Daisypath Happy Birthday tickers
دلبند
 
 
 
باز آمدم، باز آمدم
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۳٠  

به قول یکی از دوستان، وقتی آدم مدتی ننویسد، بهترین کار این است که شتر دیدی، ندیدی دوباره شروع کند به نوشتن و غیبتش را به روی خودش نیاورد. ولی، به هر حال از احوال پرسی های این مدت و محبت های فراوان تان در بخش نظرات خیلی خیلی ممنونم و از داشتن چنین دوستان خوبی به خود می بالم.

از اخبار این مدت، این که به لطف خدا سوشیانس از پس کنسرت دوم موسیقی به خوبی برآمد و ما را خوشحال کرد و به سلامتی از این هفته پا به ترم ششم می گذارد. روش پارس را واقعا می پسندم. هرچند کند به نظر می رسد اما واقعا موسیقی را در بچه ها نهادینه می کند. الان، خودش شعر می گوید(نه چندان با معنی یا مقفا) و خودش با آزمون و خطا رویش آهنگ می گذارد. بعضی از کلاس ها خیلی زود بچه را از بلز به فلوت و بعد ساز تخصصی ارتقا می دهند ولی در دراز مدت دستاورد قابل توجهی عاید هنرجو نمی کنند. از حواشی کنسرت هم این که لحظه ی شروع یک دفعه آقازاده از جایش بلند شد که " من با مامانم یه لحظه کار دارم." شلیک خنده حضار به هوا رفت. از مربیان اصرار و از آقا انکار که " نه باید مامانمو ببینم." بهنام که نزدیک تر به سن بود، دوید طرفش. کاشف به عمل آمد که پاپیون آقا باز شده، می خواسته پاپیونش را ببندیم!زبان

برای ترم پاییز هم کلاس های نقاشی- سفال- کلاژ- کاردستی جاگورتا در کانون پرورش فکری ثبت نامش کردم. البته، نمایش خلاق هم بود اما به دنبال صحبتی که با مسئول قسمت داشتم و از رویکردش مطلع شدم، ترجیح دادم که از کلاس های آن سمت(کارگاه تفکر خلاق) به طور کامل انصراف دهم.

توضیح کوچکی هم لازم دیدم که در اینجا بنویسم و آن این که با وجود این که چهار دیواری- اختیاری، اما من به شخصه معتقدم که وبلاگ نویسی که از شاخه های ژورنالیسم مدرن است، تا حدی باید از ضوابط کلی حاکم بر روزنامه نگاری تبعیت کند. لذا، من آن قسمتی از کودکی سوشیانس را در اینجا ثبت می کنم که ورای روزمرگی های معمول از بعد خبری و اطلاع رسانی ارزش افزوده داشته باشد. یعنی، این بچه از صبح تا شب بازی می کند و آزاد است و فقط این ساعاتی که ذکر شد (بعضی از روزهای هفته یک ساعت و نیم) تحت آموزش است که اگر روی هم بگذاریم شان، ممکن است برنامه ی یک روز عادی یک بچه در مهد باشد. نمی خواستم این شبهه در ذهن مادران جوان تر با بچه های کوچکتر ایجاد شود که چون صرفا از آموزش این بچه می نویسم، پس سوشیانس در شبانه روز کاری جز شرکت در کلاس ها و آموزش لحظه به لحظه انجام نمی دهد.
خوشحالم که همه ی رنج هایی که در نگهداری این بچه طی این پنج سال متحمل شده ایم، حداقل تا این حد جواب داده که اولین برداشت همه این است که به لطف خدای متعال بچه ی خیلی شادیست.
هیچ کلاس، فعالیت یا مربی ای حق ندارد شادی و سلامت روان را از بچه ها بگیرد. من در این مورد از سیاست سطح تحمل صفر تبعیت می کنم و به محض این که خودم حس کنم یا خودش به زبان بیاورد که آن جریان آسیب زاست، آنی قطعش می کنم.

 مورد دیگری که بعضی از دوستان گلم در نظرات خصوصی زیاد به آن اشاره می کنند، نگرانی از بیش فعال بودن بچه شان است. اختلال بیش فعالی همراه با کاستی توجه است، لذا اگر بچه ای از دیوار راست بالا می رود اما تمرکزش خوب است، مطلقا در گروه بیش فعال قرار نمی گیرد. مثل اصطلاح آلزایمر که در فرهنگ عامه شوخی یا جدی به هرنوع فراموشی ساده اطلاق می شود، به بچه های شیطان اما باهوش و متمرکزمان (بدون مشورت با یک مشاور متخصص) نه برچسب بیش فعال بزنیم و نه بگذاریم که کسی چنین اجازه ای به خود بدهد. امیدوارم، توضیحاتم برای آن دسته از دوستان که در این زمینه نگران بودند، مکفی باشد.

