Daisypath Happy Birthday tickers
گل گلدون من - دلبند
 
 
 
گل گلدون من
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٥  

بعله. ما دیروز سه تایی رفتیم سونو. قبل از ورود ما، خانم الماسیان با یکی از مراجعین بحثش شده بود و قات قات بود. به محض اینکه پروب را روی شکمم گذاشت، دیدم نی نی گل انتلکتوئلم با یک ژست روشنفکرانه دست زیر چانه زده و یک قیافه ای برای خودش گرفته که فقط باب آتلیه بود!

خانم الماسیان خشن هم ناگهان پروب را روی شکمم کوبید و داد زد: شکمتو شل کن!

خودم دیدم که یهو نی نی گلم اول شوکه شد و بعد قهر کرد، پشتش را به پروب کرد و رفت توی حفره لگن قایم شد.

الهی بگردم. نی نی گل من چون همیشه با آواز و نوازش بزرگ شده، چون دوردونه یکی یکدونه منه، یک کمی سوسوله وعادت به خشونت نداره ولی متاسفانه این خانم مدام با پروب روی شکمم می کوبید و دنبالش می گشت. بالاخره، توی حفره لگن گیرش انداخت. می خواستم کله اش را بکنم.

نی نی گل اولش فقط پشتش را به خانم نشان می داد. توی دلم، شروع کردم به ناز دادنش و بعد با هزار کرشمه چرخید و رویش را هم نشان داد.

الهی، بزرگ و بزرگواری. سر خاکساری و تواضعم را بر آستانت می نهم و معجزه ات را شکر می گذارم. خدا را شکر، همه چیز خوب بود. انگشتان دستها و پاها را شمرد. استخوان فمورش دیگر یک خط باریک 6 میلیمتری نبود. حجم داشت و تپل شده بود و دو سانت و نیم شده بود. مامی فدای چینهای رونت بشه! چون می دونه آزاده خاله ریزه عاشق بچه چین داره، داره یواش یواش خودشو کپل می کنه!

بالای لبش را هم چک کرد تا از نظر شقاق و لب شکری مطمئن شود. حفره های قلب، ستون فقرات، کلیه ها و... را چک کرد. عکس نیم رخش را هم انداخت. سر گرد و دماغ کوچولوی سربالایی دارد. قرررررررررربونش برم. تا اینجا که فرم بینی و زودرنجی اش به پدرش رفته. آه، تا یادم نرفته، یک چیز دیگرش هم به پدرش رفته. چی؟ خب، معلومه: جنسیتش!!!!

بعله دیگه، نی نی ما پسمل شد و خلاص. همون چیزی که از خدا خواسته بودم.

از خانم الماسیان که مثل یک دیگ بخار می غرید و عصبانی بود، پرسیدم: به نظر شما خوشگله؟!!!

که یهو تقریبا منفجر شد و گفت: آخه دختر، این چه سوالیه از من می پرسی؟!

نی نی گل نوزده هفته ای 240 گرمی من،شازده کوچولوی قصه های خوب بچگی، دووووووووووست داریم، دووووووووووووووووست داریم. دووووووووووووست داریم.

شب هم به مناسبت شب سومین سالگرد ازدواجمون، پدر و مادرم یک جشن کوچک خانوادگی گرفته بودند. آزاده خاله ریزه هم طبق معمول ما را شرمنده کرد. به دوستش درارمنستان سفارش داده بود که کلی اسباب بازی خوشگل مارک دار برای نی نی بیاورد تا در ایران با او حساب کند. اسباب بازیها آنقدر قشنگ بود که حسابی سورپریز و ذوق زده شدیم. دسسسسسسسسسسست گلت درد نکنه، خاله خوشگله!