Daisypath Happy Birthday tickers
این بار دنیا به روایت پسری دو سال و هشت ماهه - دلبند
 
 
 
این بار دنیا به روایت پسری دو سال و هشت ماهه
ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱  

1-فکر کنم برای جلب نظر من که سرم به ترجمه گرم است (البته بعد از یک ساعت و نیم بازی باهاش) رفته روی جعبه پودر صابون فیروز که عکس یک بچه رویش است‌، با خودکار خط خطی کرده است. آمده به من نشان می دهد،  می گوید: نی نی خوداری (نی نی خودکاری شده). می گویم: چقدر قشنگ نقاشی کردی. آفرین پسرم. با عذاب وجدان می گوید: نی نی خوداری. می گویم: اشکال نداره، پسرم. و دوباره سرگرم نوشتن می شوم. چند دقیقه بعد،  سرتا پا خیس از حمام بیرون می آید. با حالت جراحی که بعد از چند ساعت خسته از اتاق عمل بیرون می آید و می گوید که عمل موفقیت آمیز بوده،  می گوید: نی نی خوداری،  سی شانس نی نی حموم بشوهه،  نی نی خیس،  شوفاژ خشک!!!!!!!!! می روم داخل حمام می بینم ده دقیقه جعبه پودر بدبخت را زیر شیر آب گرفته و تازه صابون هم زده،  خوب که آب کشیده،  جعبه وا رفته آش و لاش شده را گذاشته روی شوفاژ خاموش تا نی نی خشک شود!!!!!!!خنده
2-شلوار برمودای تریکو ام درزش شکافته. نوار چسب را آورده و خشتک را نشان می دهد و می گوید: مامی،  شلبار پاره،  چپس بزن!!!!!!!!!!!(مامی شلوارت پاره شده، چسب بزن)خنده

3-روی فرش یک مورچه دیده که دارد راه می رود. با هیجان می گوید: مامی،  موچه،  بوس، ناز، باغیل، بده!!! (مامی مورچه را بده تا بوس و ناز و بغلش کنم.) می گویم: پسری مورچه کوچیکه. نمی شه. با تعجب می گوید: خابادا؟! (خراب می شود؟!!!!!!!!!) دلم نمی آید از الان با له شدن و مفاهیم تلخ آشنا شود. می گویم: آره عزیزم. خراب میشه. فقط نگاش کن.
می بیند حالا که نمی شود لمسش کند، حداقل هدایتش کند. دست هایش را تند تند تکان می دهد و بلند بلند مثل افسر راهنمایی و رانندگی شروع می کند به دستور دادن: موچه موچه مستقیم!!!!!!!!نیشخند
3-بهنام مفهوم ماه و ستاره و ابر را یادش داده. خورشید را هم که از کارتون شیر ش ا ه یاد گرفته. شب ها که ماه در می آید،  اگر هلال باشد می گوید: ماه. اگر بدر باشد، می شود: خوشید!!!!!!!!(خورشید)نیشخند

