| ساعت ۱٠:٥٩ ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳٠ |
|
این هم نقاشی های جدید سوشیانس در هفته گذشته: الف: خط تپه و گردی خورشید را من با مداد کشیده ام. باقی نقاشی زحمت خودش است. شعاع های خورشید را از کلاس نقاشی اش یاد گرفته که بگذارد. درخت ها را هم با قلم موی چتری پهن کشیده است که برای بچه های این سنی که هنوز نمی توانند شاخه و برگ ها را به تفکیک بکشند مفید است.
ب: دستش را گرفتم و با هم ماهی ها را طراحی کردیم. چون من راست دست و او چپ دست است کمی سخت بود و ماهی ها خوش قواره نشدند. باقی کار خودش است.
ج: من دستش را گرفتم و یک بیضی رسم کردم. باقی همه اثر هنری خودش است. چون اگر کادر صورت را نکشم از تمام صفحه به جای صورت استفاده می کند و انسجام آن از بین می رود. یعنی خطوط صورت پراکنده می شوند. ضمنا انتخاب رنگ هم در تمام نقاشی ها صرفا به سلیقه خودش است.
د: این پنج تا را هم در فاصله نیم ساعتی که نهار باید حاضر می شد و گرسنه و کم حوصله بود کشیده است. بازهم فقط ترسیم بیضی صورت ها (خط دور صورت) کار من و بقیه هنر دست های کوچولوی خودش است.
|
|
| ساعت ٩:٥٠ ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٩ |
|
دوستان عزیزم |
|
| ساعت ۱٠:٤٧ ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۳ |
|
بعد از پست ناراحت کننده قبلی، یک پست رنگی می چسبد!
|
|
| ساعت ٢:۱۸ ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٢ |
|
این خاطره بد را جز به انگیزه آگاهی بخشی عمومی دوست نداشتم بنویسم که هم خودم و هم شما را ناراحت کنم. |
|
| ساعت ۱٠:۳۳ ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٦ |
|
1-در ایام عید، رومینا مامانی و مامان و بابای گلش برای عید دیدنی به منزل ما تشریف آورده بودند. به ما که خیلی خوش گذشت. امیدوارم این احساس متقابل بوده باشد. بچه ها این بار که همدیگر را بعد از شش ماه می دیدند، خیلی از دیدن هم خوشحال بودند اما سوشیانس که همیشه دست و دل بازی اش تعجب بزرگترها را برمی انگیخت، بی مقدمه چنان انحصارطلب شده بود که هیچ یک از اسباب بازیهایش را به رومینا نمی داد و رومینا دایم از دستش قهر می کرد. این قدر، حواشی آن مهمانی بامزه بود که گفتم اینجا ثبتش کنم. فرداشبش بهنام ازش پرسید: سوشیانس می خواستی بری با رومینا آشتی کنی، چرا شلوارتو درآوردی؟! |
|
| ساعت ۱۱:۱٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٧ |
|
اگر امکان داشت،دوست داشتم در تمام آزمایشگاه های کشور با هر جواب مثبت بارداری، یک جلد کتاب میعاد در سپیده دم را به نو مادران هدیه می شد و یا حتی پیش تر از آن، همان هنگامی که تصمیم به مادر شدن می گیرند، تا راه و رسم فرزند داری را به درستی بیاموزند. این کتاب را رومن گاری-نویسنده لیتوانیایی/فرانسوی- که به حق اعجوبه قرن بیستم نام گرفته است در باب خاطرات دوران کودکی و نوجوانی و سال های آغازین جوانی خود با مادرش به رشته نگارش درآورده است. مادری که به قول گاری، اسباب بازی محبوب خدایان رنج است. مادری که با در به دری و رنج استخوان سوز پسرک سه ساله اش را (که در بعضی از بیوگرافی ها به اشتباه چهارده سالگی قید شده) به دندان می گیرد و شهر به شهر و کشور به کشور سفر می کند و با غول تنهایی و تهیدستی می جنگد تا با مرارتی جانکاه و گاه فراتر از طاقت بشری پسر را به ثمر برساند. شاید با خود فکر کنید که در گوشه گوشه دنیا چنین مادرانی بسیارند. اما نه! برجستگی ممتاز او عشق و ایمان پرستش وار و مومنانه اش به پسرش است. روشن بینی و پیشگویی های پیامبرگونه اش در مورد پسرش که تو در آینده سفیر کبیر فرانسه خواهی شد، نویسنده ای می شوی که آثارت به همه زبان ها ترجمه می شود، خلبان بزرگی می شوی، در جنگ جهانی دوم فقط پاهایت زخمی می شود و زنده می مانی، زنان زیبای جهان به پایت می افتند، لباس هایت را در انگلستان سفارشی می دوزند، فرزند راستین فرانسه خواهی شد و.. پ.ن.: این هم لینک دانلود کتاب که مریم عزیز از دوست های خوبم برای علاقه مندان پیدا کرده است. |
|
| ساعت ۱۱:۱۳ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۳ |
|
دوستان نازنین پ.ن.: راستی الان مقاله مفیدی از دوست نازنین و بسیار عزیزم -عسل بانو - در وبلاگش دیدم که با اجازه اش لینکش را برایتان می گذارم. پ.ن.جدید: حضوری مراجعه کردم. با دیدن محیط فعلی کلاس سرگرمی های خلاق (البته قرار است بعد از عید تغییر کند) ترجیح دادم فقط در کلاس نقاشی ثبت نام کنم. |
|
| ساعت ۱٠:۳۳ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢ |
|
مدتی پیش یکی از دوستان نازنین وبلاگی در کامنتی خصوصی خواسته بود که برای شروع کارهای پرورشی راهنماییش کنم. هرچه سعی کردم بتوانم این برنامه را مدون و نظام مند در ایمیلی شسته و رفته در اختیارش قرار دهم، نشد. عمدتا، به این دلیل که بسیاری از این فعالیت ها فی البداهه به ذهنم می رسند. نمونه اش، این کلاژ حجمی که مشاهده می فرمایید.
