Daisypath Happy Birthday tickers
دلبند
 
 
 
سی ماهگی
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٩  

پسر کوچولوی عزیزم
دو سال و نیمگیت مبارک.
انشاله صد سال زنده و پاینده باشی.
دوستت دارم.

پ.ن.:
این شعر را با من می خواند، کلمات رنگی را سوشیانس می گوید:
گل پسرم رو قربون
تاج سرم رو قربون
می خواد بره مدرسه
بخون حساب و هندسه
بزرگ بشه زن بگیره
عروس برا من بگیره
خودش کنارم می شینه
زنش برام میز میچینه
آب می آره، نون می آره
پلو و فسنجون می آره
البته، بهنام همیشه قلقلکش می دهد و بهش می گوید کلک چرا "مدرسه" و "هندسه" را زیر لب می گی، ولی "زن" رو خیلی خوب و محکم ادا می کنی؟!!!!!!!!!خنده
کلمات را جمله وار کنار هم می چیند. پدرش روی تخت دراز کشیده بود، گفتم میری بابا رو صدا کنی چای بخوریم؟
رفته بالای سرش، بوسش می کند و می گوید: بینام بینام پاشیم مامی چاین! (=بهنام بهنام پاشو مامی چای درست کرده)، بعد که افاقه نکرد، موهایش را کشید و دوباره جمله فوق را گفت. جواب که نداد، آمده و به من می گوید: بابا خواب، مامی چاین! (بابا خوابیده، مامی تنهایی چای بخورد) هورا

پ.ن.٢: دوستان عزیز،

کسی درباره آشیانه کودک و نوجوان، به عنوان مهد کودک، اطلاعاتی یا تجربه خاصی دارد؟ 

ممنون می شوم مرا در جریان بگذارید. 



 
آرایشگاه
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٧  

من همیشه سوشیانس را به آرایشگاه  سرزمین رویا (آرایشگاه تخصصی کودکان) می بردم. اما متاسفانه این بار، به توصیه دوستم که همسایه مان نیز هست، به آرایشگاهی نزدیک منزل بردم. وقتی از آرایشگر پرسیدم که آیا ست مخصوص بچه ها دارد، به من اطمینان خاطر داد که ست مزبور کاملا استریل است و کار را شروع کرد. یکهو دیدم که پشت گوش راست سوشیانس دقیقا به اندازه یک نقطه (مثل جای واکسن) بریده و یک قطره هم خون آمده است هرچند که آنقدر سطحی بود که خود سوشیانس متوجه آن نشده بود. من که خون را دیدم دوباره از آرایشگر پرسیدم که آقا شما را به خدا این ست استریل بود که دروغگوی کثیف برگشت به من گفت که حقیقتش شب قبل آن را استریل کرده و یک مشتری دیگر (این هم به گفته خودش) نیز قبل از ما از آن استفاده کرده است. به خدا حالی شدم، حالی. آوردمش منزل و حمامش کردم و محل را ضدعفونی کردم. اما از آن روز این ترس مثل خوره به جانم افتاده است که مبادا خدای ناکرده ماشین اصلاح مزبور آلودگی خاصی داشته باشد. دو روز تمام زار زار گریه کردم و الان هم جای جای دست و پایم از استرس دچار پارگی مویرگ شده و کبود است. معده درد و سردرد عصبی مدام به سراغم می آید. حتی اطمینان خاطر بهنام و دکتر صبور هم از اضطرابم نمی کاهد. فقط عبارت "نترسید و وحشت نکنید" از استخاره قرآن کریم و "یا رب آن نوگل خندان که سپردی به منش-می سپارم به تو از دست حسود چمنش" تفال دیوان حافظ کمی تسکینم می دهد.
این پست را نوشتم که از همه خواهش کنم که حتما یک ست مخصوص کودک خود بخرید (من نمی دانستم چنین چیزی هست) که شامل ماشین اصلاح، شانه، قیچی و پیش بند باشد و فقط سرش را با ست خودش اصلاح کنید. اگر به هر دلیلی انجام چنین کاری برایتان مقدور نیست، حداقل از آرایشگر بخواهید که حتما قبل از اصلاح، در حضور خودتان همه چیز را ضد عفونی کند. چون جدا از راستگویی و دروغگویی آرایشگر، این تمام و کمال وظیفه من بود که سلامت بچه ام را تا جایی که از دستم برمی آمد، تضمین کنم. و واقعا جالب است که منی که بسیاری از جزییاتی را رعایت می کنم که کمتر کسی رعایت می کند، خودم از چنین چیز بدیهی و واضحی بی خبر بودم. واقعا نمی توانم لحظه ای از ملامت خودم دست بردارم.
فقط از خدای مهربان می خواهم که این بار به خیر بگذرد و خدای ناکرده ماشین مزبور آلوده نبوده باشد. از خداوند مهربان می خواهم که مرا بلاگردان وجود سوشیانس کند و از عمر من بکاهد و روی عمر بچه ام بگذارد که رسالت آدمی چون من نهایتا در به دنیا آوردن آدمی چون اوست ولی با وجود افرادی چون او فکر می کنم که فردای بهتری خواهیم داشت.
فقط برایم دعا کنید.  