4-شب هم توی ماشین بودیم. داشت ستاره ها را می شمرد: ستایه،  ستایه، ستایه. که یک دفعه چشمش به این چراغ های چشمک زن قرمز افتاد که بالای برج ها نصب می کنند تا هواپیماها بهش برخورد نکنند. با تعجب برگشت و به من گفت: مامی ستایه قنزین؟!!!!!!!!(ستاره قرمز)خنده
کلا به جز رنگ های عجیب و غریب مثل نقره ای و ارغوانی و..همه رنگ ها را بلد است و خوب تلفظ می کند، جز قنزین بر وزن بنزین!
4-دارم به کمک سوشیانس ظرف ها را در ماشین ظرفشویی می چینم. طبقه پایین را داخل ظرفشویی هل می دهد و با خوشحالی می گوید: هاشین بفت تونل!!!!!(ماشین رفت توی تونل)
بعد هم شروع می کند به شعر خواندن: ترنم گشنگه-توش پلنگه-تند می ره،  تند می ره،  تند می ره- شی فو شی فو دو دو- شی فو شی فو دو (شوکه می شوم که شعر را کامل حفظ کرده) (درستش این است: ترنم قشنگه-توش پر از پلنگه-ترنم تند می ره،  تند می ره،  تند می ره- شی فو شی فو دو دو- شی فو شی فو دو)
بعد متوجه می شوم که حدود پنجاه درصد اشعار اکثر کتاب هایش را از بر شده است. بهنام که برایش کتاب می خواند، سر هر مصرع مکث می کند و او هم یکی دو کلمه باقیمانده را از حفظ می گوید. نصف شعر یک توپ دارم قلقلیه را هم حفظ است و با کمک شعر را می خواند.هورا
5- دو سه ماه پیش با بهنام رفتیم آرایشگاه. در طی مدتی که او رفته بود موهایش را اصلاح کند،  کافی شاپی رو به روی آرایشگاه پیدا کردم و مادر-پسری برای اولین بار رفتیم کافی شاپ. توی کافی شاپ فقط دو دختر جوان بودند که میز کناری ما نشسته بودند و خیلی به سوشیانس لطف داشتند.
ازش پرسیدند: اسمت چیه،  پسر خوشگله؟
سوشیانس: سی شانس!
دخترها: فامیلیت چیه؟
سوشیانس: ب...(کامل و درست فامیلی نسبتا سختش را می گوید)
من:تعجب
دخترها: چند سالته؟
سوشیانس: دو سال و نیم (سه ماه پیش)
من:تعجب
خلاصه که از همه معلوماتش برای دلبری استفاده می کرد. سر کلاس بادبادک، وقتی آرتین،  یکی از بچه های گل کلاس،  حرفی می زد یا مهارتی نشان می داد که جدید بود،  مادر شوخ طبع دوست داشتنی اش با لحنی بامزه می گفت: "قبلا با من هماهنگ نشده بود." حالا،  جایش بود که بگویم فامیلی و سن قبلا با من هماهنگ نشده بود.
6- بهنام اعداد را تا بیست یادش داده. تا ده را که عالی می گوید جز این که بعد از هشت می گوید پونزده!!!!!!!!! و از ده به بعد هم با کمک تقریبا درست می شمارد.
7-یک ماه قبل،  رفتم برایش چند تا تی شرت خریدم. آخر خرید،  سری به بوسینی میدان محسنی زدیم و در آنجا یک جین برمودا و یک شومیز چهارخانه سبز پرو کرد. اما چون دیگر پول نداشتم، نخریدیم و دیگر حرفش هم پیش نیامد. آن روز داشتیم با هم بازی می کردیم، کاملا بی هدف بهش گفتم: سوشیانس جونم، حقوق بگیرم برات جین می خرم!
سوشیانس: بوسینی؟!!
من (با تعجب فراوان): آفرین پسرم. یادت مونده؟
سوشیانس: جین...بیوز سبز(بلوز سبز)
من:تعجب
8- دیشب شاطری را در نانوایی دیده که از شدت گرما بلوزش را درآورده بود. می گوید: مامی، آگا حموم. (مامی آقا حموم رفته)زبان
9- یادتان باشد از این پس به جای واژگان مهجور دختر-پسر بگویید: دخره-بابایی!!!!!!!! (چون وقت یاد دادن دختر و پسر از روی یکی از اسباب بازی هایش که جورچین قشنگی است که بچه لباس هایی را که مگنت دارند روی تن یک دختربچه و یک پسر بچه که روی یک صفحه آهن ربایی هستند می گذارد و عملا به تن شان می پوشاند،  بهش گفته ام: پسر مثل سوشیانس، بابایی، دایی، بابابزرگ)
10-در کارتون شیر ش ا* ه، صحنه ای هست که سیمبا و نالا کنار آبشاری می روند. هر بار که آبشار را می بیند، داد می زند: بسه، بس! منظورش این است که دیگر آب پایین نریزد. نیشخند
11- متاسفانه پمپرز جزو کالاهای ت ح ر ی م* ی است و بسیار سخت گیرمان می آید. مگر نایاب شدن پمپرز مرا وادارد که از پوشک بگیرمش! ناچارا اوی بیبی گرفته ایم و کمی حساسیت داده است. آن شب داشتم عوضش می کردم، فعل سوختن یادش نمی آمد ولی هی سعی داشت به نوعی به من منظورش را بفهماند. دست آخر بعد از کلی تلاش گفت: مامی گل و بلبل...فلفل...تند! (با عرض شرمندگی از بالاتر از 18 *سال شدن متن، منظورش این بود که گل و بلبلش سوخته)! خنده
در نهایت هم بگویم که هر چقدر من از این کارت های دید آموز راضیم،  خدا ازش راضی باشد!
این کارت ها در دسته بندی های مختلف در مغازه هایی نظیر خانه فراز ستارخان و گلدونه (سعادت آباد و رسالت) و...با قیمت ارزان قابل خریدنند و بسیار آموزنده اند. سوشیانس که کلی مطلب و مفهوم جدید ازشان آموخته است.
نی نی های گل های قشنگ تان را می بوسم. ماچ

پ.ن: زهره عزیزم

نمی دونی چقدر خوشحال شدم که خانم مردوست لطف کرد و زنگ زد. گفت یکی از مامانا سفارشتون رو خیلی کرده. یاد تو افتادم. واقعا نمی دونی چه حالی شدم. خیلی ممنون. خیلی. خیلی.