Daisypath Happy Birthday tickers
دلبند
 
 
 
مادری 6
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢۱  

1- یوستین گوردر، نویسنده نروژی و خالق کتاب دنیای سوفی، در کتاب راز فال ورق خود که یک رمان فلسفی- تمثیلی است، از قول یکی از کاراکترها خطاب به پسر کوچکش می نویسد: هانس توماس تو یک پدر و یک مادر، چهار مادربزرگ و پدر بزرگ و هشت جد و جده و.... داری و این هرم به شکل تصاعد حسابی مدام گسترش می یابد و هرچه عقب تر برویم تعداد این افراد بیشتر و بیشتر می شود. این به این معنا است که این همه انسان از بیماریهای زمان کودکی، جنگ و بلایای طبیعی جان سالم بردند تا تو به دنیا آیی. به عبارت دیگر، حتی یک نفر هم از اجداد تو قبل از بزرگ شدن و بچه دار شدن از بین نرفته است.چرا که از این هزاران نفر حتی اگر یک نفر از بین می رفت،  الان تو اینجا نبودی.

ایده بسیار جالبیست. به پسرم نگاه می کنم و در او خون هزاران نفر از اجدادش را می بینم. ژنتیکی پیچیده از انسانهای مختلف. اینها تو را به کجا خواهند برد؟ به قول بهنام که تز بسیار جالبی دارد، هر انسان تابعی از دو متغیر ژنتیک و محیط است و تحت جبر این دو فاکتور زندگی می کند. ما فرزندی را به دنیا آورده ایم و ساده دلانه و عجولانه تقسیم بندی اش کرده ایم: چشم و ابرو و فرم پا و قدش به بهنام برده و پیشانی و بینی و دهان و چانه اش به من. فرم خوابیدنش مثل من است و تاچی بودن (علاقه به لمس فیزیکی و نوازش) اش به بهنام...

غافل از اینکه درونش غلغله هزاران شباهت به انسانهایست که شاید زمانی بسیار دور روی این کره خاکی زندگی می کرده اند و ما نمی شناسیمشان. چه بسا استعدادها و علایق یکی از اینها آینده او را رقم بزند.

 

2- سوشیانس همچنان مثل گذشته کمابیش سخت است. به ما گفتند که چله بگذرد بهتر می شود.  بعد وعده دو ماه را دادند. حالا هم وعده سه- چهار ماه را داده اند. من فکر کنم همین جور مرا تا زن گرفتنش می کشانند! مادر شوهرم معتقد است حساس بودن بچه به محیط و عکس الاعمل های شدیدش به آن در مقایسه با بچه ای که گول و لخت به دنیای اطرافش می نگرد، نشانه هوش است. اگر این حرف درست باشد، سوشیانس من گاهی در حد نبوغ کار می کند!

 

3- کتاب بارون درخت نشین اثر ایتالو کالوینو را خوانده اید؟ ورژن جدید آن سوشیانس آزیتا نشین است! تمام مدت روز در بغل من زندگی می کند و تمام اموراتش آن بالا می گذرد. فکر کنم زن هم بگیرد به سلامتی همین جا بغل من می آوردش و همین جا هم بچه دار می شود. (فک کن!) خلاصه اگر کسی یک جفت مچ دست یدکی اضافی مارک دار خارجی اصل سراغ دارد، بگوید. مچ های ایرانی ما که از کار افتاد. به جز جلوی دیگران  (از جلب توجه بدم می آید)، تمام مدت روز در خدمت خاله پیروکسکام و عمو باند کشی هستیم.

 

4- با همه مهربانیها و محبتهایش، هرگز تا روزی که زنده باشم بهنام را بابت تمام فشارهای روانی و زخم زبان هایی که بابت استفاده از شیر کمکی در کنار شیر مادر به من می زند در حالیکه می داند بیش از هر مادر دیگری که دیده ام بابت تولید، دوشیدن و خوراندن شیر خودم به بچه رنج برده ام و می برم، نمی بخشم.

 

5-هفته دیگر نوبت واکسنهای دوماهگی است. حالم خراب است، خراب.

