Daisypath Happy Birthday tickers
پراکنده های اخیر - دلبند
 
 
 
پراکنده های اخیر
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱۳  

1-   خاله پروین گلت (دوست خوبم) زحمت کشیده و برات هدیه های قشنگی سوغاتی آورده است: از فرانسه و ایتالیا که عید رفته بود، یک ست جوراب مامانی و دو اسباب بازی دندونی که بچه ها با آن خارش لثه هایشان را تسکین می دهند و از مکه هم  یک کلاه سفید و آبی خوشگل و یک بلوز و شلوار مامانی سفید با عروسکهای ریز کرم رنگ برایت هدیه گرفته است. دست گلش دررررررد نکنه.

2-   چون پوشک به خاطر زبری و پرزهای کوچکش توصیه نمی شود، برایت یک کارتون پمپرز جوی فول گرفتیم. محض اطلاع علاقمندان، مارک خوب دیگر پمپرزخارجی  که من بشناسم، نیکسی است. امیدوارم، خوب از آب در بیاید.

3-     آزمایش تریپل را با وجود اینکه لازم نبود، دادم. امیدوارم نتیجه اش خوب باشد.

4-   در نتیجه زحمات خاله ریزه گلت، سرنگهای واکسیناسیون در راهند. خییییییییییلی ممنون، آزاده جون. خیلی ممنون عمو شهریار که زحمت کشیدی تهیه و پستشون کردی.

5-   اسم نی نی هم بعد از مطالعه و دیدن بیست- سی جلد کتاب و سایت فرهنگ نام تعیین شد. خدا را شکر در سایت ثبت احوال هم هست. اسمش اصیل ایرانی است ولی آنقدر به گوش مردم عجیب است، که تقریبا همه از شنیدنش شوکه می شوند و می پرسند: معنی اش چیست؟ و یا می پرسند: مطمئنی ایرانی است؟ حالا انشاله سرموعدش اسمش را اعلام می کنم. به بهنام گفتم: اگر ختنه اش کنیم و این بچه سر از خارج از کشور در آورد و یا تا آن زمان، نتیجه تحقیقات علمی مربوطه در ایران جا بیفتد، تو را زیر سوال می برد و می گوید: مادرم که پزشک نبود، تو پزشک بودی ولی مرا ختنه کردی. از طرفی دیگر، اگر اسمی معمولی رویش بگذاریم، فردا به من معترض می شود که تو دستی به قلم داشتی و ادب دوست بودی ولی نتوانستی برای من اسم جالبی انتخاب کنی. به نظر من، اکثر اسامی بار فرهنگی دارند: مثلا سرایدار مجتمع ما، مرد جوان بیست و چند ساله ای است که اسمش آیت الله است. اگر اسم این بنده خدا، مثلا مکابیز، آریو برزن، شراگیم یا ... بود، آدم شوکه می شد. به شوهرم می گویم فردی مثلا با نام غضنفر سرگل آبادی جوزقانی علی القاعده نمی تواند فردی برخاسته از خانواده ای سطح بالا یا با فرهنگ باشد کما اینکه مثلا فردی با نام نرسی گرگیا، شاهکار بینش پژوه یا مکابیز مهاجر نمی تواند از خانواده ای عامی به وجود بیاید. به نظر من، اسامیی مثل علی احمدی و رضا علوی و... هم در وسط این گستره قرار می گیرند. البته استثنا همیشه در این بین وجود دارد ولی می دانیم که استثنا اصل را منقضی نمی کند.

6-   مدتی پیش خواب می دیدم که دارم کتاب می خوانم و نی نی گلم که حدود سه ساله بود، در حالیکه بند ماشینش را می کشید، به طرفم آمد. پرسید: مامی، من سنی ام یا شیعه؟ برق سه فاز از سرم پرید. بعد پرسید: من می تونم هر دینی را که دوس دارم انتخاب کنم؟ می تونم مسیحی یا یهودی باشم؟ به شدت غمگین شدم. خشمگین بودم که چه کسی این اراجیف را در مغز این بچه سه ساله چپانده است و چرا به این زودی او را درگیر چنین مقولاتی کرده اند. دلم می خواست به او بگویم که تو فقط باید خدا رو باور کنی و دوس داشته باشی. هر وقت به مشکلی برخوردی، بدونی که کسی هست که تو رو نگاه می کنه و دستت رو می گیره، کسی که حتی تو رو بیشتر از اونی که من دوست دارم، دوس داره. دلم می خواست بگویم از نظر من تو هر دینی رو که دوس داشته باشی می تونی انتخاب کنی و فقط برای من مهمه که تو آدم خوبی باشی ولی به تناقضی فکر کردم که وقتی این بچه مدرسه برود، در ذهنش ایجاد می شود. تربیت ایدئولوژیک سختگیرانه محیطهای آموزشی ایران او را در این پارادوکس گیر خواهد انداخت. بغلش کردم و بهش گفتم: پسر خوبم، ما مسلمونیم ولی ادیان دیگه هم همه خوبن و همشون به خدای مهربون اعتقاد دارن. پسرک انگار نه انگار که چنین سوالی پرسیده بود، یادش رفته بود. حرفم را نگرفت. نخ ماشینش را کشید و با شیطنت رفت پی بازی. وقتی بیدار شدم هنوز آغوشم حس لمس نرم بدنش را داشت و عطر معصومیت زیر گردنش در مشامم بود. دلم برایش خیلی تنگ شده است...

 

بعد التحریر:قابل توجه دوستانی که شفاهی و کتبی در مورد ختنه سوال کرده بودند: 

http://www.circumcision.org/