Daisypath Happy Birthday tickers
پی نوشت - دلبند
 
 
 
پی نوشت
ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۱  

این پست پی نوشتی بر پست قبل است در پاسخ به سوالاتی که نگار عزیز پرسیده بود و در جواب به کامنت خصوصی یکی از دوستان که چون نظرش را به صورت خصوصی ارسال کرده بود، شاید مایل نباشد که نامش در اینجا برده شود. بخشی از این کامنت به این شرح است:
آزیتا حان  نمیدونم چرا پست امروزت منو کمی متعجب کرد. خودم هم مطمئن نیستم چرا. اما تا حالا به این فکر کردی که ممکنه سوشیانس کوچولوی ما در زمینه دیگه ای غیر از موسیقی استعداد داشته باشه، مثلا در زمینه شنا یا جودو؟ گذشته از این راستش دارم فکر می کنم که کسی که همه ساعتهای بیداریش رو موسیقی گوش میده (گرچه موسیقیش انتخاب شده باشه توسط یک مامان فرهیخته مثل تو عزیزم) آیا فرصتی پیدا می کنه برای گوش سپردن به لالایی برگها و صدای باد و حتی شاید سکوت طبیعت که بزرگترین معلمان موسیقی نام آورانی همچون بتهوون و باخ بوده است.... نکنه آب زیاد دادن به این گل خندان و باهوشت دوست فهیم و پرتلاش من، خدای نکرده ریشه هاشو در معرض پوسیدگی قرار بده....
واقعیت این است که یک آشپز، در اکثر موارد (نه الزاما همیشه) به فرزندش آشپزی می آموزد و یک کاسب، کودکش را از کوچکی پای دخل می گذارد تا به او رموز برخورد با مشتری و حساب و کتاب را بیاموزد. یک پلنگ، به بچه هایش شکار را می آموزد و یک خرگوش فرار را. هر کس، در هر مقام و مرتبه ای سعی می کند آنچه را که در چنته دارد به کودکش انتقال دارد. بچه ای که در 5 سالگی حافظ کل قرآن است، اگر نگوییم صد درصد باید بگوییم نود و نه درصد احتمال می رود که از خانواده ای شدیدا مذهبی برخاسته باشد. کما اینکه یک خانواده مذهبی، بچه اش را کلاس باله نمی فرستد. روش های فرزند پروری به اندازه تعداد تیپ های شخصیتی گوناگون در دنیا باهم متفاوت است و اصلا باید هم اینطور باشد وگرنه که همه، مثل جوجه های ماشینی همسان و همگون می شوند و جامعه از پیشرفتی که مستلزم همان گونه گونی و تفاوت در میان افرادش است، باز می ماند. اما مورد بحث ما اینجا است که از اعتدالی که به نظر ارسطو رمز سعادت است، پا را فراتر نگذاریم و فاشیست وار جهان بینی و سیستم ارزش گذاری خودرا برکودکمان تحمیل نکنیم.
