Daisypath Happy Birthday tickers
خاطرات و نکات - دلبند
 
 
 
خاطرات و نکات
ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٩  

1-یک عادت بدی دارد که گاهی اوقات از شیطنت و هیجان زیاد، آب که می خورد، زیر لیوان می زند و باقیمانده آب را می پاشد و بعد ریسه می رود! شب ها بین ما می خوابد. اتاق خواب ما هم پر از کتاب است.چند شب پیش،  بعد از این که آب خورد، زیر لیوان زد و آب به سمت کتاب ها پاشید. من هم داد زدم:سوشیانس، چرا این طوری می کنی؟!
سوشیانس: سسسسسسسسس! مامی جیغ نزن، مردم خوابن!
من:خجالت
2-من:سوشیانس بیا پوشکتو عوض کنم.
سوشیانس: نتونم(نمی توانم)
من: دیگه چرا؟
سوشیانس: شلوارکمو دربیارم، سرما می خوهم (می خورم)!
3-آن روز، مشغول آشپزی بودم. آمده با یک ژست متفکرانه به من می گوید:
مامی، تغییر خوبه اما آسون نیست!
من:تعجب
بعد یادم افتاد که این جمله را رافیکی پیر به سیمبا می گوید و از کارتون لاین کینگ یاد گرفته است.
4-دندانپزشکم بسیار به وقت شناسی حساس است و از دست سوشیانس هر بار برایم موردی پیش می آید که باید با تاخیر به آنجا بروم. طوری که منشی اش فکر می کند که من هر بار این قصه ها را از خودم می سازم. هفته پیش، از استرس دیر رسیدن از یک ساعت قبل حاضر و آماده نشسته بودم که دقیقه نود متوجه شدم آقا زاده کلید منزل را برده و گم کرده و ما در منزل حبس شده ایم! تا بهنام بنده خدا زودتر از موعد به منزل آمد و در را با کلید خودش باز کرد، کلی دیر شد. از ترس منشی اش، طبعا مجبور شدم تند بروم و لایی بکشم. سوشیانس که تا به حال لایی کشیدن را ندیده بود، در حالی که دستهایش را افقی به این ور و آن ور تکان می داد با تعجب به من گفت:
مامی، چرا اینجویی اینجویی یانندگی موکنی؟ مستقیم برو. درس برو. ای بابا!
5- تبلیغ زیبای کولر  ابارا (سوغات*خنک*ژاپن) را روی بیلبورد دیده. رو به بهنام می گوید:
بابایی، کولر چنده؟
بهنام: نمی دونم. مثلا دویست هزار تومن.
سوشیانس: تبلیغ کولر چنده؟
بهنام: نمی دونم. مثلا پنج میلیون.
سوشیانس: پنج میلیون؟!!!!!! راس می گی؟ گورونه!(گرونه)
6- بهنام ضمن رانندگی شعر می خواند. سوشیانس هم که خیلی زود شعر ها حفظش می شود، با او همخوانی می کند. ترانه که تمام می شود، سوشیانس می گوید: دگمه فشار بده، بزن اول!
بهنام: مگه من ضبط صوتم؟!
7-بدتر از برادرم، وقت غذا خوردن خیلی خیلی تعارف می کند. آن شب، منزل پدرم مهمان بودیم و داشتیم شام می خوردیم. رو به آزاده خواهرم می گوید: آزاده تعارف نکن! یه کم بخور، گازی بزن، سیر شی!
8- همان شب، مقداری پول و تراول از پدرم گرفته بود و این طرف و آن طرف می رفت.
من: سوشیانس جون، پولا رو پس بده به باسایی (به بابابزرگ می گوید باسایی) گم میشه!
سوشیانس: پول که گابل نداره(قابل نداره)!!
9- عاشق معلم بسیار مهربانش خانم مردوست در مرکز کارآفرینی و پرورش خلاقیت شهرداری منطقه 5 است. آن شب وقت خداحافظی به خدا بدون این که کوچکترین حرفی به او بزنم، رفت و با او دست داد و گفت: خواحافظ. تبلد سشانس سی مهر ه. بیا بیا!
