Daisypath Happy Birthday tickers
زندگی زیباست! - دلبند
 
 
 
زندگی زیباست!
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٩  

1- یک قیچی پلاستیکی بچگانه برایش خریده ام و دارم کار با قیچی را به او آموزش می دهم. به او می گویم: با قیچی کاغذ و پارچه می برند.
می گوید: "گیچی...مو" و اشاره به موهایش می کند. یعنی مو هم با قیچی کوتاه می کنند.
2-دارم می شویمش. اشاره به رف زیر آینه می کند. "شیه؟" می گویم: تیغ
ادای ریش تراشیدن درمی آورد و می پرسد:"ییش"؟
3-داریم فیلم River را نگاه می کنیم. سر صحنه ای که روی ریشه های برجسته و از خاک درآمده یک درخت انجیر بسیار پیر فوکوس می کند، از راه می رسد. می گوید:"اَس"(=اسب) راست می گوید چهار ریشه برآمده شبیه چهار دست و پای اسب در حال تاخت است. می گویم: نه پسرم ریشه اس.
با تعجب بسیار ادای ریش تراشیدن درمی آورد و می پرسد:"ییش"؟!
ریش را با ریشه یکی گرفته است.
3-مادرم نماز می خواند. آن شب داشتیم ترجمه می کردیم که دیدیم خود به خود رفته جانماز دیگری را که تا به حال کسی از آن استفاده نکرده و همیشه توی کشو است آورده، به سمت قبله پهن کرده و سجده می کند و خانه ما ناگهان مملو از نور و فرشته می شود.
4-به توصیه بهنام و پزشکش، هرگز از گوش پاک کن برای پاک کردن گوشش استفاده نکرده ام. به عوض، همیشه از گوش پاک کن برای تمیز کردن بینی اش استفاده می کنم. فکر می کند گوش پاک کن، بینی پاک کن است. تا بهش گوش پاک کن می دهم، در بینی اش فرو می کند.
یک بار که خیلی گرسنه بود و برایش سیب زمینی سرخ کرده درست کرده بودم و تحمل نداشت که صبر کند تا خنک شود، یک فنجان آب آوردم و سیب زمینی ها را در آب فرو کردم تا خنک شود. از آن روز به بعد، این به شکل یک آیین درآمده است. تا برایش سیب زمینی سرخ کنم، هر چقدر هم که سرد باشد، حتما در آب فرویشان می کند و بعد نوش جان می کند. فکر می کند این شیوه سیب زمینی خوردن صحیح است.
منظورم از گفتن این دو مورد یادآوری این نکته بود که ما خواه نا خواه داریم دنیا را به شیوه خود برای بچه ها تعریف می کنیم و خطوط و قراردادها  و کلیشه ها را به او می آموزانیم. یادمان باشد که از دنیا تصویری زیبا در ذهنش حک کنیم تا بعدها وقتی رنج بزرگسالی و مسیولیت هایش عرصه را بر او تنگ کرد، باورش از زندگی او را نجات دهد. رنج های خودمان را به او قالب نکنیم. اگر پدرمان و برادرمان و شوهرمان در حق ما کوتاهی کرده اند، به دخترانمان نگوییم که همه مردها بدند. نسل اندر نسل یک زنجیره انسانی بدبخت درست نکنیم. به پسرانمان بیاموزیم که دختران با آنها برابرند و باید رفتاری هم شان با آنها داشته باشند. حتی به شوخی شعر های احمقانه نخوانیم"پسر پسر قند عسل- دختر دختر کپ خاکستر"!!!!!!!!!!!! فردا همین قند عسل باید با یکی از همین کپ خاکسترها تا آخر عمر زندگی کند و از او نسل به وجود آورد. به او یاد دهیم که خداوندی هست که او را آفریده و در تمام عمر عاشقانه دوستش دارد و حمایتش می کند، فارغ از اینکه چه رنگی دارد، پیرو چه مذهب و آیینی است و کجا زندگی می کند. که خداوند پدر و مادر توامان ماست که از نگهداری و پرورش ما هرگز خسته نمی شود و در دستان بزرگش به اندازه همه ما جا هست تا گرم شوییم و پناه بگیریم.  به او بیاموزیم که خداوند هرگز به او پشت نمی کند حتی اگر تمام دنیا به او  پشت کنند و همیشه دستش را می گیرد و از گودال ها و ساهچاله های سیاه مکنده زندگی می پراندش. که خداوند همیشه با مهر نگاهش می کند حتی وقتی که خوابیده است.
به او بگوییم که رنج جزﺀ لاینفک زندگیست اما در کنار آن دلخوشی ها بسیارند. یادش باشد که با شکیبایی از کنار اندوه بگذرد و تک تک لحظات شاد را جشن بگیرد. که شادی را مقدس بشمارد آنسان که چه *گوارا گفت: شادی تنها انتقامیست که می توان از زندگی گرفت.
و خلاصه اینکه زندگی را چون بسته هدیه پاپا نویل در شب کریسمس با هیجان و شادی باز کند چرا که زندگی هدیه ایست که در یک لحظه تابناک، میان میلیون ها ا  س پ  ر م و ت خ م ک ی که به طور بالقوه می توانست حیاتی را تبلور بخشد، به "ما" ارزانی شده است. انگار که بلیط لاتاری را از میان میلیون ها متقاضی برده باشیم. هورا بکشیم و محبت الهی را ارج بگذاریم.    
یاد بدهیم که دشمنانش را دوست داشته باشد و همه چیز را تبلور ذات ازلی بداند.
یاد بدهیم که گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک را سرلوحه کارش قرار دهد و میان این سه، از همه مهمتر پندارش را نیک کند که گفتار و کردار خود از آن سرچشمه پاک، نیک و زلال خواهند شد.
پ.ن.1: حتی اگر علاقه ای به فیلم دیدن ندارید، حتما فیلم زندگی زیباست را ببینید.
پ.ن.2: ببخشید که اخیرا زیاد موعظه می کنم. از عوارض بالا رفتن سن استنیشخند!
پ.ن.3: انشاله در پست بعد نمونه هایی از عکس های آتلیه اش را می گذارم.