می رسیم سر سوشیانس: در دوران جنینی سوشیانس، من سه چهار ساعت موسیقی کلاسیک گوش می کردم (بیشتر از همه موتزارت) و بعد از تولد نیز سری سی دی های صوتی بیبی انشتین را از نی نی سایت سفارش دادم و روزانه 5-4 ساعت آنها را می گذاشتم که سوشیانس در فواصل بیداری های دوران نوزادی، وقتی که بهش شیر می دادم (چه دوران سختی بود، راستی!!!) یا توی پلی متش بازی می کرد و یا در آغوشم غان و غون می کرد و نوازشش می کردم و یا موقع ماساژ روزانه به آنها گوش دهد. این کل "آب دادن من به این گل بوده است"! به محض اینکه متحرک شد (تقریبا پارسال همین موقع ها) اولین چیزی را که کشف کرد، همین ضبط صوت بیچاره بود. بدون اینکه ما هیچ دخالتی بکنیم، خودش از راه آزمون و خطا تکمه های کلیدی را کشف کرد. در یک سالگی ضبط را روشن می کرد، کمی با ولوم آن بازی می کرد تا بلندی دلخواه ایجاد شود و ذل می زد به ضبط، گاهی اوقات هم که خسته می شد با تکمه دیسک سکیپ، سی دی ها را جابه جا می کرد. اگر از یک سی دی هم اصلا خوشش نمی آمد، تکمه اپن/کلوز را می زد و سی دی نگون بخت را بیرون می کشید و وسط سالن شوت می کرد! هر وقت هم که دیگر مایل نبود موسیقی گوش دهد، ضبط صوت را خاموش می کرد و دنبال کار خودش می رفت. ما هم دیگر هیچ کاری به او نداشتیم. هر چند، هزینه این اکتشافات نیمه خراب شدن یک ضبط صوت استریو بزرگ بوده است که بیچاره به محض روشن شدن، اول ناله های جانسوزی سر می دهد و بعد شروع به کار می کند، ولی به نظر من می ارزد. این سوشیانس است که با ایما و اشاره به ما می فهماند که از چه نوع موسیقیی خوشش می آید. مثلا، از هوی متال و رپ مضطرب می شود. یا اینکه مثلا اکثر بچه ها مثلا سوسن خانم را دوست دارند، ولی سوشیانس فورا دو انگشت کذایی اش را به علامت اضطراب در دهان می برد. وقتی سی دی های بچگانه ناصر نظر یا سودابه سالم را می گذارم، عشق می کند و کاملا متناسب با ریتم حرکت می کند. منظور من از موسیقی گزینشی همین است. یعنی ما انواع گوناگونی از موسیقی های مختلف را در اختیارش گذاشته ایم و او به ما بازخورد داده است و به مرور سلیقه اش دستمان آمده است. خدا وکیلی، چه فکری پیش خود کرده اید؟ فکر کرده اید من به زور برای جگرگوشه ام باخ و چایکوفسکی می گذارم و به زور کتک روی صندلی دوازده ساعت طناب پیچش می کنم تا با تمرکز موسیقی گوش دهد تا بلکه در آینده بتهوون شود؟ اوه، جی! او خودش ضبط را روشن می کند، و دوازده ساعت یعنی کل ساعات بیداریش را با تمایل خودش موسیقی گوش می دهد. به خدا، گاهی اوقات می خواهم سرم را به دیوار بکوبم. دلم می خواهد حتی نیم ساعت که شده، سکوت در خانه جاری باشد، اما اگر خاموشش کنم، هر جا که باشد و هر کاری که بکند، فورا دوان دوان می آید و "غا" گویان اعتراض می کند و آنقدر "غا""غا" می کند تا دوباره ضبط روشن شود (غا=روشن کن، افتاد، ریخت). در منزل والدینم، یکبار مادرم اجرای جدید "کمر باریک من" فرامرز* آصف را گذاشت و از آن روز به بعد بیچاره شده اند چون دو هزار بار مجبورشان می کند تا این اهنگ را بگذارند و اگر بخواهند با آهنگ دیگری گولش بزنند، روی شیشه ویترین ضبط می کوبد و آنقدر "نانا" "نانا" می گوید که نانای مورد نظر را برایش بگذارند.
یا مثلا، ما از سه ماهگی تا یک سالگی هر روز یکی- دو جلد کتاب برایش می خواندیم ولی از یک سالگی به بعد، این خودش بوده که وقت و بی وقت، کشوی کتابهایش را باز می کند و کتابی را انتخاب می کند و می آید و با اصرار به دستمان می دهد که بخوانیم. به خدا آنقدر ماجراهای "من و بابام"، "ترانه های مامانی" و "می می نی و ماجراهایش" را خوانده ام که کم مانده است بالا بیاورم. یک روز فقط هفده بار پشت سر هم مجبورم کرد "من و بابام" را بخوانم و هر بار که تمام می شد، دوباره صفحه اول را باز می کرد و می گفت "آ" یعنی تکرار کن!
خودش هر روز ناشتا، به محض بیدار شدن از خواب، وانش را روی زمین می کشد و داخل حمام می برد و اصرار می کند که آب بازی و بعد حمام کند. ما نه خودمان هر روز صبح دوش می گیریم و نه قبلا سوشیانس را صبح ها حمام می برده ایم. همگی عصر و شب حمام می رفته ایم. خودش کفشهایش را به دست می گیرد و کنار در ورودی منزل می رود که مرا ددر ببرید. ما فقط فرامین آقا را اطاعت می کنیم.