 
سفر به چین-بخش پایانی
ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٧  

در این پست به هانگزو می پردازم. هانگزو در 180 کیلومتری شانگهای قرار دارد، در کنار رود کوان تانگ و دلتای یانگ تسه. این شهر به دلیل طبیعت و موقعیت زیبا و مشهور و آب و هوای معتدل و چهار فصلش یکی از مقاصد مهم توریستی در چین است. در سفر یک روزه مان به هانگزو، دو مورد مهم سفر یعنی بازدید از دریاچه غربی هانگزو و باغ گل (پارک ملی) کنارش و بازدید از دهکده سونگ و نمایش سلسله سونگ را شرح می دهم.


ما بر روی دریاچه با قایق گشتی زدیم. آن‌چه در تصویر می‌بینید، طرح پشت اسکناس ۱ یوانی است که دریاچه غربی و سه پاگودای (پاگودا‌ها گونه‌ای از بناهای مذهبی بوداییان است) درون دریاچه را نشان می‌دهد. در پانزدهم ماه آگوست هر سال وقتی که ماه کامل در آسمان دیده می‌شود، مردم قایق کرایه می‌کنند و به این محل می‌آیند تا شاهد ۳۳ ماه کامل باشند: ۱ ماه در آسمان است و انعکاس آن در آب می‌شود ۲ تا ماه کامل. از طرفی هر یک از این ۳ پاگودا ۵ سوراخ دارد که با هم می‌شود ۱۵ و با انعکاسشان در آب می‌شوند ۳۰ که با ۲ تا ماه قبلی به عدد ۳۲ می‌رسیم. قلب را هم ۱ ماه حساب می‌کنند و بنابراین ۳۳ ماه کامل را مردم در یک شب درک می‌کنند. قابل ذکر است که عدد ۳۳ برای بوداییان، مسیحیان، زرتستیان و مسلمانان مقدس است.
باغ گلش هم بسیار زیبا بود ولی حیف که گلهایش هنوز درنیامده بود. با خودم فکر می کردم شکوفه باران زیبای ماه اردیبهشت چه غوغایی باید در اینجا به پا کند. مسیری در آنجا هست که معتقدند اگر پسر و دختری دست در دست هم آن مسیر را قدم زنان بروند، حتما به هم می رسند.


شب هم از دهکده (شهرک) زیبای سونگ بازدید کردیم و شب به دیدن نمایش فوق العاده سونگ رفتیم. چه در نمایش سونگ و چه در نمایش گلدن مسک در پکن، تکنیک های پیشرفته نمایش مسحورمان می کرد. مثلا وقتی صحنه کشت چای را نشان می دادند، همزمان ویدیو پروژکتورها تصاویر دینامیک زیبایی را به دیوارهای منقطع و موازی پس زمینه می انداختند. از فراز سقف تاتر نیز ذرات مه همراه با عطر برگ چای بر سرمان تزریق می شد و به عنوان تماشاگر تمام حس های مان به نوعی درگیر می شد. یا گاهی سکوی تماشاگران از وسط از هم جدا می شد و حرکت می کرد و از میان صحنه بازیگران از زیر زمین به بالا می آمدند. خلاصه، که واقعا فوق العاده و چشمگیر بود.
بحث درباره چین بسیار گسترده است و مجال من و این وبلاگ کم. به هرحال، کم و کاستش را به بزرگی خودتان ببخشید و من هم این بحث را با پدیده سوشیانس در چین می بندم:

عکس با عرض پوزش حذف شد.