راز خلقت این کاردستی در تمیزکاری یک روز اتاق سوشیانس نهفته است. سر کلاس هنر و خلاقیت، یکی از مادران اجازه خواست تا زمانی از یک جلسه را در اختیار داشته باشد تا فعالیتی را به بچه ها آموزش دهد. خود تکنیک به خودی خود جالب بود اما مناسب این سن نبود. باید مداد شمعی ها را از پهلو محکم روی بوم می کشیدند و بعد با روغن برزک سطح کار را آغشته می کردند. اما زور دست بچه ها کافی نبود که نتیجه خوبی از کار بیرون آید. تازه نمی دانم مشکل از کجا بود که کاردستی را چهار هفته روی شوفاژ قرار دادیم و متاسفانه خشک هم نشد. از آن سو هم، قبلا گلوله هایی با گل رس درست کرده بود که قرار بود گردنبندش کنیم ولی به اشتباه به جای گواش، آکریلیک داده بودم دستش تا رنگشان کند و کار جالبی از آب در نیامده بود. وقت نظافت، خواستم هم بوم و هم گردنبند را دور بیندازم که ایده ای در ذهنم جرقه زد. بوم را با دستمال کاملا پاک کردم و رنگ های تیره آکریلیک را به سوشیانس دادم تا سطحش را به رنگ خاک تیره کند. با چسب مایع هم گلوله های گردنبند را به عنوان دیواره ی سنگی دور بوم چسباند. مترسک (بدون لباس تنش) کار تنها جلسه ای بود که سوشیانس را موسسه ماندا×لا برده بودم و بازده اش با توجه به مدت کلاس و شهریه اش کافی و رضایت بخش به نظرم نیامد. سوشیانس خودش نوارهایی از مقوای رنگی برید و برای مترسک لباس درست کرد. مانده بودم که چطورکشاورزان را درست کند که لطف خداوند کار خودش را کرد. نوه دوست مادرم(یامین) که دختربچه ای شیرین و مهربان و دوسال از سوشیانس بزرگتر است، خودش با دستهای کوچکش عروسکها را که شوهرخاله اش از چین برایش سوغاتی آورده بود، با نوار چسب هایی به طول بیست سانت کادو کرده بود و برای سوشیانس فرستاده بود(عزززززززززیزم). کاج ها را هم از تکنیک تکه چسبانی روی میوه کاج که خانم مردوست-مربی هنر و خلاقیت سوشیانس- یادمان داده بود استفاده کردیم. چشمه آب را هم این طور درست کرد که یک تکه گل رس را دادم لوله کرد و بعد آن را حلقه کرد و چسباند. یک تکه تنظیف گردگیری برید و داخلش گذاشت و با رنگ پارچه آبی رنگش کرد. مزرعه هم از رشته فرنگی درست شده است. دیگر جانم برایتان بگوید که چون بلد نبود مکعب ببرد و بچسباند، از خود جعبه گل رسش استفاده کردیم و فقط تکه های مقوا های رنگی را که بلد است به شکل نامنظم ببرد، رویش چسباند. برای در و پنجره هم دستش را وقت برش گرفتم تا بتواند مربع و مستطیل دربیاورد.
