Daisypath Happy Birthday tickers
افاضات جدید حضرت والا - دلبند
 
 
 
افاضات جدید حضرت والا
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱  

1-در طرح زوج و فرد، به خاطر کلاس موسیقی سوشیانس مجبور شدم روز فرد ماشین مان را که پلاکش زوج است، بیرون ببرم. از بخت بلندم، فکر کنم هر چه پلیس در تهران بزرگ بود، قدم به قدم مرا دید و جریمه کرد!
برگشتیم خانه.
سوشیانس: بابا امروز با مامان رفتم کلاس موسیقی. هی پلیس مامانو گرفت، هی مامان مثل سگ فرار کرد!خنده


2-سوشیانس: این خانم ها که می می شون کپله، در واقع کبدشونه که زده بیرون؟!قهقهه


3-سوشیانس: مامان، نمی دونم چرا هر کاری می کنم رها با من دوست نمیشه؟ هی من عضبانی(عصبانی) به اون نگاه می کنم، هی اون عضبانی به من نگاه می کنه!نیشخند


4-بالاخره به آرزویش رسید و کارتون بن 10 را خرید. بعد از دیدن کارتون:
سوشیانس: مامان ما کلاس بجنگیم داریم که بریم ثبت نام کنیم؟ عاشق اینم که برم کلاس بجنگیم!(منظورش از کلاس بجنگیم دفاع شخصی و چیزی در این مایه هاست)لبخند


5- یک روز غروب که روی تخت ما خوابیده بود، بیدار شد و بدو بدو آمد توی سالن. به من گفت: مامان من دراز کشیده بودم، چشمام باز بود. نور گنده ای اومد تو اتاق رو به روم وایساد. رنگی رنگی بود،همش. نوره منو هی نگاه کرد. بعد هم رفت.قلبماچ

 
6-برای من قصه تعریف می کرد: یکی بود یکی نبود. یه گربه بود اسمش پنبه بود. این گربه رفت و رفت تا به یه مار رسید. اسم ماره شیرین بود. پنبه و شیرین باهم دیگه راه افتادند و رفتن و رفتن تا به یه شیر به اسم قدیمی رسیدند. پنبه و شیرین و قدیمی باهم دوست شدند...
اسامی رو دارین که!نیشخند


7-وارد مغازه ای شدیم. مغازه دار گفت: سلام آقا کوچولو. اسمت چیه؟
سوشیانس فقط اخم کرده بود.
از مغازه که بیرون آمدیم، من: سوشیانس چرا با اون آقا صحبت نکردی؟
سوشیانس: بیخودی با من حرف می زنه. من نمی شناسمش. اونم منو نمی شناسه. بره پی کارش دیگه!هیپنوتیزم


8- سوشیانس: دوس دارم گیتار بزنم. اما گیتار رو تو ارکستر راه نمی دن. نمی بینی هیچ گیتاری نیست. واقعا به قدر نمی خوره!(به درد نمی خوره!)متفکر


9- پارسا و رادین دو همکلاسی سوشیانس در کلاس موسیقی هستند که به معنای واقعی مصداق یک روح در دو بدنند.
سوشیانس: مامان خیلی دوست دارم با پارسا دوست شم. اما پارسا و رادین که معمولی نیستن، دو قلو ان!(به یک قلو می گوید معمولی)نیشخند