Daisypath Happy Birthday tickers
نامه پدر به پسر کوچولوی تو راهیش - دلبند
 
 
 
نامه پدر به پسر کوچولوی تو راهیش
ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٩  

پسر خوبم سلام

وسائلت کم کم آماده شده. باورم نمی شه که تا یک ماه دیگر به جمع دو نفره ما اضافه میشی. از خدا می خوام که به سلامت به دنیا بیایی. یک اتاق کوچولوی خوشگل برات آماده کردیم که امیدوارم ازش خوشت بیاد، کاش می دونستم که تو شکم مامانت به تو چطوری می گذره ولی اگه از این دنیا بخوای بدونی، دنیایی پر از خوشی و ناخوشی، سردی و گرمی، سرازیری و سربالاییه. خلاصه دنیاییه که فکر می کنم با همه این ویژگیهاش ارزش تجربه کردنش رو داره، برای ما وجودت موهبت و نعمت خدا و نور شادی بخش زندگیه.

پسر کوچولوی من، به این دنیا خوش آمدی، من و مامانت به لطف خدا نهایت سعی مان را می کنیم تا فرد برجسته و ممتازی بشی که به لطف خدا خواهی شد.

 بد نیست تا جمع چند نفره خانواده پدری و مادریت را برایت معرفی کنم تا بدونی با کیا بیشتر دمساز میشی. اول، از همه فکر می کنم باید خاله ریزه ات را بشناسی چون که تو خانواده مادری و پدری بیشتر از همه تو رودوست داره. من از اینکه تو یک همچین خاله مهربونی داری خوشحالم و امیدوارم تو هم خواهرزاده خوبی باشی. بعد از خاله ات بهتره با پدربزرگت آشنا بشی چون می دونم بابابزرگ آرام و مهربون با آغوش گرم و نرمش جایگاه ویژه ای برات داره چون که تنها بابابزرگته. بعد از اینها تو با یک دایی جوون و پرمشغله و یک مادربزرگ شیطون با حال و از سمت پدری با یک مادربزرگ منتظر و یک عموی جوون و شوخ و یک عمو و یک عمه دیگه روبه رو میشی. کاش اون یکی بابابزرگت هم بود، تولدت رومی دید. فکر می کنم خیلی هم وضعت بد نیست. به هر حال مهم اینه که که همشون یه جورایی هواتو دارن و مهمتر از همه، من و مامانت بیگبیل( اسم شوخی من تو خونه در مقابل فرل به کسر ف، ضم ر و سکون لام که اسم شوخی بهنام تو خونه است- آزیتا) تو را خیلی دوست داریم.

پسر خوبم، می دونم که الان تو هم می شنوی و هم می بینی. دلم می خواد چشمهات رو به روی خوبی ها و زیبایی های این دنیا باز کنی و گوشهات رو به نوای دلپذیر زندگی و حیات شنوا کنی و ذهنت رو برای داشتن فکری متعالی و آزاد آماده کنی. دلم می خواهد تو اون چیزی بشی که باید بشی نه اون چیزی که ما بخوایم بشی. بی صبرانه منتظر ورودت هستیم.

بهنام.