Daisypath Happy Birthday tickers
دلبند
 
 
 
دنیا به روایت پسری دو سال و هفت ماهه
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۳۱  

1- رفته ایم بانک و برای پر کردن یک سری فرم مجبور شده ام اثر انگشت بزنم. جوهرش قرمز رنگ بود. سوشیانس می پرسد: سوزیده؟ می گویم: نه، پسرم. مهر زدم، نقاشی کردم (در نقاشی، کف دستش را رنگ می کند و روی بوم و کاغذ که می کوبد تا اثر دستش چاپ شود، به این کار می گوید:مهر) باور نمی کند، شروع می کند به فوت کردن انگشت من و ناز کردن لپم تا غصه نخورم. تمام مسیر بانک تا خانه هم وسط رانندگی مدام گیر می دهد که انگشتت را فوت کن.
اینقدر مهربان است که در عوض وقتی دیدم ساق پایش خراش افتاده و ناراحت شدم. به من می گوید: گهه نه! پا سی شانس خوداری! (گریه نکنی، پای سوشیانس خودکاری شده!)
2- مجله کودک خلاق را آورده که روی جلدش به مساحت یک سی دی دایره ای است که تویش یک نقاشی کارتونیست. می پرسد؟ مامی، کارتین؟ (مامی این کارتون است؟) می گویم: آره. می گوید: مجمه بذار دی وی دی! (مجله را بگذار توی دی وی دی، کارتون ببینم.) بعد هم دو ساعت از او اصرار و از من انکار که الاه و بالله مجله را باید در دی وی دی بگذاری تا کارتون ببینم.
3- تی شرتی پوشیده که عکس ماهی رویش تکه دوزی شده است. رفته یک بشقاب آورده، با اشاره به بلوزش به من می گوید: مامی ماهی بشاب بذار سی شانس بخوهم! (مامی ماهی را توی بشقاب بگذار تا سوشیانس بخورد)
4- شاهکارش هم این است. دوستانش در مجتمع مان آمده اند دنبالش که بروند فوتبال بازی کنند. من هم که یک ثانیه بچه را ول نمی کنم، به همراه بچه ها به حیاط می روم. دو مادر دیگر هم در حیاطند. وسط بازی می بینم که هردو از بس که خندیده اند، چشمشان به اشک نشسته است و هق هق می کنند. می بینم که وسط آن بلبشوی فوتبال که بچه ها داد می زنند و گهگاه به هم پرخاش می کنند، هر کس که به سوشیانس توپ را پاس می دهد، سوشیانس توپ را نگاه می دارد و بازی را چند ثانیه ای متوقف می کند. به طرف فرد پاس دهنده می رود، با او دست می دهد و می گوید: مرسی!!!!!!!!! بعد توپ را می کارد و بازی را از سر می گیرد.
با پروین گلم مامان کیاراد باهوش که تلفنی صحبت می کردم، می گفت که بهتر است ببریش ژاپن! آنجا اگر تو پای کسی را لگد کنی، آنقدر با ادبند، که او برمی گردد و عذرخواهی می کند!
کلن من هرگز سعی نکرده ام از همین الان درگیر آداب معاشرتش کنم و مجبورش کنم تا مودب باشد. خودش اینطوری است. وقتی بچه ها را می بیند، دقیقا با همان آهنگ کشدار به خصوصی که من وقتی عزیزی را بعد از مدتها می بینم، سلام می کنم، سلام می کند. البته می گوید: سنام! (با ناز و کشدار بخوانید)
هرکسی هم که کوچکترین لطفی در حقش کند، چند بار می گوید: مسی!(مرسی).
هر غذایی ولو بسیار ساده هم جلویش بگذارم، دستش را به حالتی خاص تکان می دهد و می گوید: مامی عایی! (مامی عالیست).
وقتی که جایی را هم ترک می کنیم با یکایک افراد حاضر دست می دهد و می گوید: خواحافظ (خداحافظ البته با لهجه کردی- نازنین جان مامان آرتین گلم این را داشته باش).
وقت غذا خوردن هم حتما باید دستمال، قاشق و چنگال کنار غذایش باشد وگرنه خودش می رود و می آورد. حتی اگر غذا مایع باشد و نیازی به چنگال نباشد. البته، فکر نکنید که ریخت و پاش نمی کند ولی به هر حال، این نکات را رعایت می کند.