 

6- برای ری را داغانم، هر چند هرگز ندیده امش. برای توت فرنگی عزیز هم خیلی غصه خوردم. خدا به اندازه بار غمشان به آنها صبر و شادی عنایت کند.

 

7- انشالله اوایل دی عکسهای ماهگرد اول و دومش را با هم می گذارم.

 

8- شیر اس ام ای گلد به سوشیانس نساخت. به نان 1 برگشتیم. آزاده، خاله ریزه مهربان، از یکی از شاگردانش خواهش کرده که 12 قوطی نان 1 نستله اصل از دوبی بیاورد. چطور ازش تشکر کنم؟

پوشک هم به توصیه فروشنده molfix گرفتیم. اگر این هم مشکل داشته باشد، می رویم سراغ پمپرز. سوشیانس روزانه 14-13 پوشک مصرف می کند و پمپرز خیلی گران در می آید. ولی به هر حال سلامت و رفاه بچه در اولویت نخست است.

 

9-دارم سعی می کنم کمی به آنچه که بودم برگردم. بچه بغل کتاب می خوانم. بچه بغل شبها فیلم می بینیم. هر چند نمی دانم کی دوباره رنگ تاتر را خواهم دید. چون اصلا دلم نمی آید بچه ام را جز برای سر کار رفتن که مجبورم (واقعا مجبورم) حتی لحظه ای از خودم دور کنم. مبادا بعد از شش ماه که مرخصیم تمام می شود، از غصه دوری از بچه ام بمیرم؟

 

10- گاهی اوقات از حجم دوست داشتنش وحشت می کنم. هر چند نمی دانم به این دوست داشتن می گویند یا نه. مثلا من بهنام را دوست دارم. برای دوست داشتن فاصله ای لازم است. یعنی جایی که من تمام شود و دیگری آغاز شود. سوشیانس امتداد من است. مثل این است که بگویم عاشق قلب یا چشمم هستم. سوشیانس از من جدا نیست. روح من است. سهم من است از زندگی و مافیها. خدایش به ما ببخشدش.                               



 
مادری 5
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٠  

بعد از یک هفته که لپ تاپم دستم نبود، خدمت رسیدم که هم قسمت دوم توصیه های نغمه جون را که حتما تا الان فارغ شده است و قدم نورسیده را بهش تبریک می گویم و باز هم از ارسال این مطالب مفید ازش تشکر می کنم، تایپ کنم و هم سری به دوستان گلم بزنم. به زودی از سوشیانس برایتان می نویسم.

 

