Daisypath Happy Birthday tickers
سفر به چین-بخش پایانی - دلبند
 
 
 
سفر به چین-بخش پایانی
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٧  

در این پست به هانگزو می پردازم. هانگزو در 180 کیلومتری شانگهای قرار دارد، در کنار رود کوان تانگ و دلتای یانگ تسه. این شهر به دلیل طبیعت و موقعیت زیبا و مشهور و آب و هوای معتدل و چهار فصلش یکی از مقاصد مهم توریستی در چین است. در سفر یک روزه مان به هانگزو، دو مورد مهم سفر یعنی بازدید از دریاچه غربی هانگزو و باغ گل (پارک ملی) کنارش و بازدید از دهکده سونگ و نمایش سلسله سونگ را شرح می دهم.


ما بر روی دریاچه با قایق گشتی زدیم. آن‌چه در تصویر می‌بینید، طرح پشت اسکناس ۱ یوانی است که دریاچه غربی و سه پاگودای (پاگودا‌ها گونه‌ای از بناهای مذهبی بوداییان است) درون دریاچه را نشان می‌دهد. در پانزدهم ماه آگوست هر سال وقتی که ماه کامل در آسمان دیده می‌شود، مردم قایق کرایه می‌کنند و به این محل می‌آیند تا شاهد ۳۳ ماه کامل باشند: ۱ ماه در آسمان است و انعکاس آن در آب می‌شود ۲ تا ماه کامل. از طرفی هر یک از این ۳ پاگودا ۵ سوراخ دارد که با هم می‌شود ۱۵ و با انعکاسشان در آب می‌شوند ۳۰ که با ۲ تا ماه قبلی به عدد ۳۲ می‌رسیم. قلب را هم ۱ ماه حساب می‌کنند و بنابراین ۳۳ ماه کامل را مردم در یک شب درک می‌کنند. قابل ذکر است که عدد ۳۳ برای بوداییان، مسیحیان، زرتستیان و مسلمانان مقدس است.
باغ گلش هم بسیار زیبا بود ولی حیف که گلهایش هنوز درنیامده بود. با خودم فکر می کردم شکوفه باران زیبای ماه اردیبهشت چه غوغایی باید در اینجا به پا کند. مسیری در آنجا هست که معتقدند اگر پسر و دختری دست در دست هم آن مسیر را قدم زنان بروند، حتما به هم می رسند.


شب هم از دهکده (شهرک) زیبای سونگ بازدید کردیم و شب به دیدن نمایش فوق العاده سونگ رفتیم. چه در نمایش سونگ و چه در نمایش گلدن مسک در پکن، تکنیک های پیشرفته نمایش مسحورمان می کرد. مثلا وقتی صحنه کشت چای را نشان می دادند، همزمان ویدیو پروژکتورها تصاویر دینامیک زیبایی را به دیوارهای منقطع و موازی پس زمینه می انداختند. از فراز سقف تاتر نیز ذرات مه همراه با عطر برگ چای بر سرمان تزریق می شد و به عنوان تماشاگر تمام حس های مان به نوعی درگیر می شد. یا گاهی سکوی تماشاگران از وسط از هم جدا می شد و حرکت می کرد و از میان صحنه بازیگران از زیر زمین به بالا می آمدند. خلاصه، که واقعا فوق العاده و چشمگیر بود.
بحث درباره چین بسیار گسترده است و مجال من و این وبلاگ کم. به هرحال، کم و کاستش را به بزرگی خودتان ببخشید و من هم این بحث را با پدیده سوشیانس در چین می بندم:

عکس با عرض پوزش حذف شد.