جرات هم نداریم که غذایمان را زودتر تمام کنیم. غصه می خورد که بشقابمان خالی است، به زور غذایش را با ما نصف می کند.
5- مفهوم فردا را درست می فهمد و قولهایمان را برای فردا فراموش نمی کند. فردا صبح، تا چشمش را باز کند، قول ها را یادآوری می کند.
6- بلند بلند خواب می بیند و در خواب بلند بلند می خندد!
7-به راحتی بدون هیچ کمکی شلوارش را درمی آورد و می پوشد. اما بلوز پوشیدن و درآوردنش کمک لازم دارد.
8- هرکار بدی که می کند، می خندد و می گوید: آبابا (ای بابا). به کارهای خوبش هم خودش آفرین می گوید. (با همان آهنگ اغراق شده و کشداری که من بهش آفرین می گویم.)
9- آقا یکی ما را از دست کارتون شیر ش ا ه  و آهنگ ناتالی نجات دهد. تمام مدتی را که در ماشین است، داد می زند که داتایی بذار (ناتالی بذار) و اینقدر این ترانه فرانسوی را گوش کرده که کلمات آخر مصرع ها را حفظ شده است. در منزل هم ما را با کارتون لاین کینگ کشته. باید پا به پا کنارش کارتون ببینیم و خواسته های عجیب و غریبش را برآورده کنیم. مثلا در صحنه ای که سیمبا سلطان می شود، باران شدیدی می بارد، گیر می دهد: بایون، سیمبا حیس، بیوز درآر!(که باران می بارد، به سیمبا (شیره) بگو که بلوزش را درآورد). اصلا بلوزی تنش نیست. پوست تنش را می گوید!!!!!!!!!!!
یا صحنه ای که پدر سیمبا از بین می رود و روی زمین افتاده و سیمبا بالای سرش گریه می کند، آدم را به خدا می رساند بس که گیر می دهد: سیمبا گهه، پاشی خونه بخواب کخت! (رو به شیر پدر: سیمبا داره گریه می کنه. پاشو برو خانه روی تخت بخواب)!!!!!!!!!!!!!!فک کن!
10- ماشین شارژیی که پدر و مادر و برادرم برای تولدش خریده اند، یک ملودی کوتاه دارد. هفتاد بار می دود و دوباره روشنش می کند، می آید دستم را می گیرد تا با هم بپر بپر کنیم. می گوید: بِصَق (ب ر ق ص)!
کلن خستگی توی کارش نیست. از نظر انرژی، بهتر بود که این بچه را چهارده سالگی ام به دنیا می آوردم!
11- این هم بگویم و رفع زحمت کنم. من در اینجا هر وقت اشاره ای به خودم می کنم، مثل ترجمه کتابی یا خواندن کتابی یا هر چیز دیگری، به نوعی در رابطه با سوشیانس یا به طور کلی بچه هاست. اما این بار مجبورم که خبری را بنویسم که اصلا ربطی به این وبلاگ ندارد. خوب، وقتی کمد آدم یک جایی افتاده باشد و خاک بخورد، طبیعی است که آدم وسایل نو اش را در کمد بچه اش که تقریبا تازه به تازه آب و جارویش می کند، بچپاند.
خلاصه اینکه، بعد از شش سال و اندی، بالاخره کتاب "آداب معاشرت در محیط کار به زبان آدمیزاد"م توسط انتشارات هیرمند به چاپ رسید.
آداب معاشرت در محیط کار به زبان آدمیزاد
اثر: سو فاکس
ترجمه: آزیتا زمانی
نشر هیرمند
قیمت پشت جلد: 77000ریال
کتاب بسیار مفیدی برای تمام افراد شاغل در حوزه های مختلف کاری تا ظرایف ارتباطات با یکدیگر و... را بهتر بیاموزند و در مجامع عمومی به عنوان فردی آدابدان و با پرنسیپ رفتار کنند. 
قرارداد این کتاب را اسفند 83 با انتشارات ک ا ر و ا ن بستم و همزمان با عروسی ام، سه ماه بعد تحویل دادم. هزار چرخ خورد تا خط تولید این سری کتاب ها به نشر هیرمند منتقل شد و بالاخره چاپ شد. به ناشرم گفتم: خوب شد که بالاخره چاپ شد، وگرنه چون نیمه دومیست، امسال می فرستادمش پیش دبستانی، سال دیگر هم می رفت کلاس اول. می خندد و می گوید: فکر نمی کردم آدم کم رویی مثل شما شوخ باشد!
به قول یکی از وبلاگ ها، خوب و خوش و سرگردون باشید. 



