Daisypath Happy Birthday tickers
پسرم تکه، سیب بی لکه! - دلبند
 
 
 
پسرم تکه، سیب بی لکه!
ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢٩  

به مناسبت تولدم، اعضا خانواده و دوستانم مرا بسیار شرمنده کردند. خصوصا مادرم و پروین جون دوست گلم که زحمت گرفتن تولد امسالم را جداگانه کشیدند. بعضی از این کادوها مربوط به خودم بود و بعضی به نی نی گلم مربوط می شد که چون اینجا وبلاگ نی نی است، به گفتن کادوهای نی نی بسنده می کنم.

بهنام و بابام خیلی شرمنده کردند و نقدی حساب کردند. من هم ازخدا خواسته، فورا اقدام به خرید یک ست رختخواب دم دستی مامالاو سبزرنگ (برای داخل تخت و پارک) و آویز تخت مارک تولو نمودم. بچه م هم از خیابان بهار تا منزل یک بند رقصید!

شاید باورتان نشود ولی هر وقت برایش خرید می کنیم، شروع به رقص تکنو می کند. بهنام می گوید چون تو خوشحال میشی، حالتت به اون هم منتقل میشه ولی این موضوع به نظرم صادق نیست. چون وقتی برای خرید تخت و کمدش رفته بودیم، مبلغ مزبور بیشتر از حدی بود که مامانم حدس زده بود و چون خودش حضور نداشت، نگران ما به ازایش بودم و در آن لحظات اصلا خوشحال نبودم ولی نی نی گل چنان پشتک و وارویی می زد که نگو. آنقدر شدید بود که اصلا نمی توانستم به توضیحاتی که فروشنده می داد، گوش دهم و خدا خدا می کردم که کسی از من چیزی نپرسد!!!!!!!!

مامانم هم زحمت کشیده، شهرستان رفته تا یکی اززمینهایش را بفروشد که زحمت خرید تخت و کمدش را بکشد. خیللللللللللللللی ممنون.

 نسیم جون نازم هم یک سطل فانتزی گیگیلی برایش آورده که به شکل یک ببعی سفید است و از خز سفید پوشیده شده است.

آزاده جون، همکارم هم یک ست حمام زرد رنگ بسیار خوشگل وعروسکی برایش گرفته که دلم نمی آید از شدت قشنگی، استفاده اش کنم.

به مناسبت روز پدر، (بهنام گلی روزت مبارک. انشالله صد سال سایه تو روی سر من و پسملی باشد)، پسری از من یک فقره کفش زمستانی زرد با طرح موش، یک جفت دستکش مامانی و دو کلاه دریافت کرد. روزت مبارک گلم. قربون اون نی نی ات برم، فسقلی. کی تو خودت بابا میشی، نفسسسسسسسسسسسسسس؟

آزاده جون خاله ریزه هم پس از شرمنده سازی وافر من بابت خرید ام پی تری پلیر عالی و زحمت دانلود کردن کلی آهنگ معرکه در آن و خرید کادوی روز پدر برای بهنام، برای نی نی گلم هم زحمت کشیده و یک قاب عکس موش موشی خریده است.

دست گل همگی (چه برای نی نی و چه برای خودم) درد نکند. همگی سنگ تمام گذاشتند.

راستی، نی نی نازم کلا به موسیقی حساس است و با آهنگهای شش وهشت بیشتر از کلاسیک حال می کند یا شاید من اینطور حس می کنم. خصوصا آهنگ (آی یایایا، آی یایایو، من دیگه قهرم با تو) احمدرضا نبی زاده را خیلی دوست دارد و من هم ازبدجنسی سه چهار بار پشت سرهم می گذارمش و طفلکی او هم در تمام مدت قر می دهد. بعدش هم خسته می شود و می رود چند ساعتی می خوابد. کلا به سیلابها یا کلمات تکراری واکنش بیشتری نشان می دهد یا حداقل من اینطور احساس می کنم. مثلا به تکرار کلمه (حالا، حالا حالاحالا- همه دستا به بالا) در آهنگ عروسی نریمان خیلی واکنش نشان داد!

