Daisypath Happy Birthday tickers
آموزش توالت رفتن - دلبند
 
 
 
آموزش توالت رفتن
ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۱٢  

این پست را به درخواست مامان ماهان جون می نویسم.

همانطور که اطلاع رسانی کرده بودم، کارگاه یک روزه آموزش توالت رفتن از ساعت 12-9 روز پنج شنبه 10/4/89 در محل موسسه مادران امروز برگزار شد. استاد دوره خانم زهرا سلیمانی بود.

در این جلسه، شیلا جون مامان رومینا و نازنین جون مامان راشا و سه نفر از دوستان خوب بادبادکی (مریم جون مامان آرتین، سحر جون مامان آرتین و پانته آ جون مامان علیرضا) هم آمده بودند.

به طور کلی، جلسه مفیدی بود. حسن بزرگ استاد دوره، آرامش و تمایل به واقع بینی و حفظ اعتدال در همه چیز بود. حرفهایشان از جنسی بود که به آدم آرامش می داد و مادری را در نظر آدم آسان می کرد.

ایراد دوره این بود که از وایت برد استفاده نمی کردند و با مهربانی تمام سوالات شخصی و پراکنده بچه ها را در وسط بحث پاسخ می دادند و این خود سبب گسیختگی مطلب و عدم ارایه آن در یک قالب یکپارچه و طبقه بندی شده می شد. مثلا در وسط بحث می گفتند "خب این هم از مورد سوم" در حالیکه قبلا موارد یک و دو را شماره گذاری نکرده بودند.  مع الوصف، به اندازه شانزده صفحه سر رسید، جزوه نوشته ام. من باید برای دو تا از بچه ها (لیلا مامان مارتیا که نتوانست بیاید و مریم مامان آرتین که مجبور شده بود بچه اش را با خودش بیاورد و کلاس را از نیمه ترک کرد چون بچه اش بی قراری می کرد)، کپی بگیرم. هیچ زحمت و منتی در بین نیست. اگر کسی فکر می کند که ممکن است این دستنوشته ها به دردش بخورد، لطفا به صورت خصوصی آدرسش را بگذارد تا من یک کپی از آن را برایش پیک و در مورد شهرستانی ها پست کنم.

منتهی، نازنین جون مامان آرتین، شهریور گذشته پستی تحت نام "پروژه عظیم" در وبلاگش گذاشته بود و مجموعه خیلی خوبی از مقالات مرتبط در این زمینه را گردآوری کرده بود که اینها بسیار بهتر از دستنوشته های من است. برای خواندن مقالات اینجا را کلیک کنید. (متاسفانه، عناوین پستش هایپر لینک نیست، مجبور شدم کل صفحه را لینک کنم). نازنین را هرگز ندیده ام اما از روی شناختی که از طریق این دنیای مجازی ازش حاصل کرده ام، بسیار دقیق و ریزبین است. از نوع مشاهده کردن و زیر نظر گرفتن(observe) بچه اش و درج ریزترین مهارت ها و تواناییهایش می گویم. به نظرم مقالاتش قطعا معتبر و قابل استناد است و از همین جا بابت زحمتی که متقبل شده، خیلی تشکر می کنم و امیدوارم با بهترین شرایط، مهاجرتشان صورت بگیرد و خدا همیشه حافظ خانواده سه نفری شان باشد.

خوبی این کلاس این است که مثل کتب و مقالات مرتبط با این موضوع، با این مورد کلی برخورد نمی کند و مادران می توانند با مطرح کردن مشکلات شخصی شان در این مورد، راهکارهای اختصاصی بگیرند.