  • به دلیل احتمال ابتلای کودک به آسم، رنگ کردن مو در دوران شیردهی زیاد توصیه نمی شود. (خاک بر سرم نغمه جون، چرا زودتر نگفتی؟!!!!تعجباسترس)
  • مصرف رازیانه چه به صورت قطره و قرص شیر افزا و چه استفاده ازسبزی آن در سوپ، ماست یا دوغ برای افزایش شیر بسیار مفید است. رازیانه به زبان انگلیسی Anis گفته می شود. (قابل توجه دوستان خارج از کشور)
  • مصرف کندر در زمان بارداری و بعد از آن سبب افزایش حافظه کودک می شود.
  • به دلیل احتمال ابتلای کودک به آسم و حساسیت های پوستی، تا قبل از یک سالگی از دادن این مواد به کودک خودداری شود: گوجه فرنگی، مرکبات، توت فرنگی، کره بادام زمینی، بادام زمینی، گردو و نارگیل (حتی به شکل پودر)، ماهی و موجودات دریایی، ادویه، کیوی، مواد قندی (چراکه بدن به آن نیازی نداشته و فقط باعث چاقی زودرس می شود.)
  • هیچ چیزی را به اجبار به کودک ندهید. اصراری در تمام کردن شیر توی شیشه نداشته باشید.
  • از بغل کردن کودک نترسید. بغلی نمی شود. بچه نیاز به حمایت و محبت والدین د ارد. تا می توانید بچه را بغل کنید و نوازش کنید. برایش آواز و لالایی بخوانید.  بچه به بغل به آرامی برقصید. (تمام این کارها به کودک آرامش می دهد و از گریه هایش کم می کند.)
  • از تکان دادن کودک برای خوابیدن خودداری کنید. تکانهای شدید به سیستم عصبی کودک آسیب می زند.
  • به پدر وقت دهید تا خود را با  موقعیت جدید وفق  دهد. بسیاری از پدرها ممکن است نتوانند تا یکی دو ماه اول بچه را بغل کنند. این موضوع طبیعی است و جای نگرانی ندارد.
  • به همسرتان عشق بورزید و با او صحبت کنید تا بچه را رقیب عشقی خود نبیند.
  • کمک گرفتن از دیگران را به ویژه در سه ماه اول فراموش نکنید.
  • برای جلوگیری از افسردگی، مطالعه و ورزشهایی مثل پیاده روی، شنا یا رقص را حتی برای ده دقیقه در برنامه روزانه تان بگنجانید.
  • خستگی بعد از زایمان طبیعی است و مادر هم مثل پدر برای انطباق با شرایط جدید نیاز به زمان دارد. طبیعی است که حتی مادرها هم مواقعی کم بیاورند.
  • در مورد روابط زناشویی با همسرتان صحبت کنید تا به شما فرصت دهد تا آمادگی مجدد پیدا کنید. چرا که اندامهای مربوطه بعد از زایمان حساس شده وبرای برگشت به زمان نیاز دارند.
  • حتی در دوره شش هفتگی نفاس امکان بارداری وجود دارد. حتما از یکی از روشهای جلوگیری استفاده کنید.
  • اگر شما احساس گرما کنید، بچه هم احساس گرما خواهد کرد و بالاعکس.
  • شیشه شیر را در ماکروفر گرم نکنید.
  • اگر شیرتان را می دوشید، خودتان به بچه ندهید. چرا که بچه مادر را با سینه می شناسد نه با شیشه.
  • بچه ها آینه بزرگترها هستند. از مصرف سیگار و الکل خصوصا در حضور بچه ها بپرهیزید.
  • ارتباط عاطفی پدر و مادر صد در صد در تربیت بچه ها مفید است. به همدیگر عشق بورزید تا بچه هم عشق ورزیدن را بیاموزد.
  • از به کار بردن الفاظ رکیک و زشت در مقابل بچه ها خودداری کنید. حافظه قوی بچه ها همه چیز را در خود حفظ خواهد کرد.
  • در خانه به زبان مادری با بچه ها صحبت کنید  و از یادگیری زبان دوم نترسید. بچه در محیط به راحتی زبان دوم را فراخواهد گرفت.
  • در صورت امکان تا دو سالگی به کودک شیر بدهید.
  • برای بچه ها از دماسنج به شکل مقعدی، زیر بازویی و پستانکی استفاده کنید.
  • درجه حرارت طبیعی بدن بچه ها 37.5 است نه 37.
  • لباس زیاد به کودک نپوشانید تا جلوی حرکت آزادانه دست و پایش را نگیرید.
  • از واکسیناسیون نترسید. بعضی از بچه ها بعد از واکسن تا یک هفته تب می کنند که طبیعی است و موردی ندارد. (از این بند متنفرم!!!!!!!!گریه)
  • در همه موارد با پزشکتان مشورت کنید.
  • بهترین زمان برای گرفتن ناخن ها بعد از حمام است.
  • با صدای ملایم صحبت کنید، تلویزیون ببینید و موسیقی گوش کنید. گوش بچه ها را به صدای بلند عادت ندهید.

 



 
مادری 4
ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٠  

نغمه جون دخترخاله دوست صمیمیم نسیم جون است که در کانادا زندگی می کند و همین روزها منتظر ورود یک پسر کاکل زری است که به سلامتی جمع دونفره شان را سه نفره کند. نغمه از وبلاگ خوانهای جدیست و به من لطف دارد و مطالب دلبند را دنبال می کند. دو-سه روز پیش ایمیلی برایم ارسال کرده بود که در آن نکاتی چند درباره نگهداری از نوزاد که چکیده کتابهایی است که سازمان سلامت و بهداشت کانادا منتشر کرده و یا پزشک معالج و بیمارستانش در اختیارش گذاشته اند برایم لیست کرده بود. واقعا نمی دانم چطور محبتش را جبران کنم که با وجود مشکلات ماه نهم این مطالب را تایپ کرده است. خلاصه مطالبش را برایتان می نویسم تا اگر نکته ای هست که به دردتان می خورد، استفاده کنید.   