آقا، این گل پسر باعث شد که ما بارها و بارها گروهمان را گم کنیم! دختران جوان چینی یک دل نه صد دل عاشق اش شده بودند و راه به راه ما را نگاه می داشتند تا ازش عکس بگیرند. انگلیسی شان تقریبا از سایر کشورهایی که رفته بودیم، به مراتب بدتر است. کلی باهمدیگر شور می کردند و بعد با هیجان می گفتند بیوتیفول یور سان! (یور سان ایز بیوتیفول) و با آن صورت های شاد دوست داشتنی شان هرهر می خندیدند. سوشیانس هم که در میان سیصد عکسی که انداخته ایم، به جز عکس فوق، محض رضای خدا یک عکس شق و رق و قابل نشان دادن ندارد، با کلی ناز و کرشمه جلوی دوربینشان ژست می گرفت و صبورانه می ایستاد تا عکسش را بگیرند و بعد تازه بای بای هم می کرد. بی اغراق فکر کنم دویست سیصد باری جلویمان را گرفتند و همین ماجرا تکرار شد. ما هم که به خاطر اینکه برخلاف آن یکی اتوبوس، تنها فرد بچه دار اتوبوسمان بودیم، همین طوری هم پاطلایی گروه بودیم وای به حال این عکس ها، که دیگر حسابی ما را از گروه عقب نگاه می داشت. تک و توکی هم از خودم خواستند تا باهاشان عکس بگیرم.
توضیحی بدهم که به طور کلی، پکنی ها یا همان اهالی بیجینگ به خاطر طرح کنترل جمعیت دولت عاشق فرزند پسرند. تا آن حد که دولت مقرر کرده که اگر فرزند اول خانواده ای دختر شد، می تواند یک بار دیگر شانسش را برای به دنیا آوردن پسر امتحان کنند. برعکس، شانگهای شهری است بسیار گران و منازلشان که گاه به بهای متری سی میلیون تومان هم می رسد، عموما کوچک است. خرید مسکن برای پسران جوان بسیار مشکل است و به همین دلیل، خانواده ها بیشتر طرفدار دخترند. (تعداد عکس های سوشیانس در شانگهای به وضوح کمتر شد!!!!!!!) هانگزو هم که شهری شبیه شهرهای شمال ماست و عمدتا بر محور کشاورزی می چرخد لذا در اینجا هم، پسر داشتن امتیاز محسوب می شود تا حدی که خانواده هایی که فرزند پسر دارند، با قراردادن علامتی بر پشت بام خود، عملا خود را از دیگران متمایز می کنند.
از بحث پسر و دختر که بگذریم، سوشیانس واقعا در این سفر خوش گذراند. با علاقه چیزهای جدید را می دید و مدام می پرسید:شیه؟(چیه؟)
جست و خیز می کرد و می خندید و خوشحالی اش را بروز می داد. همسفرانمان هم که سنگ تمام می گذاشتند و همه بسیار به او لطف داشتند و محبت می کردند. دو دختری که در عکس فوق می بینید، آوا و مبینا، دو بچه گل اتوبوسمان بودند که هردو با سوشیانس کلی صمیمی شده بودند. روز اول سفر که سوشیانس تازه با آنها دوست شده بود، در اتوبوس گشت لباس مبینا را کشید و بهش گفت که "اینجا" که یعنی بیاید و کنارش بنشیند. من و سوشیانس کنارهم نشسته بودیم. مبینا گفت:سوشیانس اینجا مامانت نشسته، جا نیست! که بلافاصله، سوشیانس هردوپاهایش را بیخ پهلویم فشار داد که "پاشی" (پاشو). من هم دمم را روی کولم گذاشتم و رفتم کنار بهنام که با کلی بار و بنه روی صندلی دیگری نشسته بود. مادرشوهر هم مادرشوهر اوشین! از وقتی که برگشته، هر روز گیر می دهد که مدام برویم ددر. به قول خودش:جین، تفش، ددر، بییم (=شلوار جین و کفش بپوشیم. بریم ددر) این سفر خیلی هم در تسریع مهارت هایش موثر بوده. قبل از سفر حدود صد و بیست کلمه ای می گفت البته مطلقا جمله نمی سازد و هنوز که هنوز است فقط کلمات کلیدی را می گوید و تازگی ها آنها را به شکل فوق کنار هم می چیند. اما از وقتی که از سفر برگشته، ماشاله آنقدر کلمات جدید را خواه کامل خواه نیمه و نصفه می گوید که حسابش از دستم در رفته است.
سفر رفتن با بچه مسلما آسان نیست. اما به حدی هم سخت نیست که از سفر منصرفتان کند. صبح ها مجبور بودیم که زودتر از خواب بیدار شویم و شبها دیرتر بخوابیم، یک شب هم که شام نخورد و ما برای اولین بار در زندگیش به او کنسرو دادیم، معده اش تحمل نکرد و بالا آورد. ما تا ساعت سه نصف شب مدام لباس می شستیم و خیلی آن شب بهمان سخت گذشت. فردا صبح هم با وجود اینکه حالش کاملا طبیعی بود، گذاشتیم کاملا استراحت کند و از بازدید کارخانه یشم جا ماندیم و بعد با اصرار بهنام، و با صرف کلی هزینه، تاکسی گرفتیم و در دیوار چین به گروه ملحق شدیم که هرگز خوشحالی ها و کف زدن های گروه همسفران عزیزمان را وقتی وارد اتوبوس شدیم، فراموش نمی کنم. می گفتند که نور به اتوبوسمان آوردید. ولی در مقابل آن همه تحریکات حسی گوناگون و شادی کاملا محسوسش که اثرش همچنان باقیست، آن بالا آوردن چیز مهمی نبود. نود درصد اتوبوس دیگر، از خانواده های بچه دار تشکیل شده بود. تک و توکی هم با دوبچه ی نوپا و شیرخوار زیر یک سال آمده بودند. حتی آنها هم راضی بودند و مشکل خاصی نداشتند. خدا را شکر.
مرسی که حوصله کردید و همه را خواندید.
پ.ن.: بنا به تجربه سفرنامه های قبلی می دانم که کامنت های خصوصی زیادی دریافت خواهم کرد که راجع به آژانس و هزینه سوال خواهید کرد. اگر هزینه برایتان مهم نیست، با
آژانس هواپیمایی دیبا بروید. برای عید، چون تسهیلاتش را برای خانواده های پزشکان برداشته بود، متاسفانه ما زورمان نرسید که باز هم با آنها همسفر باشیم و با آژانس الی گشت رفتیم که خوب بود، بد نبود. اما، دیبا در مقایسه عالیست. هزینه هم از آژانسی به آژانس دیگر و اینکه چند شهر و چند گشت در برنامه پکیج تور باشد، بسیار متغیر است. شاد و سربلند باشید.