 
در ادامه سه گانه پیش
ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٢  

1- در رابطه با پست قبل، به خاطر نظرات بعضی از دوستان مجبورم مطلبی در تکمیل آن اضافه کنم. برخی از روانشناسان نظیر فروید به ذاتی بودن سایق پرخاشگری در انسان اعتقاد دارند. کما اینکه فروید می گوید که همان طور که سایق زندگی در جهت تامین نیازهای ما برمی آید، سایق پرخاشگری در جهت تخریب و ویرانی وجود ما عمل می کند. تا یادم نرفته هفته گذشته در کتاب معنای زندگی تری ایگلتون خواندم که از نظر فروید غایت زندگی مر..(دوست ندارم کلمات تلخ در وبلاگ سوشیانس بنویسم. جای نقطه چین "گ" بگذارید.) است چرا که در آن وضعیت، تنها حالتیست که "خود" از گزند و آسیب در امان است و ما همگی در تلاش برای حفظ "خود" هستیم. که خوب منهای درستی و نادرستی اش، به نظر من در وهله ی نخست تکان دهنده بود. اما برخی دیگر از روانشناسان خصوصا رفتارگرایان معتقدند که این مقوله یعنی پرخاشگری اکتسابی بوده و حاصل ناکامی های اجتماعیست.
دوستی برایم کامنت گذاشته بود که پسر گلش (که من عاشقش هستم) قبلا از بچه ها کتک می خورده و الان خودش دیگران را کتک می زند. در کتاب قبلی ام که ترجمه اش شب عید به پایان رسید، در بحث قلدری و زورگویی فصلی داشت که در آن گفته شده بود که برخی از افراد ضعیف پس از اینکه مدتی تحت زورگویی افراد قلدر قرار می گیرند، به این نتیجه می رسند که اگر خودشان از همه قویتر و بزن بهادرتر باشند، یادم است اصطلاح Top Dog را به کار برده بود، دیگر قربانی زورگویی دیگران نمی شوند و بدین ترتیب به منظور حفاظت از خودشان، به قلدر و بزن بهادر تبدیل می شوند. یعنی در این افراد پرخاشگری یک ویژگی انطباقی در جهت سازگاری با محیط است نه یک خصیصه شخصیتی.
برای درمان پرخاشگری میان کودکان، سعی کردم مقالات مناسبی از اینترنت پیدا کنم اما در مدت زمان کمی که داشتم، نتوانستم به مقاله ای شسته و رفته و معتبر که راه حلی غایی برای این مورد ارایه کرده باشد، دست یابم.  نظر شخصی من این است که درمان پرخاشگری نیاز به تعامل مستقیم و پیگیرمیان والدین کودک پرخاشگر با فرزندشان و در صورت نیاز کمک از مربیان و یا مشاوران روانشناسی دارد.
قدم اول رفع عوامل تنش زا از زندگی کودک و درک علل پرخاشگری در اوست. این سوال را از خود بپرسیم که چرا و تحت چه شرایطی کودک پرخاشگری می کند؟ و چه عواملی سبب تشدید آن می شود؟ مثلا، آیا والدین در خانه با پرخاشگری نسبت به هم یا به کودک رفتار می کنند؟ آیا کودک زیاد تنبیه می شود؟ (حرصم در می آید از والدینی که وقفه یا تایم آوت نقل محفلشان است و برای اثبات مدرن بودن خود راه به راه بچه بیچاره را تنها به اتاقش می فرستند تا درباره کار بدش فکر کند.) به قول همین کتابی که الان در حال ترجمه اش هستم، در این شرایط کودک عمرا فکر نمی کند و اگر هم فکری به سرش خطور کند فقط احساس خشم و نفرت نسبت به والدین و کشیدن نقشه انتقام است. آخر مگر خود ما که بزرگسالیم، در حالت عصبانیت فکر می کنیم؟!
نکته بسیار جالبی که در همین کتاب به آن اشاره شده است، این است که کودکی که کودکان دیگر را می زند، در حقیقت فاقد احساس همدلیست. ببینید دوستان ما یک احساس همدردی داریم (Sympathy) و یک احساس همدلی (Empathy). همدردی به احساس غم برای غم دیگران است در حالیکه ما خودمان قبلا آن شرایط را تجربه نکرده باشیم. مثلا، من برای دوستم که فرزند نوجوانش سیگار می کشد، احساس همدردی می کنم. اما احساس همدلی، همدردی در شرایط پیش تر تجربه شده است. مثلا، من نسبت به دوستی که نوزادش به علت زردی در بیمارستان بستری شده، احساس همدلی می کنم. در این کتاب، همدلی به درونی کردن درد دیگران در هنگام آسیب زدن ما به آنها اطلاق می گردد. اگر کودکی خواهر و برادر کوچکترش را می زند، در واقع نمی داند که این عمل او در فرد قربانی درد یا احساس تحقیر و ناراحتی ایجاد می کند، یا اینکه بدتر، می داند و اهمیتی نمی دهد. در این کتاب همدلی اساس رشد اجتماعی معرفی شده است. منظور این است که شالوده و بنیان تعاملات با دیگران را احساس همدلی تشکیل می دهد. اگر کودکی فاقد همدلیست، از نظر رشد اجتماعی هیچ ندارد.