·         بهترین مارک پوشک کامل بچه پمپرز است که برای پوست بچه حساسیت تولید نمی کند.

·         پماد پای بچه پناتن (Penaten) توصیه می شود. وازلین بچه هم خیلی خوب و در عین حال ارزانتر از پناتن است.

·         شامپو بچه مارک جانسون توصیه می شود که احتمال حساسیتش پایین تر است.

·         بادی لوسیون بعد از حمام زیاد توصیه نمی شود. می گویند با همان شامپو بدن تن بچه را بشویید و حتی الامکان از به کار بردن مواد شیمیایی گوناگون روی پوست بچه خودداری شود. گاهی بعد از حمام به بدنش بیبی اویل بزنید.

·         پودر بچه تا سه سالگی ممنوع است چرا که ممکن است سبب بروز آسم یا حساسیت پوستی شود.

·         دمای منزل باید بین 20-18 درجه سانتیگراد باشد.

·         شیشه شیر باید آنتی کولیک و پستانک ارتودنتیک باشد.

·         بهتر است مادر برای حمام از صابونهای گلیسیرینه که فاقد عطر و بو هستند استفاده کند.

·         بهتر است برای جلوگیری از ابتلای احتمالی کودک به حساسیت، مادر در دوران شیردهی حتی الامکان از عطر استفاده نکند.

·         با افراد سیگاری معاشرت نکنید.

·         هیچکس با کفش وارد منزل نشود و کف دمپاییها هم مرتبا شسته شود.

·         قبل و بعد از شیر دادن و قبل و بعد از عوض کردن پوشک دستها را با آب ولرم و صابون بدون اسانس و بو بشویید.

·         فقط سر بچه را ببوسید. از دیگران هم بخواهید قبل از دست زدن به کودک دستهایشان را بشویند.

·         قبل از شیردادن سینه را با آب ولرم بشویید و از چرب کردن آن خودداری کنید.

·         تا سه سالگی بالش برای بچه توصیه نمی شود.

·         تا سه ماهگی از گذاشتن چیزهای نرم و پشمالو در تخت بچه خودداری شود.

·         خوردن مقادیر زیاد آب و مایعات مثل آب پرتقال حجم شیر را افزایش می دهد.

·         برای جلوگیری از تغییر طعم شیر از خوردن غذاهای تند و ادویه دار خودداری شود.

·         برای حفظ آرامش مادر و کودک هنگام شیردهی و حمام و تعویض پوشک مادر نباید به هیچ زنگی مثل تلفن موبایل یا درب منزل جواب دهد.

 