 
سفر به چین-بخش دوم
ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/۱٠  

خوب، تا خاطرات سفر سرد نشده و از دهان نیفتاده!!!! ادامه سفرنامه را می نویسم:
ب-شانگهای:
شانگهای بزرگترین شهر چین و هشتمین شهر بزرگ دنیاست. شانگهای رابط چین و دنیا است. یک بار در تلویزیون، برنامه ای درباره چین دیدم که نشان می داد پس از ماﺋو، رهبر ک م و ن ی س ت چین که با افکار افراطی خود درهای چین را به روی دنیا بست، شیاﺋوپینگ سر کار آمد و درب های شانگهای را به روی سرمایه گزاری خارجی باز کرد و تعبیرش هم این بود که من پنجره ها را باز می کنم تا هوای تازه به درون آید حتی اگر با این جریان هوای تازه، چند خرمگس هم وارد شوند، اشکالی ندارد. واین پنجره گشودن، شانگهای را به یکی از ابرشهرهای دنیای مدرن تبدیل کرده است. شهری که وقتی دورنما یش را در شب به هنگام کروز بر روی رودخانه هوانگ پو نگاه می کردیم، به حق تعبیر نیویورک شرق را درباره اش تصدیق می کردیم. نام شانگهای به زبان چینی به معنای بر فراز دریاست و اکنون به عنوان بزرگترین شهر صنعتی و مهمترین بندر حمل و نقل دریایی و مرکز اقتصادی چین آوازه جهانی دارد.
از بین دیدنی های بی شمار شانگهای، به موارد زیر بسنده می کنم:
باغ یو:

باغ یویوان به معنای باغ شادیست. این باغ داستانی زیبا و غم انگیز دارد. در زمان قدیم، تحصیل فقط حق اشراف بود و فقرا از آن محروم بودند. زن و مرد فقیری تمام هم و غم شان را گذاشتند تا به هر شکلی که شده، تنها پسرشان بتواند درس بخواند. این پسر نیز شایستگی بسیار از خود نشان داد و به واسطه ی دانش و کفایت خویش به مقام صدراعظمی رسید و تا آن حد عزیز امپراطور شد که اجازه داشت از رنگ زرد استفاده کند. در آن زمان استفاده دیگران از رنگ زرد اشد مجازات را به همراه داشت چون زرد رنگ اختصاصی امپراطور بود. جانم برایتان بگوید که این پسر به جبران محبت والدینش سعی کرد با لحاظ احترامات خاص نسبت به امپراطور، خانه ای شبیه به شهر ممنوعه برای دوران بازنشستگی پدرش بسازد که نتیجه همان باغ یو است و فوق العاده زیباست. اما متاسفانه پدرش در راه رسیدن به اینجا درمی گذرد و هرگز باغ یو را نمی بیند. این هم چشمه ای از بازی های سرنوشت.
در سردر این باغ و بسیاری از جاهای تاریخی چین دو مجسمه شیر قرار دارند. زیر دست شیر نر، گویی است و زیر دست ماده شیر، بچه شیری. یعنی جهانداری را به مردان بسپارید و پرورش اولاد را به زنان (خانمهای عزیز اگر فشارتان بالا رفته عجالتا یک فنجان چای لی چی صرف کنید که توضیحش در پایین هست!) و روی هم سمبل عظمت آفرینشند. و دیگر اینکه شیر که نماد مهمی در چین محسوب می شود، از طریق پیشکش یکی از پادشاهان سلسله اشکانیان خودمان به امپراطور وقت چین، وارد این کشور شده است.
 
برج تلویزیونی شانگهای (مروارید شرق آسیا):

برای دیدن این برج، از تونلی جالب رد شدیم که از زیر رودخانه هوانگ پو در مرکز شهر می گذشت. رودخانه مزبور شانگهای شرقی و غربی را از هم جدا می کند که یک سو شانگهای سنتی و شرقی و سوی دیگر آن شانگهای مدرن و غربی مالامال از آسمان خراش های سر به فلک کشیده است. (شبیه استانبول شرقی و غربی که از میانشان رود زیبای بوسفر می گذرد.) این برج، پس از برج تلویزیونی کانادا و مسکو سومین مقام را از حیث بلندی دارد و چهارمین برج، برج میلاد خودمان است. ارتفاعش به قولی به 456 متر می رسد و در سال 1991 شروع به ساخت اش کرده اند و در سال 1995 به بهره برداری رسیده است. در دیواره ی آن هتلی هفت ستاره به نام هتل آسمانی وجود دارد. با آسانسورهایی که 50 نفر گنجایش دارد، با سرعت 7 متر بر ثانیه بالا رفتیم که گوشم گرفت. در بالای برج، سکویی شیشه ای وجود دارد که می توانید رویش بیایستید و از آن ارتفاع سرگیجه آور به زمین زیر پایتان نگاه کنید. این جناب سوشیانس خان بدو بدو کنان پرید روی سکو و کاری کرد که غریزه مادرانه بر ترس از ارتفاع پیروز شود. تازه، در شرایطی که تازه برخی از همسفران لحظه ای دل به دریا می زدند و با قیافه هایی که از ترس کبود شده بود و با چنگ زدن به هر میله و قلابی که گیر می آوردند، لحظه ای رویش ژست می گرفتند تا عکسی بگیرند و بعد دوباره به سرعت به حاشیه امن زندگی پناه ببرند، آقا زاده ما که از تصویر زیر پایش خوشش آمده بود، قهقهه زنان از این سو به آن سو رویش می دوید و من بیچاره هم به دنبال او. یکی از همسفران که به شدت ترس از ارتفاع داشت در مسیر برگشت به من گفت: فکر نمی کردم تا به این حد شجاع باشید. به قیافه تان نمی آید! خندیدم و گفتم: شجاع نیستم، مادرم!
در طبقه پایین هم موزه مردم شناسی در دو طبقه بود که صد حیف که نود درصد همسفران به دیدنش علاقه نشان ندادند و فقط ما و سه نفر دیگر به داخل آن رفتیم و واقعا مسحور شدیم. به قول سوشیانس عایی (=عالی) بود، عایی!