موردی هم در رابطه با سوشیانس پیش آمد که خواستم با شما در میان بگذارم. شب جمعه، خانوادگی به رستوران های راهرو چوبی پارک آب و آتش رفتیم. کنار آب نمای بزرگی که در یکی از رستوران ها قرار داشت، نشسته بودیم و سوشیانس و عمویش (که خیلی دوستش دارد و هروقت می بیندش هیجان زده می شود) یکی – دو برگ از درختچه ای که آنجا بود، کندند و توی آب انداختند. یک دفعه، یک آقا با سر تراشیده از جایش بلند شد و آمد رو به سوشیانس گفت: اسمت چیه؟ و وقتی سوشیانس جوابی نداد، بعد از کلی زل زدن به بچه و قیافه 4*6 گرفتن، گفت دوست داری  من بیایم لپ تو را بکشم و تو دردت بگیرد؟ بعد هم استدلال کرد که برگ ها هم لپ درخت هستند(تشبیه رو داشتین؟) و نباید برگ ها را کند. دست آخر هم باز چند لحظه ای خیره خیره نگاهش کرد و بالاخره قیافه ی مهیبش را برداشت و رفت.
من خیلی ناراحت شدم ولی علت ناراحتی ام را در لحظه درست درک نکردم. شاید چون به این دلیل که خودم همیشه به سوشیانس گفته ام که شاخه های درختان مثل دست های ما و برگ ها مثل انگشت های ما هستند و گیاهان جاندارند و نباید هیچ برگی را بکنی چون دردشان می گیرد. (کما این که خودم هم تحت تاثیر فیلم روز هشتم هیچ وقت از روی چمن رد نمی شوم.) و او هم انصافا همیشه رعایت می کند و فقط به خاطر عشقی که به عمویش دارد، از خودش به در رفته بود و نمی دانست چه جوری انرژی اش را تخلیه کند. اما، بعد خودم دلیل ناراحتی ام را فهمیدم. هیچ فردی جز پدر و مادر اجازه ندارد بچه را مخاطب قرار دهد و دعوا کند ولو با لحن مهربان. اگر شکایتی هست، فقط باید به والدین بچه منعکس شود و والدین باید بچه را مخاطب قرار دهند. اگر آن وقت به این ذهنیت رسیده بودم، حتما این نکته را به آن فرد متذکر می شدم و راه را برای اظهار فضل و نمایش افه های زیست محیطی و طبیعت دوستی این مردک جلوی دوست دخترش می بستم. عصبانی

دیگر این که به ویژه برای گروه سنی 5-3 سال، سری کتاب های طراحی خلاق تاروگمی (نارنجی- سبز- سفید) مربوط به انتشارات حوض نقره را پیشنهاد می کنم. کتاب های خیلی خوبی است. (ما از هایپر استار خریدیم.)


برای حسن ختام هم یکی دو مورد از حرف های بامزه ی سوشیانس نقل کنم و رفع زحمت نمایم:
-(خطاب به پدرش): بابا، چرا تکلیف منو روشن نمی کنی؟ نمی بینی تکلیف من خاموشه!نیشخند
-(خطاب به من): هم خوشگلی هم جوون، فقط قدت کوتاس! تقصیر ماماشی ه (مادر من) که تو بچگی زیاد بهت شیر نداده که هم قد بابایی بشی! (دو تا گاو شیرده هم توی خانه می بستند، هیچ جوره راه نداشت هم قد بابایی بشوم.)خیال باطل
-(خطاب به خودش توی آینه): انشالله بزرگ بشم، دو تا می می درمی آرم قد هندونه!قهقهه
-من: سوشیانس تو کنسرت چه احساسی داشتی؟
سوشیانس: برای خودم خوشحال بودم. اما برای دوستم پارسا ناراحت بودم.متفکر
من: چرا؟
سوشیانس: آخه بچه ی شادیه. ولی نمی دونم چرا وقتی زایلوفن می زد، غمگین بود. شده بود مثل آقایون مسن. بچه ها باید شاد باشن، نباید مثل باسایی(پدر من) غمگین باشن.لبخند
-(تلاش می کردیم عصر بخوابانیمش) سوشیانس: نمی دونین روشنا وقت بازیه، تاریکا وقت خوابه؟ یعنی واقعا ناراحت نیستین که می بینین فقط شما دوتایین که روشنا خوابیدین، همه ی مردم بیدارن؟تعجب
-(توی هایپر چشمش افتاد به دو برادر که باهم بازی می کردند): مامان، میشه برای من یه دوست بزایی؟
من: پسرم، این برادرشه، دوستش نیست. منم اگه یه بچه ی دیگه داشته باشم، میشه برادر یا خواهر تو.
سوشیانس: فقط برادر می خوام. یه برادر که توی خونه دوستم باشه، مث اینا دو تایی باهم بازی کنیم.
(قلبم فشرده شد.)دل شکسته

پ.ن.: سوشیانس همان "لباس قهوه ایه" یا ششمی از راست است.