خلاصه سورپریز مرا لو داد و خودش اقدام به دعوت استادش کرد.
خوب، این بود خاطرات جدید. حالا سه نکته جالب:
الف: در برنامه ای در تلویزیون، می گفت که پس از جنگ جهانی دوم سربازانی که جان سالم به در برده بودند، اکثرا پسردار شدند. طی تحقیقی که صورت گرفت، دریافتند که میانگین قدی سربازان زنده نسبت به همرزمان از دست رفته بالاتر بوده است و بعد دریافتند که والدین قد بلند(به خصوص پدران) بیشتر مستعد پسر زایی هستند. دیشب تولد پسر گل یکی از دوستان بودیم و من به شوخی به لیلا گفتم: با شوهرانی که من و تو داریم، قطعا تا هفت نسلمان پسر می شود!
ب: مونا جان مامان عزیز و گل رادین خوشگله در تولد رومینا عسلی از من پرسید که آیا درست است که آلات موسیقی را دست بچه ها بدهیم تا با آن بازی کنند؟ و من از خودم گفتم که فکر نمی کنم موردی داشته باشد. بعد که به منزل برگشتم، عذاب وجدان پیدا کردم که چرا بدون مستندات راهنماییش کردم. به جبران آن فردا رفتم آموزشگاه موسیقی پارس را پیدا کردم و از مربیانش جویا شدم که گفتند مطلقا آلات موسیقی را نه به شکل درست و حسابیش و نه اسباب بازیش دست بچه ها ندهیم تا گوششان به موسیقی غلط عادت نکند. حتما نواختن آلات موسیقی باید همراه با آموزش و تحت نظر مربی باشد چون پاک کردن اطلاعات غلط از ذهن بچه و آموزش مجدد به او وقت و انرژی بیشتری می طلبد. راستی، آموزشگاه پارس برای دوره ارف متولدین نیمه اول 87 به بالا را ثبت نام می کند.
ج: در مطب دندانپزشکی، در مجله امروز، شماره 52، مهر ماه 90، صفحه 57 مقاله ای دیدم با عنوان"مراقب قلب مهدکودکی ها باشید." و در آن گفته شده بود که فرستادن زودهنگام کودکان به مهد کودک و یا ماندن درازمدت بچه در مهد (روزی هشت ساعت) سطح هورمون های کورتیزول و آدرنالین را به علت استرسی که در نبود مادر به بچه منتقل می شود، بالا می برد و اثرات کوتاه مدت آن افزایش تعداد دفعات سرماخوردگی و سرفه در کودکان و اثرات بلند مدت آن استعداد ابتلا به بیماری های قلبی-عروقی در بزرگسالیست.
واقعا خواهشمندم که اگر امکانش را دارید از فرستادن زودهنگام بچه ها به مهد خودداری کنید و بعد هم که مهد فرستادید حتی الامکان روزی هشت ساعت نگذاریدش. مگر واقعا ناچار باشید. اگر هم مادری ادعا کند که بچه من در مهد خوشحال تر از خانه است، به نظر من ایراد را در جای دیگری باید جستجو کرد. مهد خوب است اما به موقع و به اندازه!
من و بهنام و مادرم شیفتی پدرمان درآمده تا این بچه را در خانه نگاه داریم و زودتر از موعد مهد نفرستیم. آن روز با خودم می گفتم این بچه ای که با صدای حرکت پیاز روی رنده می رق*صد را کدام مهد بگذارم که شادی ذاتی و خنده های قشنگ بلندش را خراب نکنند. البته، به وقتش انشاله مهد می گذارمش اما دغدغه من یادگیری دو زبان و سه زبان نیست. فقط می خواهم جایی باشد که سلامت جسمی و روانیش لطمه نخورد و در عین حال با دوستان کوچولویش بازی کند و در کنارشان مهارت های زندگی را بیاموزد و کارهای خلاقانه کند. آزاد و شاد باشد. آن طور که در منزل خودمان است. واقعا توقع زیادیست؟