Daisypath Happy Birthday tickers
دلبند
 
 
 
یک سوال
ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٩  

بچه ها جون

یکی از دوستانم از من خواسته که از شما بپرسم که کسی تجربه سفر به هندوستان را با بچه کوچک داشته است؟

آیا از نظر بهداشتی، خطری سلامت بچه را تهدید نمی کند؟

می داند که هندوستان در عین اینکه کشور بسیار زیبا و منحصر به فردی است، آلوده است. اما می خواهد بداند که آیا تورهای ایرانی فقط مسافران را به مناطق تمیز می برند یا اینکه مسافران خواه ناخواه از جاهای کثیف هم می گذرند؟

ضمنا، بچه دوستم دو سال و نیمه است.

مرسی.   



 
جداسازی اتاق خواب کودکان
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٤  

این مطلب عالی را از وبلاگ شیوا جون مامان دینای عزیز برداشتم که امیدوارم برای شما هم مفید یاشد:

اصول نگهداری و البته خواباندن کودکان مهمتر است تا مکان خواباندن با وجودی که مکان و البته نگهداری کودکان با تفاوتهای زیادی بین خانواده ها انجام می شود و با توجه به شرایط خانوادگی، بافت فرهنگی، بهداشت روان مادر و پدر و شهر و مکان زندگی و خانه بین افراد ، و حتی بین خود کودکان هم فرق می کند.هر چند که اصول کلی هم هست ولی خوب در بیشتر اوقات نمی توان یک نسخه برای همه پیچید در مورد جدا کردن اتاق کودک هم همینطور است....

اهمیت خواباندن نوزاد در کنار مادر تا سه ماهگی یا شش ماهگی که بر کسی پوشیده نیست و اغلب اوقات تا بیشتر اوقات بر آن تاکید فراوان می شود چیزی که مورد اهمیت است و نظرات مختلفی هم در موردش داده شده از این سن به بعد است که من با مطالعاتی که کردم واقعا نظرات متفاوت است زیرا هر کدام از نظره پردازان و البته هر مادر با توجه به تجربه و سلایق خودش نظری می دهد که من فکر می کنم که هر کدام از ما مادران بعد از مطالعه، هر روشی را که به سبک زندگی و نوع رفتارمان با فرزاندانمان نزدیک تر است اتخاذ می کنیم!

خوابیدن نوزادان در کنار پدر و مادر هم جنبه مثبت دارد و هم جنبه منفی. یکی از جنبه های مثبت همخوابی بچه ها در سنین پایین در اتاق والدین  تنظیم فیزیولوژیکی را ارتقاء می دهد ، نزدیک بودن والدین کمک می کند که سیستم عصبی نابالغ نوزاد در طی خواب تنظیم و تعدیل شود. همچنین با پیشگیری از وارد شدن نوزاد به خواب بسیار عمیق، به جلوگیری از SIDS (مرگ ناگهانی کودک) کمک می کند. علاوه بر این، تنفس خود والدین به نوزاد یادآور می شود که او هم باید نفس بکشد.  والدین و نوزادان بهتر می خوابند. به خاطر نزدیک بودن نوزداد، نیاز نیست که نوزادان کاملاً بیدار شوند و گریه کنند تا پاسخ دریافت کنند. درنتیجه، مادر به نوزاد نزدیک میشود بدون اینکه هر دو آنها کاملاً بیدار شوند. درنتیجه، مادران ارزیابی مثبت تری از خواب شبانه شان خواهند داشت، چون به این طریق خواب بهتری داشته و کمتر مجبور می شوند که از خواب بیدار شوند. نوزادان مراقبت و توجه بیشتری دریافت می کنند. خوابیدن مادر در کنار نوزاد، شیردهی را افزایش می دهد. این می تواند یکی از بهترین فواید و مزایای خوابیدن مادران در کنار نوزاد باشد. تحقیقات نشان می دهد مادرانی که شب ها کنار فرزندانشان می خوابند دوبرابر مادرانی که جدا از نوزادانشان می خوابند شب ها به فرزندانشان شیر میدهند. علاوه بر فواید شیردهی، عمل مکیدن نوزاد جریان اکسیژن را افزایش می دهد که هم برای رشد و هم برای سیستم ایمنی بدن نوزاد مفید است. همچنین نوزادانی که شب ها کنار مادرانشان می خوابند، مراقبت و توجه بیشتری دریافت می کنند. تحقیقات نشان می دهد مادرانی که شب ها کنار نوزادانشان می خوابند، 5 برابر بیشتر به آنها توجه و مراقبت دارند. این مادران همچنین حساسیت بیشتری نسبت به حضور نوزادانشان در بستر دارند.