تکنیک دیگری که در طی این مدت به نظرم رسید، چاپ منفی بود. همین طور که ملاحظه می کنید، اشکال هندسی را با مقوا در آوردم و روی بوم چسباندم و دادم تا تمام سطح آن را به میل خودش با رنگ پارچه متالیک نقاشی کرد و بعد مقواها را کندم تا زیرشان که سفید مانده بود، هویدا شود. منتهی، اشتباه من استفاده از مقوا به جای طلق بود. چون مقوا در اثر رنگ کاری به سطح بوم جوش می خورد و رسما بیچاره شدم تا آنها را بدون این که بوم پاره شود، به قول سوشیانس "کنده کنم".
بعد از این کار، به ذهنم رسید که از این تکنیک برای ساخت پرتره استفاده کنم. برای این کار، یک بیضی از طلق بریدم و وسط بومی چسباندم و دادم نقاشی کرد که در نتیجه آن کادر دور پرتره ایجاد شد. بعد طلق را کندم و این بار برعکس دور را طلق چسباندم و بیضی سفید را در دسترس قرار دادم و البته به جای اجزای صورت نوار چسب چسباندم. و دوباره بوم را دستش دادم تا نقاشی کند. بعد طلق و چسب ها را برداشتم و دو تا تکمه دادم تا جای چشم ها بچسباند. موها را هم از باقیمانده مقواهایی که برای خانه در کاردستی مزرعه بریده بود، درست کرد. بعد هم گفت که این آقا هم پاپیون می خواهد هم خانم!!!!!!!!!!!!!!!!! برای درست کردن پاپیون، چسب را به شکل پاپیون تو پر روی بوم ریختم تا وقتی که خرده مقواها را که خودش بریده بود، رویش می چسباند، شکل مورد نظر را بگیرد. از آن روز، مدام غر می زند که بوم بخریم، خانم درست کنیم تا آقا تنها نباشد. بعد به من می گویند به بچه دوم فکر نکن. وقتی بچه سه ساله من دغدغه تنهایی آقا را دارد، من چطور دغدغه تنهایی خودش را نداشته باشم؟!
این هم عکس گل پسر که برادرم که منزل ما مهمان بود و زحمت عکس گرفتن از کاردستی هایش را برعهده داشت، ناغافل از او گرفته است. البته، در اثر آنفولانزای ترسناکی که سه هفته طول کشید، خیلی لاغر و رنگ پریده شده است و الان شکر خدا دوران نقاهت را می گذراند. |
|
| ساعت ۱۱:۳٠ ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٧ |
|
به لطف خدای مهربان، کتاب "تغدیه در دیابت به زبان آدمیزاد" م منتشر شد. دلیل این که در وبلاگ بچه ام، به خودم اجازه دادم تا پستی را کامل به این مطلب اختصاص دهم، اهمیت و سودمندی این کتاب برای همه کسانی است که در خانواده فردی دیابتیک دارند و یا در ژنتیک خانوادگی شان چنین مشکلی دیده شده است و به تبع آن خدای ناکرده فرزندانشان به نوعی از استعداد ابتلای بالاتری برخوردارند. دسته دیگر نیز افرادی هستند که مشکلی از این دست ندارند اما ترجیح می دهند با تغذیه سالم و رعایت اصول طبی بچه هایی سالم تر داشته باشند که در فردای بزرگسالی کمتر درگیر مشکلاتی نظیر دیابت ناشی از شیوه نادرست زندگی و تغذیه ناسالم شوند. با نگاهی به روند در حال رشد دیابت در جهان و ایران و آمارهای در حال افزایش کودکان دیابتیک که به زعم من ممکن است به علت کم تحرک شدن کودکان در اثر تماشای بیش از حد تلویزیون و انجام بازی های کامپیوتری و خوردن فست فودها و اسنک های شیرین و پرکالری فاقد ارزش غذایی باشد، لازم دیدم که پستی کامل را به معرفی این کتاب اختصاص دهم. |
|
| ساعت ۱٢:٢٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ |
|
دوستان عزیزم عکس های تولد سه سالگی پسرم را با سه ماه تاخیر و پوزش فراوان در ادامه مطلب تقدیم می کنم. پ.ن.: متاسفانه، فایل عکس های سوشیانس را به صورت خام به من داده اند و من به همان صورت برای شما آپلود کردم. خود عکس های چاپی به لطف رتوش و حرکت های گرافیکی (مثل تاش های زیبای رنگ در پیش زمینه یا روی لپ سوشیانس در عکس نخست) بسیار بهتر است. کادر بسیار مهربان و باحوصله ای دارند که با شیطان ترین و یا ناسازگارترین بچه ها هم به خوبی ارتباط برقرار می کنند و در شکار لحظه ها موفقند. قیمت هایشان هم منطقی است. من از لیست قیمت هایشان اطلاع ندارم چون بنا به سایز عکس و متریالی که روی آن چاپ صورت می گیرد، متغیر است. مزیت دیگرش نیز نداشتن ورودیه است. |
|






















