Daisypath Happy Birthday tickers
نی نی ناز گلم - دلبند
 
 
 
نی نی ناز گلم
ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٩  

همچنان زیر سایه خداوند منان، این مسیر نه ماهه را باهم طی می کنیم. همچنان عصرها و شب ها مریضم ولی وقتی به بارداریهای مشکل تر از خودم فکر می کنم و سختی های احتمالی دیگری که ممکن بود برایمان پیش آید، خدا را شکر می کنم.

هنوز چیزی حس نمی کنم. هنوز دست و پای مینیاتوری نازت کوچکتر از آن است که به دیواره های تنم بخورد.

این مدت، کمی برایت خرید کردیم. با وجود اقساط سنگین منزل تصمیم گرفتیم برایت بهترین ها را فراهم کنیم. چند دست لباس خوشگل مارک دار برایت گرفته ایم. سعی کردیم طوری انتخابشان کنیم که اگر در سونوی بعدی، جنسیتت عوض شد، مستاصل نشویم. بین همه لباسهایت، عاشق یه سرهمی سفید و قرمزی هستم که روی پیش سینه و کلاهش به انگلیسی نوشته شده، اولین کریسمس، و چون سایزش 3-6 ماه است، انشالله کریسمس تنت می کنم. اگر موتاسیونی رخ ندهد و تو به والدینت بروی، قاعدتا سفید و بور می شوی. تصور لپهای رزی رنگ و کاکل طلائیت توی سرهمی قرمز و سفید دلم را آب می کند.

تو را به شکل کارتون مسافر کوچولو (شازده کوچولو) تصور می کنم. من می دانم، مثل عروسکی از نور و عسل زاده می شوی.

دیگر اینکه در یک کلاس بارداری در بیمارستان چمران شرکت کردم. ورزشهایش مفید بود. الان که چهار ماه من رو به اتمام است، باید یک ماه دیگر صبر کنم تا بتوانم ورزشها را شروع کنم.

بیمارستان خودم، آتیه، هم  سمیناری دارد که احتمالا آخر اردیبهشت برگزار می شود.

شبها، با بهنام دی وی دی های دکتر فرهنگ هلاکویی را نگاه می کنیم که درباره فلسفه تعلیم و تربیت و 3-0 سالگیست. کتابهای روانشناسی و تربیتی زیادی هم در نوبتند تا بعد از اتمام دی وی دی ها مطالعه کنیم.با همه احترامی که برای بزرگترها قائلم، ترجیح می دهم تو را کاملا استاندارد و مدرن و با شیوه های تربیتی روز دنیا تربیت کنیم و متکی به فرهنگ و شیوه های تربیتی مادرانمان نباشیم.

آزاده (خاله ریزه) هم زحمت کشیده، برایت 20 عدد سرنگ نازک واکسیناسیون نوزادان از آلمان سفارش داده است. چون خودم از تزریقات وحشت دارم، نمی خواهم تو زجر بکشی.  

کوچولوی من!

نمی خواهم فشار زایمان طبیعی را تحمل کنی. درد بعد از سزارین را به جان می خرم تا تو در آرامش متولد شوی. چراکه روانشناسان معتقدند که همه ما لحظه تولدمان را به یاد داریم.

من تو را شاعرانه در شبنم و عطر گل می شویم و در گلبرگ های لطیف رز می پوشانم. زیر چتری از نوازش و عشق تو را بزرگ خواهم کرد. هرگز مباد روزی که چشمهای روشنت از دست من به اشک بنشیند.

الهی و ربی، او را برای ما و ما را برای او نگه دار تا پاک و پاکیزه، آن چنان که تو به ما بخشیدیش، برای تو تربیتش کنیم.