البته موردی در خوابیدن بچه ها حائز اهمیت است همخوابی نوزاد بین والدین یا در تخت جداگانه است، تحقیقات نشان داده اهمیت این موضوع بیشتر است از مدت زمان هم اتاقی آنها، در بیشتر منابع تاکید بر تخت سه نفره است و یا تختی جداگانه نه در بین والدین، که اگر این اصول ابتدایی رعایت شود جدای از فواید کوتاه مدت و دراز مدت اهمیت جداکردن کودک در چه سنی مهم نیست! که اگر به این اصل اهمیت داده شود هم جدا کردن کودک به مراتب راحتتر است و هم اینکه اگر هم اتاقی تا٣ سال هم ادامه پیدا کند مسئله ای پیش نخواهد داشت هر چند که چنین بچه هایی خودشان در سنین پایین تر تمایلشان به جدا شدن بیشتر می شود....و بین دو تا سه سالگی خودشان به راحتی جدا می شوند.

بالا بردن اعتماد به نفس. تحقیقات نشان میدهد که پسربچه هایی که از زمان تولد تا 3 سالگی و حتی ۵ سالگی پیش پدرومادرهایشان می خوابیده اند، اعتماد به نفس بالاتری داشته و احساس گناه و اضطراب کمتری را تجربه می کنند. همچنین تحقیقات نشان داده که دختربچه هایی که در زمان کودکی نزد والدینشان می خوابیده اند، در زمان بزرگسالی کمتر درمورد ارتباطات فیزیکی خود احساس ناراحتی می کنند. خوابیدن به همراه والدین، اعتماد و عزت نفس، و همچنین صمیمیت را ارتقاء می دهد.

همچنین  بچه هایی که به همراه والدین خود می خوابند، نسبت به بچه هایی که تنها می خوابند، بیشتر مورد تحسین معلمین خود قرار می گیرند. در تحقیقی که اخیراً در انگلستان انجام گرفت، مشخص شد که بچه هایی که هیچوقت در اتاق پدر و مادرشان نخوابیده اند، کنترل ناپذیرتر، ناراحت تر، کج خلق تر، هستند و این بچه ها نسبت به بچه هایی که پیش پدر و مادرشان می خوابند، ترسو تر هستند. در یک تحقیق بسیار گسترده که بر روی 5 نژاد مختلف در ایالات متحده امریکا انجام گرفت، مشخص شد که در میان همه این گروه های قومی، مردمانی که شب ها پیش هم می خوابند احساس رضایت بیشتری از زندگی دارند. بچه هایی که شب ها در اتاق والدینشان می خوابند، ترس از به خواب رفتن ندارند. این بچه ها هرچه بزرگتر می شوند و به اتاقهای خود منتقل می شوند، تصویری بسیار مثبت تر و مطمئن تر از خواب شبانگاه دارند. دیگر دلیل ندارد که خوابیدن را مساوی با تنها شدن بپندارند.