آقا، این گل پسر باعث شد که ما بارها و بارها گروهمان را گم کنیم! دختران جوان چینی یک دل نه صد دل عاشق اش شده بودند و راه به راه ما را نگاه می داشتند تا ازش عکس بگیرند. انگلیسی شان تقریبا از سایر کشورهایی که رفته بودیم، به مراتب بدتر است. کلی باهمدیگر شور می کردند و بعد با هیجان می گفتند بیوتیفول یور سان! (یور سان ایز بیوتیفول) و با آن صورت های شاد دوست داشتنی شان هرهر می خندیدند. سوشیانس هم که در میان سیصد عکسی که انداخته ایم، به جز عکس فوق، محض رضای خدا یک عکس شق و رق و قابل نشان دادن ندارد، با کلی ناز و کرشمه جلوی دوربینشان ژست می گرفت و صبورانه می ایستاد تا عکسش را بگیرند و بعد تازه بای بای هم می کرد. بی اغراق فکر کنم دویست سیصد باری جلویمان را گرفتند و همین ماجرا تکرار شد. ما هم که به خاطر اینکه برخلاف آن یکی اتوبوس، تنها فرد بچه دار اتوبوسمان بودیم، همین طوری هم پاطلایی گروه بودیم وای به حال این عکس ها، که دیگر حسابی ما را از گروه عقب نگاه می داشت. تک و توکی هم از خودم خواستند تا باهاشان عکس بگیرم.
توضیحی بدهم که به طور کلی، پکنی ها یا همان اهالی بیجینگ به خاطر طرح کنترل جمعیت دولت عاشق فرزند پسرند. تا آن حد که دولت مقرر کرده که اگر فرزند اول خانواده ای دختر شد، می تواند یک بار دیگر شانسش را برای به دنیا آوردن پسر امتحان کنند. برعکس، شانگهای شهری است بسیار گران و منازلشان که گاه به بهای متری سی میلیون تومان هم می رسد، عموما کوچک است. خرید مسکن برای پسران جوان بسیار مشکل است و به همین دلیل، خانواده ها بیشتر طرفدار دخترند. (تعداد عکس های سوشیانس در شانگهای به وضوح کمتر شد!!!!!!!) هانگزو هم که شهری شبیه شهرهای شمال ماست و عمدتا بر محور کشاورزی می چرخد لذا در اینجا هم، پسر داشتن امتیاز محسوب می شود تا حدی که خانواده هایی که فرزند پسر دارند، با قراردادن علامتی بر پشت بام خود، عملا خود را از دیگران متمایز می کنند.
از بحث پسر و دختر که بگذریم، سوشیانس واقعا در این سفر خوش گذراند. با علاقه چیزهای جدید را می دید و مدام می پرسید:شیه؟(چیه؟)
جست و خیز می کرد و می خندید و خوشحالی اش را بروز می داد. همسفرانمان هم که سنگ تمام می گذاشتند و همه بسیار به او لطف داشتند و محبت می کردند. دو دختری که در عکس فوق می بینید، آوا و مبینا، دو بچه گل اتوبوسمان بودند که هردو با سوشیانس کلی صمیمی شده بودند. روز اول سفر که سوشیانس تازه با آنها دوست شده بود، در اتوبوس گشت لباس مبینا را کشید و بهش گفت که "اینجا" که یعنی بیاید و کنارش بنشیند. من و سوشیانس کنارهم نشسته بودیم. مبینا گفت:سوشیانس اینجا مامانت نشسته، جا نیست! که بلافاصله، سوشیانس هردوپاهایش را بیخ پهلویم فشار داد که "پاشی" (پاشو). من هم دمم را روی کولم گذاشتم و رفتم کنار بهنام که با کلی بار و بنه روی صندلی دیگری نشسته بود. مادرشوهر هم مادرشوهر اوشین! از وقتی که برگشته، هر روز گیر می دهد که مدام برویم ددر. به قول خودش:جین، تفش، ددر، بییم (=شلوار جین و کفش بپوشیم. بریم ددر) این سفر خیلی هم در تسریع مهارت هایش موثر بوده. قبل از سفر حدود صد و بیست کلمه ای می گفت البته مطلقا جمله نمی سازد و هنوز که هنوز است فقط کلمات کلیدی را می گوید و تازگی ها آنها را به شکل فوق کنار هم می چیند. اما از وقتی که از سفر برگشته، ماشاله آنقدر کلمات جدید را خواه کامل خواه نیمه و نصفه می گوید که حسابش از دستم در رفته است.
سفر رفتن با بچه مسلما آسان نیست. اما به حدی هم سخت نیست که از سفر منصرفتان کند. صبح ها مجبور بودیم که زودتر از خواب بیدار شویم و شبها دیرتر بخوابیم، یک شب هم که شام نخورد و ما برای اولین بار در زندگیش به او کنسرو دادیم، معده اش تحمل نکرد و بالا آورد. ما تا ساعت سه نصف شب مدام لباس می شستیم و خیلی آن شب بهمان سخت گذشت. فردا صبح هم با وجود اینکه حالش کاملا طبیعی بود، گذاشتیم کاملا استراحت کند و از بازدید کارخانه یشم جا ماندیم و بعد با اصرار بهنام، و با صرف کلی هزینه، تاکسی گرفتیم و در دیوار چین به گروه ملحق شدیم که هرگز خوشحالی ها و کف زدن های گروه همسفران عزیزمان را وقتی وارد اتوبوس شدیم، فراموش نمی کنم. می گفتند که نور به اتوبوسمان آوردید. ولی در مقابل آن همه تحریکات حسی گوناگون و شادی کاملا محسوسش که اثرش همچنان باقیست، آن بالا آوردن چیز مهمی نبود. نود درصد اتوبوس دیگر، از خانواده های بچه دار تشکیل شده بود. تک و توکی هم با دوبچه ی نوپا و شیرخوار زیر یک سال آمده بودند. حتی آنها هم راضی بودند و مشکل خاصی نداشتند. خدا را شکر.
مرسی که حوصله کردید و همه را خواندید.
پ.ن.: بنا به تجربه سفرنامه های قبلی می دانم که کامنت های خصوصی زیادی دریافت خواهم کرد که راجع به آژانس و هزینه سوال خواهید کرد. اگر هزینه برایتان مهم نیست، با
آژانس هواپیمایی دیبا بروید. برای عید، چون تسهیلاتش را برای خانواده های پزشکان برداشته بود، متاسفانه ما زورمان نرسید که باز هم با آنها همسفر باشیم و با آژانس الی گشت رفتیم که خوب بود، بد نبود. اما، دیبا در مقایسه عالیست. هزینه هم از آژانسی به آژانس دیگر و اینکه چند شهر و چند گشت در برنامه پکیج تور باشد، بسیار متغیر است. شاد و سربلند باشید.