می دانم که این دوست عزیز با موسیقی گوش کردن و کتاب خواندن اصلا مخالفتی ندارد، و منظورش بیشتر این است که نکند افراط در این کارها مانع از بچگی کردن و بازی در طبیعت بچه شود. فکر می کنید، سوشیانس هر روز فراک می پوشد و با پاپیون مشکی و موی بریانتین زده ساعت ها روی صندلی استیل فرهی می نشیند و در سکوت به موسیقی گوش می سپارد؟ خیر، در تمام آن لحظات دارد رسما از دیوار راست بالا می رود و می جهد و می پرد و آتش می سوزاند ولی گویا این موسیقی باید در پس زمینه شیطنت های روزانه اش جاری باشد، مثل موزیک متن فیلم. چون بارها شده که در اتاق دیگری آنچنان شیطانی می کرده که اطمینان پیدا کرده ام که حواسش نیست و خواسته ام که یواشکی ضبط را خاموش کنم که نفسی بکشم که داد زنان و غاگویان با آن پاهای کوچک دوان دوان آمده است و خودش ضبط را روشن کرده است!
منزل ما، بی آنکه حتی یک شی گرانقیمت در آن باشد، زمانی بود که چنان چیدمان هماهنگ و خوبی داشت که دوستم که به منزل ما آمده بود، چپ و راست از گوشه گوشه آن عکس می گرفت، اما اکنون چنان به دست سوشیانس ویران شده است که حتی والدینمان را هم که فامیل درجه یک هستند و ظاهرا باهاشان راحت هستیم، رستوران دعوت می کنیم. یک سال است که به جز مادرم که ناگزیر هفته ای یکی-دو روز برای نگهداری سوشیانس می آید، بنی بشری پا به منزل ما نگذاشته است. به خدا، روزی نیست که چیزی را نشکند و داغان نکند. فرش ها و مبلمانمان کمپلت باید تعویض شوند، آنقدر که لک و والک و داغانشان کرده است. بی تعارف، هیچ روانشناس کودکی، حتی خود دکتر هلاکویی هم حاضر نمی شود، منزلش را به قیمت گسترش تجربیات حسی کودکش تا این حد آزادانه در اختیار بچه اش قرار دهد.
جودو؟!!!!!!!!!!! دوست عزیزم، شما در قلب اروپا زندگی می کنید و از کلاس های مختلف برای پرورش جنبه های مختلف مهارتی کودک دلبندتان بهره می گیرید. ما در جهان سوم داریم جان می کنیم. اینجا کشوری است که کمرش زیر بار تحریم های گوناگون خم شده و آنقدر درگیر مشکلات است که کودکان در اولویت هزارم آن هم قرار نمی گیرند. بر دستهای مدیران و مربیان موسسه بادبادک بوسه می زنم که اگر این موسسه هم نبود، ما باید سماق می مکیدیم. اینجا حتی یک استخر ویژه کودکان نیست. فقط تشت های عفونتی است که دارد با کلر ضدعفونی می شود و یک روز در میان آقایان و خانمها از هر نوع تیپ و کاستی در آن خود را به آب می زنند. من در کل عمر سی و سه ساله ام دو تا یک جلسه شنا رفته ام و یکبار چشمم عفونت کرده و یکبار هم عفونت ادراری گرفته ام. تازه خود کلر برای بچه ها مثل سم است و به ریه های در حال تکاملشان آسیب می زند. یک کلاس ژیمناستیک برای این رده سنی نیست. حتی کانون پرورش فکری کودکان!!!! و نوجوانان زیر سه سال عضو نمی پذیرد.
