Daisypath Happy Birthday tickers
مادری 3 - دلبند
 
 
 
مادری 3
ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٥  

از شیلای عزیز مامان رومینا کوچولو که یکی از مادران با کفایت و مطلع وبلاگی است‏ ممنونم که با راهنماییهای ارزنده اش خیلی به من کمک کرد. به توصیه او و مشورت با دکترمان شیر کمکی اس ام ای گلد را به طور آزمایشی جایگزین نان 1 کردیم. دکترمان معتقد بود که این شیر بسیار مغذی و عالی است ولی چون از آب پنیر احیا شده درست شده بد طعم است و از هر 10 بچه 6 تا آن را نمی خورند و به بهنام گفته بود که به خاطر حساسیتهای خانمتان ترجیح دادم دو سه ماهی تا بچه جان بگیرد از نان 1 استفاده شود که طعم بهتری دارد. (وقتی ما به مطب او مراجعه کردیم سوشیانس هم دوباره زرد شده بود هم 300 گرم وزن از دست داده بود و شرایط روحی من رو به افتضاح بود و جا نداشت شیری توصیه کند که به او نسازد.)
الان در کنار استفاده از شیر مادر اگر فقط یه کوچولو شیر کمکی بخورد راحت سیر می شود و شب می خوابد.
بنا به توصیه دیگر شیلا جون برنامه تماس پوست با پوست هم به تکالیف شبمان اضافه شد. بیمارستان آتیه خیلی روی این برنامه تاکید دارد و معتقد است که این کار علاوه بر افزایش ارتباط عاطفی میان کودک و والد باعث افزایش قدرت سیستم ایمنی بدن کودک نیز می گردد. در بیمارستان آتیه به محض تولد حتی اگر مادر بیهوش باشد بچه را روی سینه مادر می گذارند تا این ارتباط از همان بدو تولد حاصل شود.
توصیه دیگر مربوط به آزاده جون مامان آدرینا کوچولو است که همیشه سعی می کند بهترین ها را برای بچه اش بخرد. به توصیه او به بورس پوشک کامل بچه واقع در خیابان بنی هاشم خیبابان شهید رحیمی (پرتوی) رفتیم. قبلا من جوی فول استفاده می کردم. جز اینکه از بعد زیبایی شناختی ایراد دارد و بزرگ و تپل است مورد دیگری ندارد. به توصیه مغازه دارها بهترین گزینه اوی (به کسر الف) پاتی و بعد جان ب ب بود.  اوی خیلی خوشگل و جمع و جور است. قدرت جذبش هم عالیست فقط دور رانهایش کش دارد و جا می اندازد که تا تمام شدن این سه بسته ای که خریده ایم مرتبا به دور رانهایش کرم می زنم. انتخاب بهتری سراغ دارید؟
سی آبان روز مهمی بود. برای چکاپ ماهیانه دکتر رفتیم. خدا را صد هزار مرتبه شکر راضی بود. وزنش به 4500 رسیده یعنی همان یک کیلویی که بچه ها باید ماه اول نسبت به وزن زمان تولدشان اضافه کنند. قدش هم به 57 رسیده است. دور سرش هم 38 شده است. فکر کنم قد و هیکلش به بهنام برود. دیگر لباس روز تولدش که بیمارستان داده بود اصلا تنش نمی رود. لباسهای سرهمی 3-0 ماهش تقریبا اندازه اش شده اند. هرچند که به خاطر قد کشیدن هنوز به نظرم تپل نیست. فقط لپ دارد. فکر این را که می کنم که آخر این ماه نه یکی بلکه دو تا واکسن توی رانهای نسبتا لاغرش فرو می کنند دلم آتش می گیرد. روی رانهایش را بوس می کنم و چشمم به اشک می نشیند.
نمی دانم درمانگاه بهتر است یا مطب دکتر؟ از یک سو می گویند واکسنهای درمانگاهها تازه تر است ولی در عوض محیط آلوده تری دارد و پرستارهایش هم به خاطر تراکم کار و تعداد بچه ها ممکن است ملاحظه و دقت کمتری داشته باشند. در عین حال ممکن است بچه نسبت به محیط مطب شرطی شود و هر بار که برای چکاپ می رویم فکر کند برای واکسن است و بترسد و یا واکسنهایش به آن تازگی نباشد. نمی دانم چه کار کنم؟
سی آبان جشن اولین ماهگردش هم بود. مادر الهی صد و بیست ساله بشی. عکسهایش را به دلیل آنالوگ بودن دوربینمان انشالله با ماهگرد دومش می گذارم. (باید صبر کنیم حلقه فیلم تمام شود تا ظاهرش کنیم). کمی تلاطم خرید لپ تاپ بخوابد به امید خدا یک دوربین فیلمبرداری و عکسبرداری دیجیتال جور می کنیم و دیگر مرتب برایتان عکس و فیلم می گذارم.
دیگر اینکه اوضاع خودم هنوز رو به راه نیست. به خاطر خستگی بیش از حد هم من و هم بهنام تحریک پذیریم و دیگر روزهایمان مثل گذشته آفتابی نیست. از سوی دیگر قیافه و ظاهرم هم دلم را بهم می زند. نافرم و گنده با ده کیلو اضافه وزن و رنگ پریده و زشت هستم. نمی دانم با کدام اعتماد به نفس تا روز آخر قبل از زایمان سر کار می رفته ام؟ با این رژیم پر چرب هم که تجویز شده امید ندارم هیچوقت برگردم. شکم بند می بندم. الان بدون شکم بند مثل آدم سه ماه باردار هستم. خیلی سخت است چون روزها به طور بی سابقه ای عرق می کنم و شکم بند به ستوهم می آورد. تنه ام انگار از آن خودم نیست. سراسر هایپر پیگمنته شده. با رنگ مابقی بدنم کنتراست شدیدی دارد. مثل شکم پیرزنان هندی پاکستانی سیاه و شل شده است. حالا خدا رحم کرده که ترک نخورده است. برای بهبود روحیه پنج شنبه آرایشگاه می روم تا پس از 15 ماه دوباره موهایم را رنگ کنم. تو رو خدا اگر کسی شنیده که رنگ کردن در دوران شیردهی مجاز نیست بگوید تا یک سال دیگر هم صبر کنم. تا از افسردگی خودکشی نکرده ام بروم.       
پ.ن: راستی هیچ کس از نارتیتی مامان منتظر لیندا کوچولو خبر دارد؟ وبلاگش هک شده؟