تحقیقاتی که تاکنون حول خوابیدن بچه ها در کنار والدینشان انجام گرفته است هم مثل همه تحقیقات دیگر، تحت تاثیر فرهنگ محققان و شرکت کننده های آنان بوده است. تحقیقاتی که حول این موضوع در ایالات متحده انجام گرفته است، به شدت تحت تاثیر ارزش بسیار بالایی که امریکایی ها برای استقلال، تکنولوژی، مصرف گرایی، و نیازهای والدین به زمان و داشتن حریم خصوصی قائلند، می باشد. از طرف دیگر، تحقیقاتی که در دیگر فرهنگ ها انجام گرفته، نیاز نوزادان را به خانواده و عملکردهای اجتماعی به اثبات می رساند.
تحقیقات بالینی به بررسی نتایج دراز مدت، پیچیده و کیفی این موضوع نمی پردازد. فواید خوابیدن نوزادان در کنار والدینشان، همانطور که بسیاری از این والدین می دانند، فقط کوتاه مدت نبوده و به سادگی ارزیابی نمی شوند. این فواید بالقوه فراتر از پیشگیری از مرگ های ناگهانی نوزادان، افزایش خواب کودک و مادر، و افزایش میزان شیردهی در ماه های اولیه زندگی نوزادان است. مثلاً ممکن است نتایح دراز مدتی مثل تاثیر مثبت بر رابطه کودک با والدین خون، ارتقاء اعتماد به نفس، و از این قبیل را نیز عنوان کنند. بخشی از آنچه این گونه تحقیقات و بررسی فواید دراز مدت این مسئله را دشوار می سازد، این است که رابطه اینها با خوابیدن بچه ها نزد والدینشان به سختی قابل جدا شدن از رابطه آن با سایر کارها و اقداماتی است که این والدین برای فرزندان خود انجام می دهند. خواباندن بچه ها نزد خود، تنها یک بخش از انتخاب های پیچیده والدین است.

والدین از این واهمه دارند که اگر در نوزادی فرزندانشان را پیش خود بخوابانند دیگر نتوانند وقتی بزرگتر شدند آنها را به تنها خوابیدن ترغیب کنند. البته هیچ منبع معتبری در این زمینه پیدا نکردم تحت این عنوان اما خیلی از والدینی که شب ها فرزندانشان را پیش خود می خوابانند گزارش کرده اند که بچه هایشان وقتی به سن دو، سه سالگی می رسند و از نظر جسمی، احساسی و شناختی رشد می کنند، خیلی راحت تخت والدین را ترک کرده و مستقل می خوابند. این والدین به این مسئله مثل عادتی که باید شکسته شود نگاه نمی کنند، آنها این را الگوی رفتاری می دانند که می توان آنرا ایجاد کرد اما با گذشت زمان رشد کرده و تغییر می کند. این خانواده ها، برای ایجاد زیربنای امنیت و نزدیکی، این وابستگی اولیه را انتخاب می کنند.

البته به این نکته هم باید دقت کرد که جدا کردن فرزندان دوم خانواده که به اتاق فرزند اول می روند اگر در سنین پایین تری هم باشد مشکل ساز نخواهد بود، که آن خودش بحثی جداگانه است...........



