Daisypath Happy Birthday tickers
دلبند
 
 
 
300 روزگی
ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢٦  

 

٣٠٠ روز پیش، از درون من به آغوش من آمدی و زندگی با تو رنگ تازه ای گرفت. سیصد روزگیت مبارک پسرم. بادا که همیشه باشی و باشیم سایه بان تو. ماچ



 
بودن یا نبودن...
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٩  

یک سوال:

آیا شما با بچه دوم موافقید؟

اگر بله، کی؟

اگر خیر، چرا؟

پ.ن.: به جان خودم همه چیز امن و امان است. فکر بد نکنید ها. خجالتفقط می خواهم دیدگاههای شما را بدانم و در آخر هم نظر خودم را به صورت پی نوشت همین جا می گذارم.ماچ

پی نوشت: نظر من چیزی به نظرات ارزشمند شما اضافه نمی کند و فقط یک جمع بندی است.
به نظر من، داشتن یا نداشتن بچه دوم چیزی نیست که از آن بتوان برای همه یک نسخه واحد پیچید، صرف اینکه دو خانواده در این امر مشابهت داشته اند که هر دو یک بچه دارند، دلیل نمی شود که در موقعیت الزاما مشابهی برای آوردن بچه دوم هم باشند.

برای بچه دوم، از نقطه نظر من حداقل شرایط ذیل باید تامین باشد:

الف- تمایل هر دو والد برای داشتن بچه دوم(اگر بچه اول عقل رس شده نیز باید در تصمیم گیری سهیم باشد چرا که زندگی او نیز تحت تاثیر قرار می گیرد.)
ب- داشتن شرایط اقتصادی مناسب جهت ایجاد شرایطی یکسان برای بچه دوم نسبت به بچه اول ( نه اینکه با کالسکه کهنه بچه اول و لباس های دو هزار بار شسته اش که احتمالا قطره پاک نشدنی آهن هم روی آن لکه انداخته، بخواهیم بچه بزرگ کنیم. حتی از نظر من ایده آل گرا، اگر فرزند اول اتاق خواب مستقلی دارد، باید برای بچه دوم هم عینا لحاظ شود.) 
ج- شرایط کاری و تحصیلی مادر(آیا در صورت بارداری دوم، کار و اشتغال مادر در معرض خطر قرار نمی گیرد و یا مثلا مادر قصد ادامه تحصیل ندارد؟)
د- سن پدر و مادر
ه- شرایط خانوادگی و فامیلی(آیا مادر در نگهداری از دو فرزندش نیاز دارد از کسی کمک بگیرد؟ و آیا اصلا چنین کسی هست که به مادر کمک کند؟)
و- و خیلی موارد گفتنی و ناگفتنی دیگر...

 

پی نوشت پی نوشت: دکتر هلاکویی با داشتن فرزند دوم و حتی سوم موافق است و بهترین فاصله گذاری میان تولد دو بچه را ، بین 24 تا 36 ماه می داند.


پی نوشت پی نوشت پی نوشت: من خودم با داشتن بچه دوم ( با همان فاصله سنی توصیه شده) موافقم. تا شعاع صد کیلومتری هیچ بچه ای دور و بر ما نیست و روابط خانوادگی و فامیلی محدودی هم داریم. به نظرم، سوشیانس تنهاتر از تک فرزندان دیگر است. حقیقتش شعله نامیرای عشق مادری در من چنان زبانه می کشد که در خودم این توانایی را می بینم که بچه دومی داشته باشم و بتوانم هردو را با چنان محبتی بزرگ کنم که هیچ یک لطمه نبینند.
اما اول اینکه بهنام راضی نیست و بعد هم شرایط مالیمان در حدی نیست که بتوانیم منزلمان را بفروشیم و سه خوابه بخریم.
اما به هر حال، من آدم جبری و قضا و قدریی هستم و همانطور که حافظ معتقد است که پیش از پیدایشش در زمان آدم و حوا در باغ خلد، شعرش زینتگر گلبرگهای گلهای باغ بهشت بوده و روی آنها حک شده بوده است، معتقدم که اگر قرار باشد امری به انجام رسد چه با رضایت و چه بی رضایت ما محقق خواهد شد. اگر قرار باشد که من یا شما فرزندی داشته باشیم، از همین حالا جنسیت و اسم و تاریخ تولد و کل سرنوشتش معین است. کما اینکه اگر آرشیو وبلاگم را مرور کنید، قبل از به وجود آمدن سوشیانس، آمدنش و جنسیتش به من از طریق رویا و کشف و شهود بشارت داده شده بود. پس به قول اروپایی ها: که سرا سرا.(آنچه که قرار است بشود، خواهد شد) یا فارسیش، هر چه پیش آید، خوش آید.


پی نوشت پی نوشت پی نوشت پی نوشت!!!: جان هر کسی که دوست دارید، دچار سو تفاهم نشوید. درست است که من اصلا و ابدا اگزیستانسیالیست نبوده و معتقد به اصالت وجود و اختیار آزاد نیستم ولی منظورم از عبارت بالا، نفی برنامه ریزی و تصمیم گیری توسط خود شخص در زندگی و باری به هر جهتی نیست. من منظورم این است که به رغم تلاشها و برنامه های ما، تصمیم نهایی توسط نیرویی برتر که خدا می نامیمش، تعیین و اعمال می شود. مثلا، علیرغم میل من مبنی بر نیمه اولی شدن بچه ام (که البته الان اصلا بهش معتقد نیستم)، سوشیانس سی مهر دنیا آمد و این خواست خدا بود. هکذا برای بچه دوم!