ما در منطقه 2 زندگی می کنیم و من هر بار برای بیست دقیقه تاب بازی بچه ام باید نیم ساعت رانندگی کنم تا به منطقه 6 برسم. چرا که حتی یک تاب گارد دار در منطقه خودمان پیدا نکرده ام و چارچوب های درگاه های اتاق های منزلمان هم قوس دارد و نمی توانم میله بارفیکس و تاب های متصل به آن را در خانه نصب کنم. تازه در همان منطقه 6 هم هر پارک یکی دو تاب بیشتر ندارد و تا بچه ام را در آن می گذارم ده تا بچه دیگر مثل اجل معلق سر می رسند و می خواهند تاب بازی کنند. بچه یک سال و نیمه هم که منطق ندارد که بفهمد باید نوبتی بازی کند، هرچه سعی می کنم از راه گفتمان راضی اش کنم، به خرجش نمی رود و باید در نهایت با چشم گریان از توی تاب بیرون بکشمش تا بیشتر از این شاهد دندان قرچه والدین منتظر در صف نشوم.
این شرایط ماست، ما جز پارک جایی را نداریم که بچه را ببریم که با طبیعت آشنا شود که آن هم مرتب می بریم. مجتمع ساختمانی ما چنان محصور در میان مجتمع های در حال ساخت است که مثل انباری شده است و هیچ نوری دیگر بر آن نمی تابد. در این قوطی کبریت های سیمانی،نوای آبشار و چهچه بلبل از کجا بیاورم؟
موسیقیدان های بزرگ، نظیر بتهوون و موتزارت هم والله همچین در دامان طبیعت بزرگ نشده اند. تازه به تقلید از موتزارت، این نابغه زودرس، پدر بتهوون هر شب مست و لایعقل به خانه برمی گشت و پسرش را زیر بار کتک از خواب بیدار می کرد تا به او درس موسیقی دهد!!!
اگر سوشیانس بخواهد موسیقی دان شود، یا مثلا مهندس الکترونیک شود و یا در آینده استعداد جدیدی در او کشف شود که بخواهد دنبال آن برود، این اتفاق خواهد افتاد وگرنه اگر به جای دوازده ساعت، چهل و هشت ساعت هم در هر شبانه روز!!! برای بچه ای بی علاقه به موسیقی به زور موسیقی پخش کنیم، در نهایت راه به جایی نخواهد برد. مثل پیانوهای گرانقیمتی که در منزل عمویم و منزل والدین جاریم خاک می خورد و هیچ کدام از بچه هایشان به راه موسیقی نرفته اند و خرید این آلت موسیقی گرانقیمت جز در حد یک افه بورژوامابانه کاری از پیش نبرده است. شارل شوایتزر، فامیل همان دکتر شوایتزر معروف، پدربزرگ مادری ژان پل سارتر، نویسنده اگزیستانسیالیست فرانسویست. کتاب "کلمات" سارتر را بخوانید و ببینید که این پدربزرگ چقدر کوشید که نوه تحت کفالتش را طوری تربیت کند که ادبیات را به قول چخوف "مترس" خود کند و فقط در حد یک سرگرمی جنبی نگاهدارد و شغلی آب و نان دار تر برگزیند؟ نتیجه چه شد؟ همه می دانیم.
با اعتماد به نفس کامل (می خواهید بخوانید تکبر و تفرعن) می گویم که با توجه به شرایط اقتصادی متوسط و پر چالشمان و با توجه به تنهایی من در انتخاب شیوه فرزندپروری در میان خانواده (سوشیانس تنها بچه موجود در میان دو خانواده است) و مشکلات شخصی بسیارم، به لطف خدا این بهترین کاری بوده است که می توانسته ام برای فرزندم انجام دهم. من که فقط با 54 ساعت آموزش رسمی با کمک خود آموزها توانستم با بالاترین نمره مدرک Delfام را در فرانسه بگیرم، به راحتی و با آن شور و شیدایی که به این خطه و زبان و فرهنگش دارم می توانم ظرف مدت کوتاهی مدرک Dalfام را هم بگیرم، حالا فوق لیسانس پیشکش، اما حتی وقت برای این کار را هم ندارم. خود را در حد یک کارمند دون پایه تنزل داده ام و به تمامی خود را وقف بچه ام کرده ام و به همین دلیل کوچکترین قضاوت و سوال و انتقادی را برنمی تابم. خسته ام...خسته.