لذا پس از علت یابی و حذف عوامل تنش زا مثل برنامه های تلویزیونی، یا دعوای والدین، یا استفاده از رویکرد قدرت و زور در تربیت بچه، نوبت به گسترش احساس همدلی در کودک می رسد. کودکی را که بچه دیگری را کتک زده از محل دور کنید، به جای خلوتی بروید و در کنارش بمانید تا آرام شود. بعد به او بگویید که وقتی فلانی را می زند، او دردش می گیرد و ناراحت می شود. و ما نباید دیگران را ناراحت کنیم. و بعد راجع به احساس خودمان هم با او صحبت کنیم. مثلا: وقتی تو بچه های دیگر را می زنی، من از دستت عصبانی می شوم. یا پیش مادر/پدر فلانی (کودک کتک خورده) احساس خجالت و شرمندگی می کنم. تو که اینقدر بچه خوب و فهمیده ای هستی، نباید کاری کنی که مامان/بابا/مربی/ دوستت (هرکسی که نظرش برای کودک مهم است) از دستت ناراحت شوند. تو دوست داری که بچه دیگری تو را بزند؟ وقتی کودک جواب داد نه، بگویید خوب فلانی هم مثل تو دوست ندارد کتک بخورد. دردش می آید.
(ضمنا معنای وقفه این است نه تبعید به داخل اتاقش) در حالات و شرایط دیگر هم، مدام خودتان را جای دیگران بگذارید و احساس همدردی یا همدلی خود را ابراز کنید. باید مهربان باشیم تا فرزندانی مهربان داشته باشیم. این راه حلی بود که به ذهن من مادر می رسید. من نه روانشناسم نه اینکه شخصا با این مشکل رو به رو بوده ام. در حقیقت، مشکل من این است که چه کار کنم که سوشیانس از بچه های دیگر کتک نخورد.
اگر در این مورد مطلبی به ذهنتان می رسد، ممنون می شوم که راهنمایی ام کنید.
2- فریدای عزیز مامان گل رایا جان، لطف کرده بود و سر کلاس بادبادک، دو کارت بلیط تخفیف دار برای نمایش جیک جیکو در مزرعه به من و لیلا جون مامان مارتیا خوشگله داد. ما هم با اکثر بچه های کلاس، خانوادگی تصمیم گرفتیم که بچه ها را به دیدن این تاتر موزیکال بچگانه ببریم. روز جمعه رفتیم و نمایش را در تالار هنر دیدیم. فریدای عزیزم، خیلی خیلی ممنونم که این بلیط را در اختیار ما گذاشتی و پای ما را به تاتر کودک باز کردی.
نمایش جیک جیکو در مزرعه کاری از گروه ستاره های جادویی، به کارگردانی و نویسندگی :حسین مزینانی  و بازیگری: حسین مزینانی-امیر آقاخانی زادی- عباس مزینانی- جواد توکلی-ملیحه مقیمی-آنا نمکچیان و باصدای مهشید اژده فر است.
ازتاریخ 2۱ فروردین ۹۰ در تالار هنر به روی صحنه رفته است و تا پایان اردیبهشت هم ادامه دارد. ساعت اجرایش هم  ۱۹است.
تلفن جهت رزرو بلیط: ۰۹۳۵۵۲۷۳۳۶۵
آدرس: خیابان مفتح جنوبی - جنب ورزشگاه شهید شیرودی - خیابان ورزنده - تالار هنر
علاوه بر این نمایش، در همین بازه زمانی، نمایش یه خورشید مهربون با دو تا موش نادون نیز در ساعت 17:30 نیز اجرا دارد که سعی می کنیم سوشیانس را به دیدن آن هم ببریم.
تلفن رزرو: 09396901680
نمایشی که دیدیم، در مجموع خوب بود اما ضعف هایی نیز داشت که این پست دیگر مجال پرداختن به آن را ندارد. اما در این وانفسای کارهای فرهنگی، تلاش گروه بسیار قابل ستایش است.
من به شخصه ترجیح می دهم کودکم را از همان اوان کودکی از طریق محصولات فرهنگی مناسب سن خودش فرهیخته بار بیاورم و خوب طبعا تاتر کودک یکی از آن ابزارهاست. 
موفق باشیم. قلب