خانه سنتی چای:

در چین چای های بسیاری وجود دارند و مصارف درمانی گوناگونی دارند. در خانه سنتی چای دور میزهای کوتاه سنتی نشستیم و دختر خانمی چینی چای های مختلفی را جلویمان دم و سرو کرد. زمان دم شدن چای بین سی ثانیه تا دو دقیقه است. گاهی اوقات از ماگ های طرح داری استفاده می کند که زمان تغییر رنگ یا طرح آن، زمان آماده شدن چای را نشان می دهد.
چای های مختلفی که خوردیم، به شرح ذیل بود:
(ضمنا، آنان از فعل خوردن به جای نوشیدن چای استفاده می کنند چون بعضی از چای ها با اجزای جامد درونشان خورده می شود.)
چای جینسینگ: که سطح انرژی و ایمنی بدن را بالا می برد و برای کلیه ها و حافظه مفید است. ل ی ب ی د و را هم زیاد می کند. از همه هم به نظر من شیرین تر و خوشمزه تر بود. 
چای سبز چاه اژدها (Dragon Well Green Tea): که چای امپراطور نامیده می شود. که  سرشار از آنتی اکسیدان های گوناگون است و ریه ها را پاک می کند و به ویژه برای سیگاری ها توصیه می شود. تقریبا هیچکس نتوانست بیشتر از یک قلپ آن را بنوشد. 
چای جاسمین (یاسمین) گلدار: بسیار زیباست. عکس فوق مربوط به این چای است. اول به شکل یک غنچه بسته است. در آب باز می شود و گل زیبایی از میان آن پدیدار می شود. کاش طعمش هم به اندازه ی ظاهرش خوب بود. چای یاسمین دانه کوچکتر بدون گل (Smaller ball Jasmine Tea)  هم هست و هر دوی این چای ها برای بهبود عملکرد و پاکسازی کبد، بهبود سوی دید، کاهش کبودی دور چشم و درمان چشم های خسته و نیز بهبود کیفیت خواب موثر است.
چای سیاه لی چی: که باعث بهبود گوارش و کاهش وزن و کاهش قند و چربی و فشار خون می شود و مانع از بروز آنمی (فکر کنم کم خونی است) می شود. طعم شیرین و بوی گل دارد ولی با سلیقه من جور نیست.
چای های دیگری هم بود، ولی فقط اینها را سرو کردند و بعد هم رفتیم فروشگاه طبقه پایین و چای های مورد علاقه مان را خریدیم. من جینسینگ و بهنام چای سیاه لی چی برداشت.
کلا، طب سنتی در همه اشکالش از طب سوزنی گرفته تا داروهای گیاهی و ماساژ و چای درمانی قدمتی طولانی در چین دارد.
در مرکز طب سنتی پکن، پزشکان متخصص طب سنتی ای بودند که قادر بودند که با نگاه کردن به کف دست، بیماری هایی را که سه ماه بعد بروز خواهد کرد، پیشاپیش تشخیص دهند.
مثلا پزشک آنجا تا کف دستم را دید گفت که مفصل زانوهایت مشکل دارد که کاملا هم درست است و هر وقت که از زمین بخواهم بلند شوم، زانوهایم تق و توق می کند و نشستن بر روی زمین با پای جمع به مدت طولانی اشکم را در می آورد. در مورد بقیه هم هر چه گفت تایید کردند. اما داروهایشان هم گران بود، هم من هنوز با طب سنتی راحت نیستم و جز در دوران بارداری که با تایید پزشکم کندر می خوردم، تا به حال به هیچ عطاریی رجوع نکرده ام. شاید به این دلیل که در ایران اکثرا عطاری ها را افرادی تجربی اداره می کنند نه دانش آموخته طب سنتی و اینکه اغلب اجناسشان بدون بسته بندی مناسب بوده و از نظر بهداشتی خیلی به نظرم قابل قبول نیست. 
در پست بعدی درباره هانگزو و سوشیانس در چین و دردسرهای ما با دخملکان چینی می نویسم. ماچ



 
سفر به چین-بخش نخست
ساعت ۸:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٧  