 
مادری 3
ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٥  

از شیلای عزیز مامان رومینا کوچولو که یکی از مادران با کفایت و مطلع وبلاگی است‏ ممنونم که با راهنماییهای ارزنده اش خیلی به من کمک کرد. به توصیه او و مشورت با دکترمان شیر کمکی اس ام ای گلد را به طور آزمایشی جایگزین نان 1 کردیم. دکترمان معتقد بود که این شیر بسیار مغذی و عالی است ولی چون از آب پنیر احیا شده درست شده بد طعم است و از هر 10 بچه 6 تا آن را نمی خورند و به بهنام گفته بود که به خاطر حساسیتهای خانمتان ترجیح دادم دو سه ماهی تا بچه جان بگیرد از نان 1 استفاده شود که طعم بهتری دارد. (وقتی ما به مطب او مراجعه کردیم سوشیانس هم دوباره زرد شده بود هم 300 گرم وزن از دست داده بود و شرایط روحی من رو به افتضاح بود و جا نداشت شیری توصیه کند که به او نسازد.)
الان در کنار استفاده از شیر مادر اگر فقط یه کوچولو شیر کمکی بخورد راحت سیر می شود و شب می خوابد.
بنا به توصیه دیگر شیلا جون برنامه تماس پوست با پوست هم به تکالیف شبمان اضافه شد. بیمارستان آتیه خیلی روی این برنامه تاکید دارد و معتقد است که این کار علاوه بر افزایش ارتباط عاطفی میان کودک و والد باعث افزایش قدرت سیستم ایمنی بدن کودک نیز می گردد. در بیمارستان آتیه به محض تولد حتی اگر مادر بیهوش باشد بچه را روی سینه مادر می گذارند تا این ارتباط از همان بدو تولد حاصل شود.
توصیه دیگر مربوط به آزاده جون مامان آدرینا کوچولو است که همیشه سعی می کند بهترین ها را برای بچه اش بخرد. به توصیه او به بورس پوشک کامل بچه واقع در خیابان بنی هاشم خیبابان شهید رحیمی (پرتوی) رفتیم. قبلا من جوی فول استفاده می کردم. جز اینکه از بعد زیبایی شناختی ایراد دارد و بزرگ و تپل است مورد دیگری ندارد. به توصیه مغازه دارها بهترین گزینه اوی (به کسر الف) پاتی و بعد جان ب ب بود.  اوی خیلی خوشگل و جمع و جور است. قدرت جذبش هم عالیست فقط دور رانهایش کش دارد و جا می اندازد که تا تمام شدن این سه بسته ای که خریده ایم مرتبا به دور رانهایش کرم می زنم. انتخاب بهتری سراغ دارید؟
سی آبان روز مهمی بود. برای چکاپ ماهیانه دکتر رفتیم. خدا را صد هزار مرتبه شکر راضی بود. وزنش به 4500 رسیده یعنی همان یک کیلویی که بچه ها باید ماه اول نسبت به وزن زمان تولدشان اضافه کنند. قدش هم به 57 رسیده است. دور سرش هم 38 شده است. فکر کنم قد و هیکلش به بهنام برود. دیگر لباس روز تولدش که بیمارستان داده بود اصلا تنش نمی رود. لباسهای سرهمی 3-0 ماهش تقریبا اندازه اش شده اند. هرچند که به خاطر قد کشیدن هنوز به نظرم تپل نیست. فقط لپ دارد. فکر این را که می کنم که آخر این ماه نه یکی بلکه دو تا واکسن توی رانهای نسبتا لاغرش فرو می کنند دلم آتش می گیرد. روی رانهایش را بوس می کنم و چشمم به اشک می نشیند.
نمی دانم درمانگاه بهتر است یا مطب دکتر؟ از یک سو می گویند واکسنهای درمانگاهها تازه تر است ولی در عوض محیط آلوده تری دارد و پرستارهایش هم به خاطر تراکم کار و تعداد بچه ها ممکن است ملاحظه و دقت کمتری داشته باشند. در عین حال ممکن است بچه نسبت به محیط مطب شرطی شود و هر بار که برای چکاپ می رویم فکر کند برای واکسن است و بترسد و یا واکسنهایش به آن تازگی نباشد. نمی دانم چه کار کنم؟
سی آبان جشن اولین ماهگردش هم بود. مادر الهی صد و بیست ساله بشی. عکسهایش را به دلیل آنالوگ بودن دوربینمان انشالله با ماهگرد دومش می گذارم. (باید صبر کنیم حلقه فیلم تمام شود تا ظاهرش کنیم). کمی تلاطم خرید لپ تاپ بخوابد به امید خدا یک دوربین فیلمبرداری و عکسبرداری دیجیتال جور می کنیم و دیگر مرتب برایتان عکس و فیلم می گذارم.
دیگر اینکه اوضاع خودم هنوز رو به راه نیست. به خاطر خستگی بیش از حد هم من و هم بهنام تحریک پذیریم و دیگر روزهایمان مثل گذشته آفتابی نیست. از سوی دیگر قیافه و ظاهرم هم دلم را بهم می زند. نافرم و گنده با ده کیلو اضافه وزن و رنگ پریده و زشت هستم. نمی دانم با کدام اعتماد به نفس تا روز آخر قبل از زایمان سر کار می رفته ام؟ با این رژیم پر چرب هم که تجویز شده امید ندارم هیچوقت برگردم. شکم بند می بندم. الان بدون شکم بند مثل آدم سه ماه باردار هستم. خیلی سخت است چون روزها به طور بی سابقه ای عرق می کنم و شکم بند به ستوهم می آورد. تنه ام انگار از آن خودم نیست. سراسر هایپر پیگمنته شده. با رنگ مابقی بدنم کنتراست شدیدی دارد. مثل شکم پیرزنان هندی پاکستانی سیاه و شل شده است. حالا خدا رحم کرده که ترک نخورده است. برای بهبود روحیه پنج شنبه آرایشگاه می روم تا پس از 15 ماه دوباره موهایم را رنگ کنم. تو رو خدا اگر کسی شنیده که رنگ کردن در دوران شیردهی مجاز نیست بگوید تا یک سال دیگر هم صبر کنم. تا از افسردگی خودکشی نکرده ام بروم.       
پ.ن: راستی هیچ کس از نارتیتی مامان منتظر لیندا کوچولو خبر دارد؟ وبلاگش هک شده؟   