خود خانم سلیمانی می گفت که بسیاری از مشکلات مادران در این رابطه به مقوله رفتار با کودک برمی گردد که گویا یک کارگاه نه جلسه ای برای بچه های دو سال به بالا است (برای بچه های زیر دو سال، کلاس فرزند پروری را دارند) و خودش خیلی مادران را تشویق می کرد که در این دوره شرکت کنند. دوره بعدی رفتار با کودک از مرداد ماه شروع می شود ولی علیرغم اینکه خیلی مایلم که بروم، به علت مشغله زیاد نمی توانم. تا همین جا هم به خاطر کار اداره و بچه داری و خانه داری و از همه وقت گیرتر کتاب سنگینی که قراردادش را بسته ام و تا اول مهر مهلت دارم ترجمه اش کنم ولی به خاطر پروژه ای که در شهریور در دست اقدام داریم (به وقتش می گویم)، باید تحویلش دهم تا بتوانم  حق الزحمه اش را بگیرم، شبی سه ساعت می خوابم. زندگی سخت است و آرزوها بسیار و اینکه هر آرزویی هزینه ای دارد... انشاله، بشود که در دوره های پاییزش شرکت کنم.

مورد آخر اینکه وبلاگ نی نی قندی ما که فرناز جون مامان مانی خوشگله می نویسدش، راجع به موسسه مطالعاتی شخصیت پردازی کودک زحمت کشیده و نوشته که طی تماسی که با آنجا داشتم گویا مربوط به بچه های دو سال به بالا است و در نهایت یک نوع تحلیل شخصیتی از بچه، استعدادها و نقاط ضعفش به والدین می دهند که در ظاهر جالب به نظر می رسد اما تا خودم تجربه اش نکنم، نمی توانم راجع بهش نظر بدهم. چون می ترسم مثل قضیه پایش سلامت روان بیمارستان آتیه شود که جزوه شان خلاصه کتاب دکتر میریام استاپرد بود و پایششان هم خیلی جای حرف داشت. مثل خیلی چیزهای دیگر در این مملکت گل و بلبل که صرفا نظامی را از غرب می گیریم و بدون نهادینه کردن و حتی ایرانیزه کردن اجزای آن، صرفا نام و چارچوب خالیش را پیاده سازی می کنیم و بقیه را به امید خدا رها می کنیم که فقط پز بدهیم که بله در این بیمارستان یا این ارگان یا هر جای دیگری فلان سیستم کاملا همگام با کشورهای پیشرفته پیاده می شود. مثل خودمان که مثلا از کل سیستم تربیتی غربی، Time out یا وقفه را گرفته ایم و ناقص روی بچه هایمان پیاده می کنیم. (دوست خیلی عزیزم، این بحث کلی است، مطلقا مخاطب خاص ندارد. صرف اینکه آن روز تلفنی راجع به این مورد صحبت کردیم دلیل ایجاد سوتفاهم نشود. منظورم مورد شما نیست) هر جا می روم (در میان همکاران و یا در مهمانی ها) صحبت افتخار آمیز از این تکنیک تربیتیست، بدون آنکه درست اجرا شود. مراحل نخست را ندید می گیرند و مرحله آخر وقفه را ابتدا به ساکن، تازه آن هم گاه به اشتباه پیاده می کنند. غافل از اینکه ما انسانها گاه درد جسمی را خیلی بهتر از دردهای روحی ناشی از طرد و تحقیر تحمل می کنیم. چه بسا، همان شلاق و کمربند!!!!!!!!!!! کلاسیک خودمان آسیب کمتری به بچه ها بزند تا این تایم آوت نیمه و نصفه. در روانشناسی، سندرم انزوا یا longing را داریم که البته بچه هایی که روانشناسی خوانده اند خیلی بهتر می توانند توضیحش دهند که این سندرم در اثر بایکوت یک نفر و عدم تمایل جمع به ایجاد ارتباط با او و طرد او از جمع در طرف ایجاد می شود. در مثنوی معنوی هم قصه ای در مورد بانو و کنیزش و خر بانو هست که چون بعدها سوشیانس این مطلب را می خواند، ذکرش را در اینجا درست نمی دانم چون بالای هجده سال است و خلاصه اینکه به مضرات تقلید ناقص اشاره می کند و اینکه چه بلایی سر کنیز نگونبخت می آید.

در هر حال، سخن دراز شد. اگر کسی هست که این دوره را می رود، خواهش می کنم بازخوردی از آن را در اختیار دوستان قرار دهد تا همه مستفیض شویم.

قربان همگی.

پ.ن.: هفته پیش، کلاس کودک و بازی موسسه بادبادک شروع شد. این جلسه را هم که بروم، تقریبا روندش دستم می آید و برایتان می نویسم.