سلام
قبل از هر چیز، سال نو را به همه ایرانیان و دوستان گلم تبریک می گویم و سالی سرشار از سلامتی، خوشبختی و موفقیت را برای همه آرزومندم. امیدوارم که هر سال بهتر از سال قبل باشد.
باز هم به لطف خدای مهربان، عید امسال زمینه فراهم شد تا بتوانیم به چین سفر کنیم و تازه دیروز از سفر برگشته ایم. واقعا کشور پهناوری با تاریخ و فرهنگ و تمدن کهن، غنی و اعجاب آوریست هرچند که در طی سفر سرمای هوا و گرسنگی اذیتمان کرد. زمان ایده آل برای سفر به چین حدود اردیبهشت و خرداد و از آن سو شهریور است. زمستانهایش بسیار سرد و تابستانهایش بسیار گرم است. غذاهایش هم تقریبا با هیچ سلیقه ی غیر خاوردوری جور نیست. هرچقدر هم که خوش غذا و سهل گیر باشید، بازهم خوردن صدف و میگوی پاک نشده ی خام، مار و گربه و عقرب و انواع حشرات و خزنده ها غیر قابل تصور می نماید! حتی فست فودهای آمریکایی را هم  (مثل کی اف سی و مک دونالدز) بدمزه درست می کنند. اما، در مقابل آن همه جاذبه گردشگری منحصر به فرد این موارد به نظرم چندان مهم نمی آید.
هم برای پسرک عزیزم و هم برای علاقه مندان سفر به چین، خلاصه ای از جاذبه های تاریخی چین می نویسم تا همان طور که از سه ماه قبل از سفر از وبلاگ های بسیاری که سفرنامه خود را به جین نوشته بودند، خیلی استفاده کردم، من هم به سهم خود تجربیاتم را با شما به اشتراک بگذارم.
کشور چین در منطقه شرق آسیا قرار گرفته و مساحتش بیش از نه و نیم میلیون کیلومتر مربع است و بعد از روسیه و کانادا، سومین کشور بزرگ دنیا است و با 14 کشور و دریای چین شرقی، خلیج کره، دریای زرد و دیگر آب های آزاد ارتباط دارد.
واحد پولش یوان است که هر یوان به ده جیاﺌو و هر جیاﺌو به ده فن تقسیم می شود. ما هر صد دلار را به ششصد و پنجاه یوان تبدیل می کردیم. یعنی هر یوان تقریبا صد و هفتاد-هشتاد تومان می شود.
این کشور پر جمعیت ترین کشور جهان است و پایتختش پکن (بیجینگ) حدود هجده میلیون جمعیت دارد. مردم آن از نژاد زرد هستند و عمدتا به زبان چینی ماندارین صحبت می کنند.
دین هایی که در این کشور رواج دارند، شامل کنفوسیوسیسم، بودیسم، تاﺌوﺌیسم، اسلام و مسیحیت می شود.
ما در طی سفرمان سه شهر پکن، شانگهای و هانگزو را دیدیم و جاذبه های تاریخی و توریستی ای را که دیدیم، به طور خلاصه برایتان می نویسم. البته، برنامه ی سفر ما موارد بسیار دیگری را علاوه بر اینها دربرمی گرفت مثل نمایش های بیجینگ نایت و گلدن مسک داینستی، کارخانه یشم، کارخانه ابریشم، کارخانه مروارید و... اما من فقط به مهمترین اجزای سفر می پردازم که هر آژانس هواپیمایی ای با هر سلیقه ای آنها را حتما در برنامه گشت های خود می گنجاند:
الف-پکن
دیوار چین:


دیوار چین از عجایب هفتگانه جهان به شمار می آید و به ادعای برخی ها، تنها سازه ی دست بشر است که از کره ماه دیده می شود. طول آن اکنون حدود 5660کیلومتر است. تاریخ ساخت دیوار چین به سه هزار سال قبل برمی گردد. در ابتدا دیوارهای تکه تکه ای برای جلوگیری از حملات اقوام شمالی بوده و بالاخره در سال 221 قبل از میلاد، امپراطور چین شی خوان این دیوارهای مجزا را به هم وصل کرد و یکپارچه ساخت. در تاریخ دو هزار و اندی ساله چین، طول دیواربه پنجاه هزار کیلومتر رسید که این معادل گردش به دور کره زمین است. ارتفاع دیوار 10 متر است و عرض آن 5-4 متر است. 25000 برج آتش در طی مسیر وجود دارد که برای ذخیره سلاح ها و غلات و استراحت سربازان بوده و هنگام حمله قبایل شمالی، در آنها آتش می افروختند تا از طریق آنها به سراسر چین خبر دهند.
چینی ها می گویند: کسی که به دیوار چین صعود نکرده باشد، قهرمان نیست.
من هم با چکمه های پاشنه بلند نوک سوزنی فقط به این دلیل که خیلی به پالتویم می آمد، و بهنام هم بچه بغل و دوربین به دست فکر کنم تابلوترین زوجی بودیم که مسیر قهرمانی را از طریق پله های بی شمار، قدیمی، با شیب تند و سرگیجه آورشان صعود می کردیم!
میدان تیان آنمن و شهر ممنوعه:

میدان تیان آنمن یا میدان آرامش آسمانی، بزرگترین میدان جهان است. مقام دوم از آن میدان سرخ مسکو و مقام سوم مربوط به میدان نقش جهان اصفهان خودمان است. قدمت آن به قرن پانزدهم میلادی می رسد و بناهای مشهوری چون ورودی شهر ممنوعه و پارلمان کنگره خلق چین و... را دربرمی گیرد.
شهر ممنوعه بزرگترین مجموعه معماری چوبی جهان است و نکته جالب در ساخت آن عدم استفاده از میخ و ساخت قطعات به شکل پازل گونه و درهم رونده است. ساخت آن در سال 1406 و به روایتی 1407 شروع شد و در 1420 به اتمام رسید. تا سال1911، جمعا 24 امپراطور در این مجموعه به زندگی و حکمفرمایی پرداخته اند و از سال 1924 بازدید از آن برای عموم آزاد شده است. این مجموعه مساحتی حدود 72 هکتار است و دیواری به ارتفاع 10 متر و خندقی به عرض 52 متر دور تا دور آن را دربرگرفته اند که آب درون خندق از دریاچه غربی هانگزو تامین می شود. این مجموعه 9999.5 اتاق دارد. به باور چینیان باستان، قلمرو امپراطور آسمانی 10000 اتاق دارد و امپراطور که پسر امپراطور آسمانی شمرده می شده باید قلمرو کوچکتری نسبت به پدرش داشته باشد. آن نیم اتاق آخری ظاهرا فقط راه پله ای را دربرمی گیرد. در جای جای کاخ ها، هزاران ناودان به شکل سر اژدها دیده می شود. 308 ظرف مسی بزرگ برای ذخیره آب و پیشگیری از آتش سوزی در محوطه شهر ممنوعه قرار داده شده که زمستانها برای جلوگیری از یخ زدن آب داخل آن، زیرش آتش روشن می کرده اند.
اشیای گرانقیمتی که در شهر ممنوعه گردآوری شده، در موزه ای نگهداری می شود و به تنهایی یک ششم شمار کل کشفیات چین را شامل می شود.
شهر ممنوعه را به دو بخش Outer Court و Inner Court که به سلیقه خودم آنها را صحن بیرونی و صحن درونی (اندرونی) ترجمه می کنم، تقسیم می کنند. سه کاخ و مجموعه حیاط های وابسته در صحن بیرونی محل کار امپراطور و آماده سازی برای سخنرانی و شرکت در جشن ها و پذیرش مهمانان بوده و در اندرونی امپراطور به همراه خانواده خود زندگی می کرده است. درباریان جوان در شرق شهر ممنوعه و درباریان کهنسال در غرب آن سکنی داشتند (چون خورشید از شرق طلوع و در غرب غروب می کند)
زمین شهر ممنوعه 15 لایه دارد که هفت لایه نخست آن مسطح و هشت لایه بعدی با زاویه روی آنها قرار گرفته اند تا کمترین امکان را برای نفوذ زیرزمینی جاسوسان سلب کنند. ضمنا، در این مجموعه درخت دیده نمی شود که مبادا کسی خود را در میان شاخ و برگ آن پنهان کند. وجه تسمیه این شهر هم این است که هیچ فرد عادی ای نمی توانست وارد شهر شود و فقط شهر ممنوعه مختص امپراطوران و خانواده آنها و درباریان وابسته بود.
حرف درباره شهر ممنوعه مثل مجموعه کاخ های کرملین و میدان سرخ مسکو زیاد است. ما برای هریک از جاذبه های تاریخی پکن کتاب مربوطه اش را که برای توریست ها طراحی شده، خریداری کردیم و عملا در این وبلاگ مجال پرداختن به همه آنها و ادای کامل حق مطلب وجود ندارد که دیگر امیدوارم کم و کسری اش را به بزرگی خودتان ببخشید.
معبد آسمانی (معبد بهشت):

بزرگترین قربانگاه چین باستان به شمار می آید. امپراطوران سلسه های مینگ و چینگ یعنی از حدود هفتصد سال قبل به این سو برای جلب رضایت امپراطور آسمانی و برکت محصولات، طی مراسم باشکوهی حیوانات مختلفی را قربانی می کرده اند و جسد آنها را می سوزاندند تا دود آنها به آسمان رود و سپس دو زوج در حضور امپراطوربه  آ م ی ز ش می پرداختند تا تعادل میان یین و ینگ (سمبل نیروهای متضاد در طبیعت) برقرار شود. (فک کن!!!!!!!!!) جنوبی ترین دیوار معبد آسمانی مستطیلی بوده و نماد زمین است و شمالی ترین ضلع دیوار نیم دایره ای است و نماد آسمان است. در طراحی این معبد، رنگ آبی نشان آسمان، رنگ سبز نشان زمین و رنگ زرد رنگ اختصاصی امپراطور می باشد. این مراسم سه بار در سال، روز تولد امپراطور، هنگام درو محصول و سحرگاه بیست و دوم دسامبر (حول و حوش شب یلدا) برگزار می شده است.
در معماری چینی همه چیز حساب و کتاب دارد و نماد محسوب می شود. مثلا در قصر چی نیان در این مجموعه که امپراطوران در آن هر سال برای برکت محصولات دعا می کردندو خودش یک قصر گرد سه طبقه ای روی یک سکوی گرد سه طبقه ای است، چهار ستون نماینده چهار فصل قرار دارد و از آنجا که چینیان باستان روز را به 12 ساعت تقسیم می کردند، 12 ستون در طبقه اول وجود دارد و 12 ستون موجود در طبقه دوم، نماد 12 ماه سال است و روی هم 24 ستون نشانه 24 بخش آب و هوای سال بنا به تقویم چینی است.
در محوطه معبد آسمانی، سکویی وجود دارد که نه حلقه سنگی به شکل دوایر متحد المرکز که هریک به ترتیب از 1، 9، 18 و...تا 81 قطعه سنگی تشکیل شده است، دورش را فراگرفته اند و اگر روی سکو بیایستید و صحبت کنید، صدایتان انعکاس می یابد. نظیرش را همسفران در گنبد کاووس دیده بودند.
این معبد نیز در فهرست میراث جهانی به ثبت رسیده است.
کاخ تابستانی:

این قصر در سال 1750 میلادی ساخته شده است و عملا شاهکاری در طراحی باغ های چینی است و ترکیبی بدیع از تپه ها و دریاچه و پل ها و قصر های گوناگون است. مجموعه کاخ تابستانی مانند بسیاری از باغ های سلطنتی چینی، از سه تپه و پنج باغ تشکیل شده است و بیش از سه هزار سازه و عمارت کوچک و بزرگ را در خود جای داده است. در ابتدا نامش باغ غیر مسطح بود و یکی از امپراطوران آن را برای تولد مادرش بنا کرد اما در زمان امپراطریس سی شی دواگر نامش به کاخ تابستانی تغییر کرد.

