ریزم، عرق ریختنی!
با هجده کیلو اضافه وزن، روز آخر بارداری قد اتوبوس شده بودم. الان شده ام نیسان وانت!! ماتیز پیشکش، کو که حداقل پراید شوم؟! نیشخند
هر چند، مثل فیلم "مورد عجیب بنجامین باتن" که امسال از فیلمهای مطرح گلدن گلوب بود، می ترسم درپایان شیردهی به سایز نوزادی درآیم!


5- سوشیانس فقط سرش را به سمت راست می چرخاند. هر کاری هم می کردیم بازهم به سمت راست می گشت تا حدی که پشت سرش کمی دچارعدم تقارن شده بود.
مدتیست وقتی که خوابش سنگین می شود، سرش را به سمت چپ برمی گردانم. الان خیلی بهتر شده است. نمی خواهم از بالش در یک طرف سرش استفاده کنم، اذیتش کنم و چون بزرگترم به او زور بگویم. با دکترش مشورت کردیم گفت بعضی از بچه ها چون تنفسشان از یک سو راحت تر است مدام به آن سو می گردند. بابت آسیمتری هم نگران نباشید. چون مغز به صورت کروی رشد می کند، خودش جمجمه را گرد و یک دست می کند.


6- یک ماه و نیم است که لثه هایش درد می کند و می خارد. دستش را تا مچ توی دهانش می کند و ملچ و ملوچی به راه می اندازد که نگو. شبها بی قرار است و گریه می کند. دلم می سوزد. نه به سن غذا خوردن رسیده که یک خوراکی سفت مثل سیب یا هویج بدهم گاز بزند و نه هنوز می تواند چیزی را دراز مدت در دست نگاه دارد که حداقل اسباب بازی های دندانی (دندانگیر) به او بدهم. دکترش می گفت که دندانهایش دارند در طول لثه رشد می کنند و لب لثه متوقف می شوند. بعد از آن، چون پسر است بستگی دارد که مادرش زود دندان درآورده باشد یا نه. او هم حدودا همان زمان در می آورد.
حالا پیدا کنید پرتقال فروش را که مادرم می گوید که من نه ماهگی دندان درآورده ام!!! یعنی تا شش ماه دیگر، طفلکی او باید درد بکشد و ما دردسر؟گریه


7- دو- سه بار شده که به طور اتفاقی به سوالات من پاسخ درست داده است.
اپیزود اول:
مامی: سوشیانس من، جیش کردی؟
سوشیانس: نه!
مامی بعد از بررسی: اه، راست گفتی عزیزم!!!!!!!!!!تعجب
اپیزود دوم:
(بعد از ماساژ برای اولین بار که هنوز بدنش به این تجربه جدید عادت نکرده بود)
مامی: سوشیانس جونم از ماساژ خوشت اومد؟
سوشیانس: نه!
یک بار هم اتفاق بامزه ای افتاد. من گاهی اوقات او را "خوشگله، خیلی خیلی خوشگله" صدا می کنم. او هم به طور خاصی لبهایش را باز می کند و ذوق می کند.
یک بار بعد از آرایش کردن از او پرسیدم: سوشیانس، خوشگل شدم؟
به همان شکل ذوق کرد. معلوم می شود کلمه خوشگله را فقط برای خودش و در انحصار خودش می داند. ما هم که زشتیم!


8- ما را که میبیند، خیلی می خندد و ذوق می کند. صدایش که می کنیم، با هیجان دست و پا تکان می دهد و می خندد. دلی می برد آن لثه های صورتی بی دندان!ماچ
با بهنام بیشتر حرف می زند. بهنام مدام سربه سرش می گذارد: پسری، گل پسری، گل پسره پسری، قند عسله پسری. پس تو کی حرف می زنی؟ بابا یه چیزی بگو! سیبیلات هم که دراومد (پشت لبش سبزشده!!!!!!!!) پس چرا چیزی نمی گی؟ نمی دانید با چه تلاشی سعی می کند با پدرش حرف بزند. با هیجان مدام می گوید: گ (با فتحه)، اینگه، آغون، ایییییییییی وووووووووووه، آله و... و بسیاری هجاهای دیگر که برای ما قابل تقلید نیست.
بسیار به محیط اطراف خود توجه می کند. بیرون که می رویم، با دقت همه چیز را با نگاه می کاود و آمارشان را در می آورد.
یاد گرفته که اشیا را به دهان ببرد.
هنوز غلت نمی زند. غلت زدن چه طوریست؟ خودش غلت می زند یا ما باید بغلتانیمش؟!


9- هر شب چهار اپیزود از سریال لاست را با اعمال شاقه و سی و سه بار پاوز زدن می بینیم. تا روشن می کنیم داد و بیداد راه می اندازد و غر می زند. به محض اینکه خاموش می کنیم و قربون و صدقه اش می رویم، می خندد و حال می کند. در یک کلام می گوید فقط به من توجه کنید!از خود راضی


10- از کلاه  و پیش بند متنفر است. جنجالی به پا می کند که نگو. مگر با این کلک که وقت کلاه سر کردن و پیش بند بستن مدام بهش بگویم: وای سوشیانس جونم، چقدر خوشگل شدی!مژه


11- مادرشوهر و برادرشوهرم را برای شام به رستوران دعوت کرده بودیم. توی آسانسور به قیافه های من و بهنام نگاه می کرد و لب ور می چید. غریبی می کرد. ما را با ظاهر پلوخوری نمی شناخت!


12- دکترش گفت: استفاده از عطر و ادکلن، سوزاندن اسپند و سرخ کردن غذا می تواند باعث حساسیت در ریه بچه شود کما اینکه مورد آخرش کمی در سوشیانس ایجاد آلرژی کرده بود. شما هم مراقب باشید.


13- اینهمه خودم را کشتم که سرما نخورد، بالاخره بهنام سرما خورد، به سوشیانس هم سرایت کرد. الان، خدا را شکر، رو به بهبودیست. حالا من گرفته ام! گریه


14- دوستان عزیزم، نمی دانید چه ذوقی می کنم وقتی عکس بچه های گلتان را می بینم که هر بار تغییر کرده اند و بزرگتر شده اند. چقدر دووووووووووووووستشان دارم. خدایا حافظ همه بچه ها باش.قلب


15- آقا، پوشک فقط مارک پمپرز، لوازم بهداشتی ( شامپو و شامپو بدن و ...) فقط مادر کر!


16- از نظر من، مهمترین کارکرد بچه داری در تکامل روحی والدین به دو مولفه اصلی تقسیم می شود: افزایش صبر و شکیبایی، تلطیف روح.


17- در نهایت هم به قول جمله آخر کتاب کافه پیانو: من، می میرم برای این بچه!بغل