 
سوشیانس و این روزهایش
ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢  

1- سوشیانس، الان که این مطلب را می نویسم، بیست و یک ماه و دو روزه است.
2- حرف زدنش پیشرفت خاصی نکرده ولی سطح درکش ماشاله خیلی بالا رفته است. تقریبا در حد سن خودش تمام حرف های ما را می فهمد و به آنها پاسخ درست می دهد. مثلا اگر بهش بگوییم "برو اون توپ بزرگه رو وردار بیار" با خوشحالی می دود و معلوم نیست از کدام سوراخ سنبه پنهانی، توپ مورد نظر را پیدا می کند و می آورد. در حالی که جمعا سه توپ دارد و دوتای دیگر هم فقط یک هوا از توپ بزرگه کوچکترند.هورا
یا این که، ماه گذشته، یک بار که حمام رفته بودم، بعد از دوش گرفتن، از لای در گفتم: "بهنام جون بی زحمت حولمو می دی؟" گفت: "دارم کباب درست می کنم، دستم کثیفه." مانده بودم چه کار کنم که دیدم این گل پسر، قند عسل دویده و حوله مرا پیدا کرده و کشان کشان برایم آورده. قربونت بررررررررررررم من. ماچاز آن به بعد هم، اگر یکی از ما حمام برود و دیگری حوله را به دست او بدهد، قشقرقی به پا می کند که نگو و حتما این مراسم آیینی را باید خود استاد انجام دهند.
3- گاهی اوقات اوایل ازدواجم را به یاد می آورم که چه آشپزخانه مرتب و آراسته ای داشتم: همه دست ها جور بود، سری های مختلف ست چایخوری و قهوه خوری، کامل و سالم به شاخه ها آویخته، ظروف تمیز و سالم و مرتب، به نظم ارتش در کابینت ها چیده، اما از وقتی که حوزه استحفاظی آقا در آشپزخانه افتاد، سیل ظروف کشته شده و مجروح بود که از میدان جنگ *جهانی خارج می شد، اوایل می بردیمشان بیمارستان صحرایی دکتر بهنام به زور چسب شیشه ای و... شفا پیدا کنند اما وقتی شمارش مجروحان زیاد شد، آنها را هم در شمار کشته شده ها  به حساب می آوریم و از خیرشان می گذریم. از هر ست چای خوری، دو فنجان مانده و از بقیه ظروف هم حرفی نمی زنم که اشکم درمی آید!نیشخند
کله سحر، ناشتا ناشتا "غا" می گوید و ضبط را که در چند پست پیش ذکر خیرش رفت، آتش می کند و آستین بالا می زند و کارت می زند و وارد محل کار خود می شود...نیشخند
مثل گربه ای که در خانه موشان افتاده باشد، "دو بدین چنگ و دو بدان چنگال"، ظروف از قد و قامتش بزرگتر را بغل می کند و داخل سالن می آورد. خب، در طی این اسباب کشی هر روزه، طبعا عده ای از ظروف هم دعوت حق را لبیک می گویند که دوان دوان می آید و اعلام می کند"غا" یعنی شکست. می گویم" اشکالی نداره مموشی، بیا بریم جمعش کنیم." بعد که می بیند من عصبانی نمی شوم، خودش وجدان درد می گیرد و مدام می رود و می آید و هی دستهایش را به یک حالت ملتمسانه ای جلو می آورد و تند تند به کره ای اختلاط می کند که لابه لایش مدام کلمه "غا" شنیده می شود. من هم هر بار می گویم "می دونم عزیزم غا شد، شکست" و بهنام منظم و تمیز عصبانی می شود که "نگو غا شد، بگو غا کردی!" خلاصه که بساطی داریم با این آشپزخانه بازی آقا.
کلا، تمام وسایل خانه را از کمدها درمی آورد و وسط خانه روی کول هم می گذارد. راه رفتن طبیعی در خانه ما، عین شرکت در مسابقه محله است!
یادم نیست که کدام مامان باذوقی بود (شاید منصوره مامان نورا جون) که قانون بقای کثیفی و قانون بقای اسباب بازی را بر اساس قانون بقای ماده و انرژی  در منزل بچه دار ها نوشته بود که خلاصه کثیفی و نامرتبی در خانه بچه دارها هرگز از بین نمی رود و فقط از صورتی به صورت دیگر تبدیل می شود!
ما که کل خانه را فدای توسعه استعدادها و خلاقیت آقا کرده ایم، واقعا از خدا می خواهم که در عوضش ذهنش را سرشار از هوش و ذوق و استعدادهای گوناگون و مثبت کند.