 
مادری 2
ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢  

من دارم مادری را می آموزم. هر بچه ای طبع خودش را دارد و به قول یکی ازآشنایانمان طبع بچه کشف کردنیست نه ساختنی. ازهمان روزتولد سوشیانس خوشگلم علایم اضطراب جدایی از رحم مادر را نشان می داد. شب اقامتمان در زایشگاه تا صبح بیدار ماندم و روی سینه خواباندمش. مثل یک فرشته آرام گرفت. بسیار عاطفی است. وقتی می بینم آغوش من تا این حد برایش گرم و اطمینان بخش است وقتی می بینم که چطور با دستهای کوچکش بغلم می کند و وقتی در آغوشم می خوابد مدام لبخند می زند و با چشمهای حق شناس و عمیقش به من نگاهی می کند و دوباره پلک های برگ گلش را روی هم می گذارد چرا از او دریغ کنم؟

"بغلیش نکن" صرفا یک حرف عوامانه و بیخود است. تا می توانید بغلش کنید نوازشش کنید و ببوسیدش. از نظر روانشناسان در سال اول او مقوله اعتماد در مقابل بی اعتمادی را می آزماید. یعنی یاد می گیرد که ایا دنیا جای امن و قابل اعتمادی است یا نه. اگر مادر نیازهای روحی و جسمی او را به سرعت رفع نکند او احساس می کند که بی پناه در جایی سرد و نا امن رها شده است و هیچکس به داد او نمی رسد. دنیا جای بدی است و آدمها هم بد هستند. وقتی نیاز عاطفی او به همین سادگی برآورده می شود چرا بغلش نکنم؟

اکثر مدت روز در آغوشم است. درست است که مچ هایم ضعیفند و شبها از درد دستم نمی توانم راحت بخوابم ولی ارزشش را دارد.  به من شش ماه مرخصی داده شده که از بچه ام مراقبت کنم نه اینکه مجله مد ورق بزنم پشت تلفن روده درازی کنم و به کارهای شخصی ام برسم. حتی وقتی پشت کامپیوتر می نشینم یک دستی بغلش می کنم. تمام وقتم را به بچه داری اختصاص داده ام. شبها بهنام زحمت شام را می کشد. شاید باور نکنید که صبر می کنم تا بهنام از سر کار برگردد تا بدوم مسواکی بزنم و دوشی بگیرم. عین بچه های کنکوری شده ام. چون هم وسواسی و هم بی تجربه ام بچه داری وقت زیادی از من می گیرد. الان که یک ماه گذشته تازه کمی وقت آزاد پیدا کرده ام تا به مسایل پرورشیش هم بپردازم. موتزارت می گذارم و آرام ارام تابش می دهم. کیف می کند. با دستها و پاهایش بازی می کنم تا از حالت جنینی خارج شود. برایش شعر و لالایی می خوانم. خیلی خوب گوش می کند و عکس العمل نشان می دهد. گاهی اوقات قابلیتهایی را از خود نشان می دهد که مال سن خودش نیست و قاعدتا بعدا باید بروز کند. به نظرم باهوش است.