 
سه گانه
ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٥  

دوستان بسیار عزیزم
1- قرارداد ترجمه کتاب جدیدی را در زمینه روانشناسی کودکان بستم، تنها به این دلیل که از عنوان یکی از فصل هایش خیلی خوشم آمد. ترجمه اش می شود: کودکانی که متفاوت رفتار می کنند، متفاوت فکر می کنند.
قشنگ است، نه؟
به دلیل تعهد اخلاقی مبنی بر حفظ محتوای کتاب پیش از چاپ، اجازه ندارم که مستقیما جملات کتاب را کپی کنم. اما کل محتوی یک فصل دیگر این کتاب به تاکید فراوان بر جلوگیری از رشد پرخاشگری در کودکان برمی گردد. در کلاس بادبادک، هم خود من هم مادران دیگر تا جایی که دیده ام، نسبت به مقوله کتک زدن بچه مان توسط بچه همسن دیگر با اغماض عمل می کردیم و می کنیم. فقط بچه ها را از هم جدا می کنیم و از کتک خوردن بیشتر بچه مان جلوگیری می کنیم و نهایتا به تذکر کوچکی مبنی به اینکه نه نباید سوشیانس(یا حالا هرکس اسم بچه خودش) را بزنی و ما فقط باید همدیگر را ناز و بوس کنیم، بسنده می کردیم و می کنیم. اما این کتاب به تفصیل و تاکید فراوان، نسبت به این مورد واکنش تند نشان می دهد و می گوید که اگر در کودکی، کتک زدن بچه های دیگر به شکل یک رفتار تکرار شونده درآید، نشانه عدم تعادل است و باید کودک تحت مشاوره قرار گیرد تا تکنیک های جایگزین حل مشکل را فراگیرد. مادران کودکانی هم که فرزندشان مورد خشونت بچه مهاجم قرار می گیرند، نباید موضوع را سهل بینگارند، چون ممکن است مثلا دست یک بچه یکی دو ساله زور چندانی نداشته باشد، اما اثرات روانی بدی در کودک کتک خورده باقی خواهد گذاشت. در این کتاب ضمنا نوشته شده که تقریبا محال است که کودکی پرخاشگر باشد اما والدینش به نوعی از رفتارهای خشونت آمیز یا تحقیر کننده در رابطه با خودش استفاده نکرده باشند. بچه ما که کیسه بوکس بچه های دیگر نیست. هست؟
  
2- به خانه کارآفرینی و پرورش خلاقیت کودک و نوجوان که زیر نظر مرکز رشد و توسعه کارآفرینی شهرداری منطقه 5 است، و اگر اشتباه نکنم زهره جون، یکی از دوستان و خوانندگان عزیز این وبلاگ، لطف کرده و به من توصیه کرده بود، سری زدم. کلاس های متفاوتی دارد که کارگاه هنر و خلاقیت کودک و مادرش به درد من می خورد. اسم سوشیانس را نوشتم اما به علت تراکم متقاضی، گفتند که ممکن است مدتی در لیست انتظار بمانم. خواستم اطلاع رسانی کنم، که اگر کسی علاقمند است، تماس بگیرد و از این مرکز استفاده کند. البته، اصلا نسبت به کیفیت دوره ها اطلاعی ندارم. اگر کسی هم هست که تجربه خاصی در این زمینه داشته باشد، ممنون می شوم به اشتراک بگذارد. 
نشانی: بزرگراه اشرفی اصفهانی- بعد از ساختمان تیراژه- شماره 156
تلفن: 44493155-44493154

3- خاطره کوچکی هم از سوشیانس نقل کنم.
داشتم آدامس می جویدم.
سوشیانس: آداس بده.
من از ترس قورت دادن، آدامس را زیر زبانم قایم کردم و دهانم را باز کردم.
سوشیانس با تعجب زیاد: ای بابا، خوردی؟!!!!!!!!!!خنده
راستی یادتان باشد که منهای ترس از خفگی، درست است که بالغ بر 95% مواد غیرخوراکی غیر تیز و برنده بلعیده شده، بدون ایجاد مشکلی از بدن دفع می شوند. اما به گفته مربی هنر و خلاقیت سوشیانس، در صورت دفع نشدن، هضم آدامس در معده حدود هفت سال طول می کشد! به همین خاطر تا اطمینان پیدا نکرده اید که بچه آدامس را قورت نمی دهد، از دادن آدامس به وی خودداری کنید.