نگار عزیزم، حالا جواب سوال شما: برای شروع، به کانون پرورش فکری خیابان حجاب مراجعه کنید و فقط کتابهای شعر (نه نثر) گروه سنی الف (نه الف و ب) را بخرید. به تصاویر کتاب و محتوای آن دقت کنید. هر روز، وقتی بچه سیر است و خوابش نمی آید و سرحال است، بغلش کنید و با آب و تاب فقط یک جلد کتاب را برایش بخوانید. صدایتان را برای هر کاراکتر عوض کنید و اگر تا آخر کتاب حوصله کرد و دوام آورد، برایش دست بزنید. اگر حوصله اش سر رفت و از وسط کتاب گذاشت و رفت، اصلا اصراری به اتمام کتاب نکنید. اگر مدام کتاب پاره کرد، برایش کتابهای آهن ربایی و جلد سخت بخرید. مهمتر از آن خودتان مدام کتاب بخوانید، بچه ها عاشق تقلید و الگوبرداری از والدینند.
برای انتخاب موسیقی هم از سی دی های آقای ناصر نظر مثل ترانه های شادی و ترانه های بیداری (مهد کودک) و لالایی هایشان شروع کنید. در مقام دوم کارهای خانم سودابه سالم مثل بازی های آوازی، ترانه های زمین و ترانه های من و ما (به همان ترتیبی که نوشتم، خوبند) را دنبال کنید. سی دی های خانم سالم پخش عمومی ندارند و باید از آموزشگاه خودشان "ودا" در فاز دوم اکباتان، بلوک 7، پشت ورودی 3 (اگر درست یادم مانده باشد) تهیه کنید. سی دی های بیبی انشتین فروش اینترنتی دارد. سی دی های موسیقی کلاسیک بزرگسالان را هم با کارهای موتزارت، شوپن و ویوالدی شروع کنید (از شهر کتابها یا مغازه موسیقی بتهوون بالاتر از چهارراه ولیعصر تهیه کنید). بتهوون قوی است و فراز و فرود زیادی دارد و ممکن است بچه را بترساند. من در این زمینه صاحبنظر نیستم. از استاد و هنرمند بزرگوار، بابای هلن (اینجا یا اینجا) بپرسید. الد سانگهای خوب را هم برخی از کتاب فروشی های لوکس دارند یا می توانید از اینترنت دانلود کنید. موسیقی پاپ ایرانی این ور آبی و آن ور آبی هم که در دسترس همه است. عزیز دلم، کافی بود؟
نقاشی را هم با گواش کشیده است روی بوم 70*60. گواش محلول در آب است. مارک گواشش هم پارس است. نمونه های خارجی هم دارد. گاهی اوقات یک ساعت رنگ ها را آماده می کردم، پارچه پهن می کردم، لباس کار تنش می کردم و آقا فقط یک تاش می کشید و می رفت و من می ماندم و یک بچه سراپا رنگی و ملحفه کثیف و موکت لکه شده و قلم موهای رنگی و... یک ماه خون جگر خوردم تا این تابلو تمام شد. برای مهر دست و پایش هم توی یک بشقاب رنگ و آب را مخلوط می کردم و بوم را روی زمین می خواباندم تا پاها و دستهایش را در رنگ آغشته کند و بوم را مهر کند. در ضمن، چون بوم بزرگ است، قلم موی زمینه (این چاق و چله ها) برای بچه ها بهتر است.  

پ.ن.: بچه ها مرسی از نظرات همتون. این کامنت خصوصی برای هممون می تونه مفید باشه. مرسی ساناز جونم (ساناز مامان هلن)

"عزیزم مهدی می گفت که شنیدن آثار باخ و بتهوون و ... برای بچه ایی به سن سوشیانس کمی زوده.گفت که ممکن بچه در دراز مدت که به این نوع موسیقی گوش می کنه بهش عادت کنه اما مغزش قادر به تجزیه و تحلیل اینهمه صدا و ساز را نداره و اگه خودش به سمت این موسیقی می ره برای اینه که این موسیقی تو ناخود آگاهشه.گفت بگم که اگه واقعا دوست داری که گوش سوشیانس به این نوع ملودی ها عادت کنه حتما قطعات آسان شده را براش بگیر.مثل همین بیبی انیشتن خودمون. اگه دوست داری که موسیقی ارکسترال براش بگذاری از موسیقی فیلم استفاده کن."