Daisypath Happy Birthday tickers
مادری 7 - دلبند
 
 
 
مادری 7
ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٧  

از سوشیانس بگویم که روز به روز بزرگتر می شود و بهتر. هر روز از مشکلات من با او کاسته می شود، هرچند که این هنوز به این معنا نیست که توانسته ام به زندگی سابقم برگردم. ولی تفاهمی آشکار میان او و دنیای ما انسانها به چشم می خورد. دارد خود را با زندگی تطبیق می دهد. حاصلش آرامشی است که دارد به خودش، من و پدرش دست می دهد. حرفهایش را بهتر می فهماند و ما نیز بهتر می فهمیم. صبورتر شده است. یاد گرفته است که گاهی  باید کمی تحمل کند تا به خواسته هایش برسد. به هر حال، با هم داریم افتان وخیزان این مسیر را طی می کنیم.

تا پایان شش ماه مرخصیم، می بینم که پانزده ماه است که سختی کشیده ام و از ضرب آهنگ زندگی عادیم دور افتاده ام. پروژه  ای بزرگ و دشوار را کلید زده ام و به پیش برده ام. رنج برده ام و درد کشیده ام. مثل باغبانی دلسوز گوش به موسیقی رشد شاخه گلم سپرده ام که آرام آرام پوسته دانه را می شکافد و جوانه می زند. می بالد و قد می کشد. می شکفد...

ما حصل این پروژه یک گزارش اداری نیست که فردا ته کشوی مدیر خاک بخورد. انسان است. انسانی که تا عمر دارم نتیجه روش تربیتی و نوع رفتارم را با اوجلوی چشمم می بینم. هر کاستیی که در این مسیر بگذارم فردا گریبان خودم را خواهد گرفت. اگر فرزندی کامل و باعث افتخار می خواهم باید تلاشی مضاعف کنم و در این مسیر از جانم مایه بگذارم. در همین راستا، تصمیم خودم را گرفته ام. به هر شکلی شده بعد از شش ماه مرخصیم تا زمانی که کمی از آب و گل درآید (مثلا یکسالگی)، پیشش می مانم. سوشیانس شش ماهه هنوز کوچکتر از آن است که از خودم جدایش کنم. آسیب می بیند. علاوه بر آن، شیر مادری که برایش اینقدر سختی کشیده ام ومی کشم و تازه خوب و غنی شده است، می خشکد و قطع می شود. می خواهم یکسال شیر خودم را به او بدهم. هر چند، از سوی دیگر، بار سنگین اقساط خانه و ماشین روی گرده بهنام می افتد، اداره مان به احتمال 99% با شش ماه مرخصی بدون حقوق من موافقت نخواهد کرد و من با نه سال سابقه کار ممکن است مجبور به استعفا و خانه نشینی شوم. هر چند که خواهرم معتقد است که حقوقی که من می گیرم در مقایسه با قابلیت هایم بسیار معمولی است و سه سوت می توانم جای دیگری بالاخص شرکتهای خارجی با حقوق بهتر کار پیدا کنم. البته با این اوضاع بد اقتصادی، از حرف تا عمل فاصله بسیار است و حتی این ریسک وجود دارد که هرگز نتوانم دوباره مشغول به کار شوم.

مادری دارم که با وجود تفاوت های شخصیتی بسیاری که با من دارد، دیوانه وار عاشق سوشیانس است و بنده خدا از دل و جان حاضر است او را نگاه دارد. حتی وقتی مادر شوهرم پیشنهاد کرد که برای جلوگیری ازلطمات ناشی از تغییر محیط، بهتر است به جای آنکه سوشیانس را آنجا ببریم، مادرم به خانه ما بیاید، طفلکی قبول کرد. با وجود اینکه، کل کارهای منزل بزرگشان گردن مادرم است و خواهر و برادرم هر دو از صبح تا شب دیر وقت گرفتار درس و کارشان هستند. علاوه بر آن، مادرم یک زن خانگی نیست و دایم سرگرم کلاس ورزش و دوره مهمانی و گردش با دوستانش است  و می دانم که برای خانه ماندن و نگهداری از سوشیانس واقعا از خود گذشتگی می کند. مع الوصف، به دلایل گوناگون ترجیح می دهم خودم بزرگش کنم تا مادرم. سوشیانس بچه آسانی نیست. آرامش نسبی امروز حاصل قلق هایی است که به مرور زمان در او کشف کرده ام. تا کس دیگری روز از نو روزی از نو بیاید و این قلق ها را کشف کند، سه- چهار ماهی رفته است و بچه لطمه دیده است. وقتی برای اندازه گیری قد و وزن و چکاپ ماهیانه نزد دکترش رفتیم با تعجب گفت این همان بچه است؟ اینکه بسیار عالی هزار ماشاله قد کشیده و وزن گرفته نتیجه هزار جور خون دل خوردن در درجه اول من و بعد بهنام بنده خدا بوده است: دو ماه و اندی ماکزیمم 4-3 ساعت در شبانه روز خوابیدن، روزی به طور متوسط 14 بار تعویض پوشک یک بچه ماشاله سنگین و تپل با این مچ های علیل و زانوهای داغانم، ساعتها شیردهی که دیگر نمی توانم پشتم را راست کنم (چون شیرم حجیم ولی کم کالری است، ساعتها شیر می خورد)، روزی 6-5 ساعت کار پرورشی برای افزایش هوش و انجام دادن کلیه تمرینات مرتبط با سنش از تمام کتابهایی که دارم، ساعتها بغل کردن و گرداندنش توی این خانه 72 متری فسقلی پر اثاثیه. تازه دو ماه و اندی اش گذشته و سه ماه و اندیش مانده است. خوب، این همه زحمت را هدر بدهم و بروم؟ از جمله کلیشه ای " مادرم بهتر از خودم مواظبش است" متنفرم. هیچ هم این طور نیست. هر کسی نقش خودش را ایفا می کند. یک مادر بزرگ خوب، یک مادر بزرگ خوب است نه یک مادر خوب. اگر هم بالفرض هم درست باشد، به نظر من باید آن مادر برود و زار زار به حال خودش گریه کند.