4-تشابهات و تجانسات با مزه ای را پیدا می کند: آن روز تنها پاک کنی را که دارم برداشته بود و با خودش برده بود. من هم با اتود ترجمه می کنم و مدام با پاک کنم کار دارم. مقداری پاپ کورن در بشقابش ریخته بودم که به عنوان میان وعده نوش جان کند. گفتم: "نازگل پاک کن رو بهم بده" که رفت و دو تا دانه پاپ کورن آورد و در دستم گذاشت. گفتم :"نه پاک کن، پاک کنم رو می خوام" در حالیکه چشمهایش پر از علامت سوال بود، دو تا دستهایش را که در یکی "پاک کن" و در دیگری "پاپ کورن" بود، دانه دانه به سمتم دراز می کرد و می گفت:"شیه؟" (=یعنی چیه؟)
یا این که آن روز دیدم رفته پایه ای را که از شاخه هایش کفگیر و ملاقه و اینجور چیزها آویزان می شود، آورده و به من می گوید: "شیه؟" می گویم:"پایه، پسرم" کمی مکث کرد و روی پای من زد و پرسید:"شیه؟
در حالی که کاملا پا را می شناسد. منظورش تشابه آوایی میان "پا" و "پایه" بود.
مورد دیگری که یادم مانده، این است که داشت با ساعت مچی بهنام بازی می کرد. بهنام گفت: "سوشیانسی ساعتمو نشکنی ها!" بلافاصله یکی در میان به ساعت دیواری اتاق که هر روز اسمش را هفتاد بار ناقابل می پرسد، و ساعت مچی بهنام اشاره می کرد و می گفت: "شیه؟" بنده خدا گیج شده بود که بالاخره کدام ساعت است.
کلا، کلک و حقه بازی شده که باید ببینید. من و بهنام  در دو سمت میز نهارخوری می نشینیم و کار می کنیم. روی میز پر است از لوازم التحریر و کاغذ های A3 و کتاب و فرهنگ لغت و ... از آن جایی که عاشق پاک کن بخت برگشته من است و من گاهی اوقات گولش می زنم و لوازم التحریر دیگری به او می دهم، خودش راه حل با مزه ای پیدا کرده، زیر میز شیشه ای می رود و از پایین همه جای میز را رادار می اندازد و محل استتار پاک کن را کشف می کند و بعد حساب می کند که از کدام یک از چهار صندلی باقیمانده، باید بالا برود تا پاک کن را کش برود. و بدین وسیله مرتب پاک کن بخت برگشته توسط افراد ناشناسی!!!!!!!! به سرقت می رود.عینک
5- این ترجمه وقت خیلی زیادی را از من و بهنام گرفته و چون باید تا آخر مرداد تحویلش دهیم تا حق الزحمه اش را برای پروژه ای که در شهریور ماه داریم، بگیریم، عملا وقت چندانی برای بیرون بردن این طفلک کوچولو پیدا نمی کنیم و خیلی عذاب وجدان داریم. وقتی مامان و بابای رومینا را هر هفته سر کلاس کودک و بازی می بینم، که مدام بچه را پارک می برند، ضمن تحسینشان، فکر می کنم ما چه مامان و بابای بدی هستیم حالا هر چند که این دوران اسارت در منزل دو ماه بیشتر نباشد. به خدا، چهل روز است که مایی که مثل آنتی بیوتیک شبی یک فیلم می دیدیم، تلویزیون را روشن نکرده ایم و بیرون رفتن های ما فقط منوط به خریدهای هول هولکی از شهروند و بازار روز شده است. به هر حال، احساس خوبی ندارم و می دانم که داریم برایش کم می گذاریم. ببخشید پسر خوشگلم. مهربون من! ناراحت
6-از کرامات گل پسر ما این است که اعضای بدنش را کاملا می شناسد، حتی اعضایی شبیه انگشت پا و پیشانی و می تواند آن اعضا را در دیگران و حتی عروسک ها هم پیدا کند. البته شاید این مهارت را قبلا کسب کرده باشد ولی ما تازگی کشفش کرده ایم.
7-یک هفته است که از پوشک بدش آمده است و عین