قررررررررررربون شیرین کاریهات برم، پسری. دنیا که بیایی، تلافی همشو سرت درمی آرم. هی می چلونم و بوست می کنم، شکلات نستله من! پاستیل میوه ای خومشزه من!

ظهر 22 تیر با بچه ها از سلف اداره برمی گشتیم، دوباره دیدم که نی نی خوشگلم دست نازش را به شکمم چسبانده و فشار می دهد. کاملا از بیرون حس می شد. این بار نازش که کردم، فرار نکرد و نیم ساعت کف دستش را به همان نقطه فشار می داد.

اکثر تکانهایش روی خط سزارین است. نمی دانم این بچه فقط اینقدر پایین ضربه می زند یا همه اینطورند. از نظر منطقی که الان باید سرش بالا و پاهایش پایین باشد و فکر می کنم از هفته 32 است که می چرخد. نمی دانم.

ضمنا در این پست، می خواهم کتابهای خوبی را که درزمینه بارداری و پرورش کودک پیدا کرده ام و اکثرش را خوانده ام، با شما در میان بگذارم:

1-     به بچه ها گفتن، از بچه ها شنیدن اثر الین مازلیش و آدل فابر

2-     کودک، خانواده، انسان اثر الین مازلیش و آدل فابر

3-     رابطه والدین و کودکان اثر دکتر هایم جینات

4-     همه کودکان تیزهوشند، اگر... اثر دکتر میریام استاپرد

5-     همه مادران سالمند، اگر... (؟)

6-     بارداری به زبان آدمیزاد اثر دکتر جوان ستون و همکاران

7-     خواب کودکان اثر دکتر سوزان ای. گاتلیب

8-     مهارت های کودک اثر دکتر میریام استاپرد

9-     تغذیه و تربیت کودک اثر دکتر بنیامین اسپاک

10- از کودکان خود نابغه بسازیم اثر آن پولکینن

سقف اتاقش هم بعد از سه روز سرکار ماندن توسط نقاش گرامی بالاخره رنگ شد. کاغذ دیواریش هم از سهروردی خریداری کردیم که انشالله ضمن این هفته نصب می شود. دو دیوارش یک جور و دو دیوار دیگرش یک جور دیگر است. ولی زمینه هردو زرد روشن با طرح های کارتونیست. با موکتش هم که طلایی است، ست است. تخت و کمدش را هم انشالله هفته بعد می آورند و آخر ماه هم برای خرید لوردراپه اتاقش اقدام می کنیم. دلم می خواهد انشالله اتاقش آنقدر قشنگ شود که خودش بعدها از داشتنش به خود ببالد. دلم می خواهد از همه لحاظ، چه مادی و چه معنوی برایش سنگ تمام بگذاریم.

دیگر اینکه دیروز، با برادرم بحثم شد. در حالی که بعد از سه روز ساییدگی اعصاب ، بالاخره نقاش آمده بود و ما عرق ریزان و خسته در حال تمیزکاری اتاق و جابه جا کردن آن همه وسائل نی نی بودیم و کمرم از درد و خستگی راست نمی شد، برادرم طبق معمول مثل کنار گود می شینه، میگه لنگش کن، به من تلفن کرده و می گوید طبق شور و مشورت با پدر و خواهرم به این نتیجه رسیده اند که اسمی که ما برای نی نی بعد از خواندن سی و چند جلد کتاب و سایت اینترنتی انتخاب کرده ایم، سخت و طولانی است و بهتر است یک اسم عامه پسند انتخاب کنیم. بعد هم توصیه می کند که اگر اسم خاص می خواهیم، برای پسرمان اسم پسر عموی پنجاه ساله مادرم را که اکنون در آمریکا زندگی می کند و پدرش در رژیم سابق چند دوره نماینده مجلس بوده، انتخاب کنیم. اسم این آقا، مهریار است. همین مانده که فردا در مدرسه بچه ها پسرم را مهری جون و مهری خانم صدا بزنند. بعد که رد می کنم، یک سری اسامی در پیت عوامانه جلویم می ریزد.