البته مبادا با این توضیحات تصور کنید که با یک نوزاد پروانه ای و آرام طرفید. پسرک من آپاچی ترین نوزادیست که در زتدگیم دیده ام. حساسیتش بیش از حد است و نسبت به محرکهای جزیی و بی اهمیت واکنشهای شدید و بی تناسبی بروز می دهد. مثلا اگر حواسم نباشد و هنگام تعویض پوشک پای لختش با مشمای تشک تعویض که ممکن است کمی سردتر از پارچه باشد تماس پیدا کند آنقدر گریه می کند تا رنگ لبو شود.به بهنام گفتم خدا رحم کرد که ما در ایران زندگی می کنیم وگرنه با صدای گریه هایش همسایگان تا به حال بیست بار ما را به اتهام کودک آزاری کلانتری فرستاده بودند!

از سرما متنفر است. از اب ولرم تشک پلاستیکی درباز یخچال و یا هر چیز دیگری که باعث شود احساس سرما کند بدش می آید.

بسیار بهداشتی و تمیز است. در مقابل دو قطره ادرار آنچنان داد و هواری به راه می اندازد که نگو. گلاب به رویتان وقت دفع صبر نمی کند که کارش تمام شود و بعد بشورمش. با اولین زور آنقدر گریه می کند که مجبورم ببرم بشورمش و بعد مرحله دوم پی پی را در پوشک خشک تمیز انجام دهد!

از لباس خیس متنفر است. همیشه لباسش باید خشک و تمیز باشد.

از احساس تعلیق هم بیزار است. اگر طوری در آغوشش بگیریم که فکر کند وضعیت امنی ندارد باز هم جیغ های بنفش می کشد. هر بار که می شورمش با وجود آنکه با دو دست خیلی محکم می گیرمش مع الوصف دستش را توی یقه ام می کند و خودش را از لباسم آویزان می کند و همزمان هم جیغ می زند که مبادا بیندازمش!

اگر در آغوشم بخوابد و وقتی خوابش سنگین شد توی تختش بگذارمش وقتی بیدار می شود و می بیند که در تختش گذاشته اندش طلبکارانه غر می زند و گریه می کند که چرا سرم را گولی مالیده اید؟

عاشق آواز و لالایی است. عاشق این است که بغلش کنند و موهایش را نوازش کنند. وقت شیر خوردن دستهایم را هر کجا که باشند پیدا می کند و می گیرد. دلم سر می رود.

رابظه اش یا بهنام عالیست. شبها پدر و پسر دل می دهند و قلوه می گیرند. بهنام خیلی بهتر از من با او بازی می کند. چون کمتر از من درگیر کارهای روتینش است وقت بیشتری صرف سر و کله زدن و پرورش او می کند. خیلی صدای خوبی دارد و برایش آواز می خواند با او بازی می کند و حرف می زند. سوشیانس هم در مقابل مدام لبخندهای ملیح تحویلش می دهد.

رنگ پوستش مثل هر دو ما سفید است. ان طور که ما برداشت کرده ایم بینی، دهان و چانه اش شبیه بچگی خودم است. چشم و ابرو و فرم پاهایش به بهنام رفته است. حالا شاید بعدا خصوصیت هایش تغییر کند. رنگ چشمهایش مثل بچگی خاله ریزه طوسی است. هر چقدر دهانش بچگانه است، نگاهش بالغ، متفکر و عمیق است. عمیقا و گاهی با اخم ما را با نگاه می کاود. به قول بهنام عاقل اندر سفیه براندازمان می کند.

هر پند بزرگ کردنش سخت است ولی من هر روز خسته تر از دیروز و عاشق تر از پیشم. چه خوب که مادرت هستم. چه خوب که مرا دوست خواهی داشت. چه خوب که خدای بزرگ تو را به من داد، بزرگمرد کوچکم!