Daisypath Happy Birthday tickers
شش خاطره و یک کتاب - دلبند
 
 
 
شش خاطره و یک کتاب
ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٤  

1-از خواهرم خواسته تا ناخن های پایش را به تقلید از من لاک بزند. کش سری هم پیدا کرده و چون موهایش کوتاه است و نمی تواند مثل من جمعشان کند، مثل تل به سرش انداخته. آمده کنار من نشسته و پاهایش را کنار پاهایم که طبق عادت روی مبل می گذارمشان، گذاشته، با اشاره ای به سر و پایش به من می گوید: می دونی مامان چرا موهامو گوجه کردم و ناخن هامو لاک زدم. چون خیلی دلم می خواست شکل تو باشم!
2-با مادرم داشت تلفنی صحبت می کرد. پرسید: ماماشی می تونم با باسایی (بابابزرگ) صحبت کنم؟ مادرم از روی شیطنت گوشی را دست پدرم نداد و صدایش را عوض کرد تا خودش را جای پدرم جا بزند و به عادت او گفت: سلام بابا جان. ما باهم چی هستیم؟ دوست دوستیم!
سوشیانس: ماماشی تو که باسایی نیستی. چرا شوخی می کنی؟
 (و بعد زیر لب و نامفهوم):عجب دیبونه ایه ها! (عجب دیوونه ایه ها!)
3-از اداره به منزل زنگ می زنم تا با سوشیانس صحبت کنم.
من: سوشیانسی چی می خوای برات بخرم؟
سوشیانس: یه بیس بیت مادربزرگ (بیسکوییت مادر) ، یه بستنی بابابزرگ (بستنی چوبی عروسکی) و یه گربه سیاه!
من:پسرم گربه که فروشی نیس!
سوشیانس: نخر. تو خیابون گیرش بنداز. بعد بیارش خونه، گشنگ (قشنگ) ببرش حموم بشورش. دترژنت بزن موهاش بوی هلو بده! بعد بدش به من!
من: می خوای چی کارش کنی؟
سوشیانس: هیچی، باهم گشنگ می شینیم کارتون نگاه می کنیم، نگاشی (نقاشی) می کنیم. عصرا می ریم پارک دوچرخه سباری (سواری). خیلی باهم خوش می گذرونیم.
دلم گرفت. طفلکی می خواهد گربه داشته باشد تا نقش خواهر-برادرش را برایش بازی کند.
حالا بماند که بین فوبیایم نسبت به حیوانات و تزریقات،  به مراتب ترجیح می دهم پنادور بزنم تا این که گربه سیاهی را در خیابان گیر بیندازم و حمامش کنم!
4-مهر ماهسیت و به زیباییش حساس است. آن شب، آنقدر آتش سوزانده بود و تا دیر وقت بیدار مانده بود که بهنام صدایش درآمد: سوشیانس برو بخواب. ببین دور چشات سیاه شده!
وحشت کرد. برای اولین بار در زندگیش فورا و بی دردسر  آمد و در آغوش من کز کرد و سه سوت خوابید!
فردا صبح، به محض این که بیدار شد، با نگرانی پرسید: مامانی، نگا کن ببین دور چشام سفید شد؟!
5-باهم یکی از آلبوم ها را ورق می زنیم. روی یکی از عکس ها که در آن جوراب شلواری مشکی پوشیده بودم، دست می گذارد.
سوشیانس: مامان تو سفیدی؟
من: آره پسرم.
سوشیانس: ای کلک. خوب اینجا سیاهپوست شدی ها!
6-همسایه کناری که مرد مسن نیمه دیوانه ای است، تهدیدمان کرده که به خاطر سر و صدای سوشیانس از دستمان شکایت می کند.
من: سوشیانس، عزیزم، کم این کامیونتو رو زمین بکش. یه کم آرومتر بازی کن. ندیدی آقای همسایه چی می گفت؟
سوشیانس: چی می گفت؟
من: گفت می ره به آقای پلیس میگه که ما سر و صدامون زیاده.
سوشیانس: اشکالی نداره. خودم به آقای پلیس می گم که من شیطونم دیگه. دست خودم نیس. عجب دیبونه ای ها(دیوونه)!
7-طبق معمول برای معرفی کتاب های جدیدم، چاره ای ندارم جز این که مزاحم فضای وب بچه ام بشوم:


غلبه بر اضطراب اجتماعی و خجالت زدگی
اثر گیلیان باتلر
ترجمه آزیتا زمانی
ناشر انتشارات کتاب ارجمند
تعداد صفحات:288
قیمت: 7200 تومان
همان گونه که در پشت کتاب هم آمده است ، در این راهنمای خودیاری، برنامه ای مدون و علمی بر اساس روش های شناختی رفتاری ارایه شده است که به افراد کمرو و خجالتی کمک می کند بهتر در موقعیت های جمعی حاضر شوند و بر اضطراب خود هنگام سخنرانی، حضور در مهمانی ها و جشن ها غلبه کنند، اعتماد به نفس خود را افزایش دهند و در مجموع به کارایی بهتری در زندگی دست یابند.
آدرس دفتر مرکزی پخش: تهران-بلوار کشاورز-بین خ کارگر و 16 آذر- فروشگاه انتشارات ارجمند
تلفن: 88979544-88977002