Daisypath Happy Birthday tickers
پاک مثل آب - دلبند
 
 
 
پاک مثل آب
ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۱  

چقدر دوستش دارم این کودکی را که از زلالی آب زاده شده است که آن چنان خالص و ناب است که هیچ اندیشه بدی هرگز به دلش راه نمی یابد. که هرگز کسی را نمی زند و حتی اگر بچه ای او را بزند، چون مسیح هرگز انتقام نمی گیرد. که حسود نیست و اگر مرا که از دنیا بیشتر دوست دارد ببیند که کودکی یا عروسکی را ناز می کنم، آرام و منتظر در کنارم می ماند تا نوبت نوازشش فرا برسد و هرگز اعتراض نمی کند. که با مهربانی تمام داشته های دنیای کوچکش را بدون اجبار بیرونی و یا حتی درخواست کسی، با دیگران تقسیم می کند و حتی اگر خوراکیش تمام شده باشد، لقمه از دهان بیرون می کشد تا در دهان هر کسی نهد که خیره نگاهش می کند. که داد نمی زند و پرخاش نمی کند و تمام شیطنت های بچگانه اش لطیف و معصومانه است. که بسیار بی آزار است. که لطافت دارد وجودش چون پرند، بی آنکه دخترانه بنماید. که مهربانی برجسته ترین صفت اوست. که باشعور است، وقتی از سر کار برمی گردم و بسیار دلتنگ است، صبر می کند تا غبار راه از تن بشویم آنگاه خود را به آغوشم می اندازد و بهانه نمی گیرد هر چند که می دانم بر او سخت می گذرد، کنار درب حمام می ایستد و مدام از خوشحالی می خندد و هلهله می کند تا دست و رویی بشویم. که قدردان است و اگر هر کار کوچکی برایش انجام دهیم که خوشحالش کنیم، مدام ما را می بوسد یا مدام خوشحالیش را به ما می نمایاند. شیرین است و دوست داشتنی مثل شیر و شکر و هر کس را که از صمیم قلب دوستش داشته باشد، دوست دارد. من فروید را از جان لاک بیشتر دوست دارم و به اندیشه هایش باور بیشتری دارم. کودکان لوح سفید نیستند. هر یک با ویژگی های ذاتی و ژنتیکی از پیش ساخته ای قدم به این دنیا می گذارند که نقش اکتساب و آموزش و پرورش نهایتا تا حد تعدیل کنندگی فراتر نمی رود. ممکن است بگویید خود شیفته است و همه کس عقل خود را به کمال می داند و فرزند خود را به جمال. اما من دوستش دارم چون بسیار زیر نظر گرفته امش و پاکی و پاکیزه خوی اش در حد سن و سالش بر من اثبات شده است. دوستش دارم این معصومیت پرنده وارش را و ایمان دارم که این دستهای سپید و پاک در آینده هرگز به هیچ خونی آلوده نخواهند شد و هرگز به هیچ کسی بدی نخواهند کرد. دوستش دارم چون از من به وجود آمده ولی بسیار بسیار نهاد پاک تری از من دارد و من وجود تخلیص شده ام را در آینه روحش باز می یابم. او خصایصی دارد که من یک عمر سعی کردم به آنها برسم و کمال اخلاقی خود را در پاک کردن زمین ذهنم از علف های بدی و بدسگالی قرار دادم و هنوز به نیمه راه هم نرسیده ام. دلم می خواهد پاکی و شفافیت درونش هماره حفظ شود. بماند هر آنچه که هست، که با وجود چنین انسانهایی دنیای ما زیباتر خواهد بود.

پ.ن.١:  در جلسه پنجم کلاس و هنر و خلاقیت، از نیمه کلاس به بعد با اکثر مادران و بچه ها ارتباط برقرار می کرد، شیطنت می کرد، روی میزها راه می رفت، با مامان نیکی، مامان آرتین و شیلا جون مامان رومینا گلی دالی بازی می کرد و از خنده ریسه می رفت، با مامان بزرگ علیرضا بای بای می کرد و با او دست می داد  و خلاصه اینکه خیلی خیلی خوشحالم کرد. پرند جون، مربی مان، می گفت که از نیمه دوره، بچه ها تغییرات مثبت خود رانشان می دهند. نمی دانم که هنوز اینجا را می خواند یا نه، اما به هر حال همیشه مدیون زحماتش در قبال سوشیانس و بقیه بچه ها هستم و به عنوان اولین معلم سوشیانس در زندگیش هرگز فراموشش نخواهم کرد. سوشیانس جونم، مرسی که از اینکه در وقت نقاشی اگر دستت به رنگ آغشته شود، دیگر چندان بدت نمی آید، مرسی که با همه به قشنگی ارتباط برقرار کردی. مرسی برای همه خوبیهایت. دعای من مادر همیشه بدرقه راهت باد. همیشه به تو افتخار می کنم پسرم.

پ.ن.٢: شیلای عزیزم از دوستی با تو خیلی خوشحالم و در اینجا بار دیگر از طرف خودم، بهنام و سوشیانس از تو و آقای همسر و رومینای خوشگلم بابت همه زحماتتان تشکر می کنم.