رومینا، اگر بادی تنش نکنیم، سه سوت ا س ت ر ی پ ت ی ز می کند. دیروز هم که پوشکش را به طرفه العینی در آورد و به شکل نشستن روی توالت ایرانی، روی سنگ های کف سالن چمباتمه زد و به قول بابام تخم گذاشت! (پی پی فرمودند)قهقهه. چون در دوره آموزش توالت رفتن، گفته شده بود که مادر باید دو هفته ای تمام وقت در اختیار بچه باشد، من ترجیح دادم که اگر خودش آمادگی داشت، این کار را به تعطیلات عید موکول کنم ولی انگار دارد زودتر از برنامه پیش می رود. مشکل من این است که هنوز از کلمه یا حتی علامتی برای اعلام جیش یا پی پی اش استفاده نمی کند و من نمی دانم چطور به او بفهمانم که هر وقت جیش یا پی پی داشت، یک جوری به من بفهماند. خلاصه که با این روند، به زودی لگن موزیکال و ش و ر ت های آموزشی هم در سبد خرید ما قرار می گیرد!
8- همچنان که به لطف خدا بزرگتر می شود، هر روز بیشتر به این نتیجه می رسم که هر چه بچه بزرگتر می شود، مشکلاتش "کوچکتر" می شود. دوست دارم گام هایش را به سمت افق های توانایی و استقلال. چقدر خوب است که حرفهای ما را می فهمد و به زبان کره ای و زبان بدن مخصوص خودش به ما پاسخ می دهد. به قول گلمریم، دور از جان شما دوستان خوبم، "آنهایی که دوست دارند، بچه همیشه در حالت ناتوانی و اسارت نوزادی بماند، فا*شیستند." عصبانی
9-بابا این آخر کاری، پز بدهیم که ما تولد دعوتیم. مژهسه تا از بچه های کلاس کودک و بازی مردادی هستند(
رومینا، سروش- که مامان گل و خانمش از خوانندگان این وبلاگ است- و ایلیا). سه مادر می خواهند نوزده مرداد یک تولد اشتراکی با سه تا کیک و خوراکی و تزیینات تولد (یعنی یک تولد درست و حسابی) در محل کلاس بگیرند. ما هم لباس پلوخوری تن بچه ها کنیم و دوربین ببریم و عکس بیندازیم. عکس هایش را برایتان می گذارم.
10- اگر به معلم کودک و بازی سوشیانس، بگویم، که سهل است، قسم هم بخورم که سوشیانس تا همین چندی پیش کم رو ترین بچه کلاس بوده، ایمان دارم که باور نخواهد کرد،نیشخند می دانم که ذهنیتش این است که سوشیانس یک بچه شیطان و هیجانی و بپربپرکن است. خلاصه، هر کسی از ظن خود شد یار من. البته، در تغییر رفتار سوشیانس به خاطر در جمع بودن های کلاس عالی هنر و خلاقیت و زمین بازی بوستان هم شکی نیست. خدایا بابت همه محبت هایت شکر.
11- یکی ما را از دست " می می نی" و خانواده اش نجات دهد از بس که روزی صد دفعه مجبورمان می کند برایش بخوانیم. گریهتازه، به من ارفاق می کند و اجازه می دهد از همان پشت میز کارم، برایش کتاب بخوانم. ولی زورش به بهنام بیچاره می رسد و هر دقیقه از سر ترجمه بلندش می کند که برویم کنار هم روی تخت دراز بکشیم و کتاب بخوانیم. چند شب پیش، قبل از خواب، بهنام می گفت:" می دونی من از این شخصیت می می نی متنفرم. بچه شرور و پرخور و تخسیه. زبان(بیچاره می می نی) تازه اطمینان دارم که در مدرسه هم درسش ضعیفه. نیشخنداینجور بچه ها فوتبالشونم خیلی خوبه. ادبیات محاوره ایشو ببین"اول کدوم یکی رو باید بلمبونم من/ از همشون باید خورد/چون که یه مهمونم من"!!!!!!!!!!! خلاصه که با چنان حرص و دل پری می گفت که از شدت قهقهه من، کم مونده بود سوشیانس بیدار شود.خنده
12- این را هم بگویم و رفع زحمت کنم: الان که این مطلب را می نویسم سر کارم، به بهنام زنگ زدم تا ببینم کارهای بانکیش انجام شده یا نه. می خندد و می گوید که این سوشیانس شیطون هر جا که عکس پیتزا روی در و دیوار می بیند، داد می زند که "پوا" (=غذا). فکر کنم پدر و پسر امروز ناهار افتاده اند رستوران. خیال باطل
پ.ن.: میترا جون مامان پارسا خوشگله کامنت خصوصیتون رو در یافت کردم، متاسفانه وبلاگتون مشکل داره، امکان کامنت گذاری نیست. چه کار کنم؟
مامان ماهان جون، آدرست رو یک بار دیگه (شماره ها روهمه به حروف) بنویس تا برات پست کنم.
پ.ن.2: خدایا، مهربانا، یاورا، در پناه خود پسر گلم و همه بچه های کوچک را حفظ کن. الهی آمین.