امپراطریس سی شی ملکه جنجالی و بلند آوازه چینی است که ابتدا به عنوان خدمتکار وارد مجموعه می شود و به مرور دل از درباریان مختلف می رباید و در نهایت زن دوم امپراطور می شود. پس از امپراطور، پسر این دو که هنوز خردسال بوده به تخت می نشیند اما عملا سلطنت به دست قیم او که مادرش بوده می افتد. امپراطور جوان پیش از رسیدن به سن قانونی از آبله از دنیا می رود و برادر چهار ساله اش به حکومت می رسد که باز هم سی شی به نیابت او سلطنت را به دست می گیرد و جمعا 48 سال سلطنت می کند و به خاطر عیاشی های فراوانش پایه های حکومت تضعیف می شود. در سال 1908 در سن 73 سالگی از دنیا می رود اما در سال 1928، به دنبال حمله ژاپن به چین و بمباران منطقه، درب مقبره اش گشوده می شود و در کمال شگفتی می بینند که پیکرش کاملا سالم مانده است. این خانم بسیار به سلامت جسمی اش اهمیت می داده و بر روی بالشی از سنگ یشم می خوابیده و هر ده روز پودر مروارید را در شیر حل می کرده و می نوشیده و کرم مروارید را هم به صورتش می زده. در میانسالی بیمار می شود و پزشکان توصیه می کنند که باید شیر مادر بنوشد. بیست و سه زن جوان را در خدمت خود نگاه می دارد تا هر سال بچه بزایند و شیر تولید کنند تا هر روز صبح یک لیوان و شب هم یک لیوان شیر مادر بنوشد. بسیار از زیباییش تعریف می کردند. به هر حال، خودتان قضاوت کنید!
ضمنا، در این مجموعه، درازترین گالری نقاشی جهان وجود دارد که سراسر از چوب است و بر روی دیواره ها و سقف آن مملو از نقاشی های چین باستان است و خیلی جالب است.
پیش از آنکه مطلب مربوط به چین را ببندم، توضیحی در رابطه با مقوله خرید در چین عرض کنم. به نظر من چین به دو دلیل محل مناسبی برای خرید نیست. نخست اینکه اجناس موجود در آن یا مارک دارند (مثل بوتیک های واقع در خیابان وان فوجینگ پکن یا نانجینگ شانگهای) و عمدتا بسیار گرانتر از برندهای متوسط موجود در ایران هستند و اجناس غیر برند شان هم (مثل اجناس موجود در بازارهای یاشو یا خوان چاﺌو) بسیار بسیار بنجل و بی ارزشند و اگر مسافر به دلیل قیمت پایین ترغیب به خرید شود، به زودی از کیفیت پایین و دوام کمشان به تنگ خواهد آمد. دلیل دومم هم این است که تورهای چین که عمدتا یک هفته ای یا نهایت ده-یازده روزه هستند، برای دیدن آن همه زیبایی تاریخی و فرهنگی منحصر به فرد واقعا کم هستند. ما هر روز شش صبح از خواب بیدار می شدیم و دوازده و یک نیمه شب برمی گشتیم ولی همچنان برخی از جاها نادیده باقی ماند. به نظر من، این تی شرت های بنجل و کتانی های در پیت چینی به زودی زواردررفته می شوند و آنچه که از این سفر به یادگار می ماند همان دیدنی های منحصر به فرد تاریخی و فرهنگیست. در تور ما که انصافا همه ی همسفران یک از یک گل تر بودند و واقعا عین اعضای خانواده بودیم و روز آخر خداحافظی ازشان خیلی سخت بود، خانم جوانی بود که با پرخاشگری و پررویی به جای همه تصمیم می گرفت و تمایل شدیدی به تخریب برنامه های دیدنی تور به نفع خرید بیشتر داشت. در جواب اعتراض به حق مسافران هم می گفت که من مثل مامان سوشیانس نیستم که هر روز یک رنگ جدید می پوشد و قصد خرید ندارد، من با یک مانتوی پاره و کفش سوراخ به فرودگاه آمدم و به چین آمده ام تا برای خودم و بچه ام تا سن هفت سالگی (بچه اش دو سال و سه ماهه بود و با خود نیاورده بودش و به همین خاطر مدام سعی می کرد اعصاب مرا بابت به همراه آوردن سوشیانس بجود که من اهمیت نمی دادم) و تک تک اعضای خانواده ی خودم و شوهرم خرید کنم. شما هم باید وضعیت مرا درک کنید و با من همکاری کنید!!!!!!! این خانم با این شرایط حتی حاضر نبود که خودش تاکسی بگیرد و به مراکز خرید برود و می خواست به زور اتوبوس را در اختیار خود از این سو به آن سو بکشاند. و چون شخصیت پر تنش و اضطرابی داشت، عملا بهره وری لازم را نداشت و نمی توانست خریدهایش را در زمان مقرر انجام دهد و همین عصبیتش را بیشتر می کرد که داد و بیدادهایش را بر سر تورلیدر بیچاره خالی می کرد و کفر همه را درآورده بود. اینها را نوشتم که بگویم توهم خرید در چین شما را گول نزند چون عملا هم از برنامه های دیدنی بازمی مانید هم اجناس چینی ارزش خرید ندارند. اگر چیزی دیدید که چشمتان را گرفت، فبهاالمراد وگرنه به هزینه ای که می کنید، نمی ارزد.
در پست بعدی درباره شانگهای و هانگزو خواهم نوشت.