امیدوارم به کسی برنخورد ولی من از هر چیزی که عامه پسند باشد، متنفرم. سیم آنتن تلویزیون ایران را کنده ایم تا چشممان به جمال سریالها و برنامه های عامه پسند نیفتد. از خواندن مجلات زرد، آهنگ های این ورآبی مد روز و مشغلیاتی که به ظاهر عامه پسند تلقی می شوند، اکراه دارم. نه اینکه خود را تافته جدا بافته بدانم ولی از اینکه قاطی امواج مختلف بی اختیار به این سو و آن سو کشانده شوم، بدم می آید. به نظر من هر کس بنا به ظرفیت های درونی خویش، شخصیتش، معلومات و مطالعاتش و در یک کلمه نگرش و جهان بینی اش، باید دنیای خودش را کاستمایز و تیلرمید کند.(ببخشید انگلیسی ننوشتم، چون بهم می ریخت و فارسیش را هم دقیقا نمی دانم) به عبارت دیگر، دنیای هرکسی باید بنا به مقتضیات و علاقمندی های شخصی خودش ساخته و پرداخته شود و نه اینکه تابع جریان مد روز باشد.

بعد هم دستور دادند که بروم و دوباره منابع مذکور را بگردم! (یعنی دو ماه کار مجدد) بابا، تو که یارم نه ای، بارم چرایی؟

نی نی گلم، دلم نمی خواهد هرگز آرزوها و خواسته های خود را به تو تحمیل کنیم ولی از تو چه پنهان خیلی دلم می خواهد که تو( بدون اجبار ما و کاملا مطابق خواسته و استعداد خودت) آهنگساز شوی. من هیچ وقت آرزویم را به رویت نخواهم آورد ولی اگر کوچکترین علاقه ای به موسیقی در تو کشف کنم، هر طور که شده (حتی با وام و قرض و قوله) بهترین پیانوی موجود را برایت می خرم. بچه که بودم، عکس پیانیستی جوان روی یکی از صفحه های گرامافون پدرم بود. پدرم می گفت که این پیانیست را مادرش تربیت کرده و آنقدر کارش شگفت آور بوده که هنگامی که در نوجوانی برای اجرای برنامه به آمریکا سفر کرده، روزنامه ها نوشته بودند که سلطانی وارد نیویورک می شود.

من از همان بچگی، دلم می خواست پسری اینچنین داشته باشم. خود را در رویاهای چهار سالگیم، مادر آن پیانیست تصور می کردم و محظوظ می شدم. در رویاهای بچگی، خودم و شوهر آینده ام را در جایگاه شنوندگان می دیدم که چگونه بعد از اجرای برنامه، همه سرپا می ایستند و صدای کف زدن ممتد و هیجان انگیزشان در تالار می پیچد و من از غرور و شادی می لرزم و پرده اشک تصویر پسر شازده ام را تار می کند. یعنی، آن روز فراخواهد رسید؟

من این آرزو را در نهانگاه قلبم پنهان خواهم کرد و منتظر می شوم تا ریشه دواندن، قد کشیدن و به ثمر نشستنت را با بهنام گلم تجربه کنیم. میوه تو هرچه باشد، خواستنی است، نهالک سبز کوچک من!

تو را ما چشم در راهیم...

پ.ن: دو سوال:

1- آیا شما هم از زایمان وحشت دارید؟

2- برای خرید لوستر، دیوارکوب و ساعت دیواری بچگانه کجا را پیشنهاد می کنید؟