این تصمیم را درعین رضایت و شادی نگرفته ام. من آدمی نیستم که برای خانه ساخته شده باشم. آدمی نیستم که صرفا بزرگ کردن بچه در زندگی ارضایم کند. درست است که بهنام بنده خدا هر چه دارد، وسط می گذارد و من هم همیشه کل حقوق و درآمدم را تا قران آخر به حساب بهنام واریز می کردم و پول توجیبی برای خودم نگاه نمی داشتم ولی به هر حال الان برایم خیلی سخت است که حتی برای خرید کتاب (تنها دلخوشی ام در این مدت) دستم دراز است. هر چند که او مدام می گوید: "نگو برام کتاب می خری؟ بگو بریم کتاب بخریم" ولی در کل امر تفاوتی ایجاد نمی کند.

چاره ای ندارم. راهی است که آمده ام و باید به لطف خدا این بار را به سلامت به منزل برسانم. خدایا به من و همه مادران کمک کن.

پ.ن: لطفا به این دو مطلب که از نی نی سایت برداشته ام، دقت کنید:

1-  دانشمندان دریافته اند وقتی بطری های پلاستیکی پلی کربنات را با آب جوش پر می کنیم این بطری ها 55 بار بیشتر از بطری های شیشه ای یک ماده الاینده محیط زیست را آزاد می کنند. روزنامه گاردین چاپ انگلیس در  اینترنت نوشت، از پلی کربنات ها برای ساخت هر چیزی از دیسک های فشرده گرفته تا بطری های شیر نوزادان استفاده می شود. این پلاستیک از بیسفنول ای(bisphenol A)  ساخته شده که یک ماده شیمیایی پرمصرف در سطح جهان است. با گذشت زمان این پلاستیک ماده خام خود را به محیط زیست باز می گرداند. دیوید سانتیلو از دانشمندان ارشد آزمایشگاه تحقیقات صلح سبز در اکسیتر گفت: در خصوص بیسفنول ای نگرانی های زیادی وجود دارد. این ماده یکی از مختل کنندگان هورمونی است که می تواند سیستم های هورمونی را در جانوران تقلید و در کار آنها مداخله کند. دانشمندان انگلیسی دریافته اند آب جوشی که به داخل بطری های شیشه شیر پلاستیکی ریخته می شود در مقایسه با آب کم حرارت تر پنجاه و پنج بار بیشتر موجب آزاد شدن بیسفنول ای در این بطری ها می شود. آنها گفته اند نوزادان در مرحله حساسی از رشد و نمو هستند و استفاده از آب جوش در بطری های شیر آنها موجب آزاد شدن مواد مختل کننده هورمون مانند بیسفنول ای می شود و بر همین اساس باید از مواد بدیل دیگری در ساخت بطری های شیر استفاده شود. لذا ترجیحا از بطریهای شیشه ای به جای پلاستیکی استفاده کنید.

2- قطره شیر افزا حاوی عصاره رازیانه است  که منبع غنی پروژسترون است و مادرانی که فرزند پسر دارند، نباید از آن استفاده کنند چرا که این هورمون زنانه می تواند در بلوغ آتی پسرانشان اثر سو بگذارد. (البته من صحت این مطلب را از بهنام پرسیدم و او گفت که در این مورد مطلبی در کتب پزشکی درج نشده است. و بعد گفت که احتمالا نباید درست باشد چراکه ما مجبوریم به خانمهای شیردهی که قصد جلوگیری از بارداری به وسیله قرص دارند، به این علت که هورمون پرولاکتین (تولید کننده شیر) و استروژن (هورمون موجود در قرصهای ال دی و اچ دی) عکس هم عمل می کنند، مینی پیل های پروژسترونی بدهیم. پس پسرهای همه آنها باید اواخواهر شوند!!!!!!!!!)

حالا شما هم در این باره تحقیق کنید.

می بوسمتان.